.:: دست نوشته های یک دانشجو ::.

فلاحیان کیست؟

آنقدر پس از شنیدن حرفهای فلاحیان به هم ریخته ام که نتوانستم خودم را قانع کنم تا از نوشتن این مطلب بگذرم و یا حتی نوشتن آن را به صبح موکول کنم. حقیقتا اول برنامه که یامین پور گفت از خدا می خواهد تا از پس این موضوع حساس به خوبی برآید فکر نمی کردم فلاحیان طوری حرف بزند که نه تنها موضوع اصلی برنامه بسوزد که حتی با گفتن حرفهای نامربوطش، بحث دیگری را به میان بکشد و ثابت کند می توان سالها وزیر اطلاعات بود اما همزمان جزو خواص بی بصیرت درجه یک هم بود. و موضوع بی بصیرتی نه اختصاص به استوانه دارد و نه استوانه زاده و نه آن آقای فیلسوف و نه برادر محسن و نه هیچ کس دیگر. می توان در هر لباسی و در هر کسوتی عنوان خواص را یدک کشید اما با حرف زدن ثابت کرد که تفکر خمینی (ره) همچنان مظلوم است. آن قدر مظلوم است که بعد از 30 سال اگر یک بچه دهاتی مثل مسعود ده نمکی آن را فریاد بزند همه می خواهند او را خاموش کنند، حتی اگر موضوع برنامه عزل منتظری و اعدام مهدی هاشمی باشد!

در وصف شرافت ده نمکی حرفی در چنته ندارم، که معتقدم گفت آنچه که باید می گفت اما نمی دانم پشت صحنه و کارگردان "دیروز امروز فردا" اساسا بر چه مبنایی دعوت از فلاحیان را در دستور کار قرار دادند؟ و اگر قرار بود کسی پیرامون منتظری و مهدی هاشمی صحبت کند ری شهری، احمد سالک و حتی حمید روحانی لایق تر از فلاحیان نبودند؟

از این مسئله هم می گذرم اما از این حرف فلاحیان نمی توانم بگذرم که گفت در دوران مسئولیت من در راه مبارزه با اشرافیگری تلاش های زیادی شد (نقل به مضمون). بیش از 3 سال از زمانی که خاطرات عزت شاهی را خواندم می گذرد اما اگر یک قسمت خاطرات او در ذهنم همچنان مانده باشد آنجایی است که عزت با تلخی از دورانی یاد می کند که آقای فلاحیان در ابتدای انقلاب و در کمیته چطور به ریخت و پاش اقتصادی عادت داشت و اساسا همین روحیه فلاحیان موجب درگیری عزت شاهی با او و نهایتا هم استعفایش از کمیته انقلاب شد. قسمتی از آنچه که عزت روایت می کند:

«من در متن استعفا به ارزيابي روند و روال جديد پرداختم و به تفکر وارد شده به کميته از سوي فلاحيان و اطرافيانش خدشه وارد کردم.با آمدن فلاحيان در سياست هاي کلي و جزئي کميته تغييرات اساسي ايجاد شد، اما آنچه مشهود بود بريز و بپاش و اسراف در تمامي شئون و مراتب کميته بود.

لازمه اين اسراف، اخذ بودجه و تامين اعتبار بود. در دوره هاي قبلي در شش ماهه اول سال مقدار کمي از بودجه مصرف مي شد، اما در اين دوره هنوز بودجه تخصيص نيافته مصرف مي شد. بدين ترتيب در پايان سال با کسري بودجه مواجه مي شدند. در آن زمان کميته حدود 11 ميليارد تومان بودجه داشت که در دوره آقاي مهدوي و برادرش باقري کني، کلي از بودجه زياد مي آمد که به خزانه دولت برمي گرداندند. ولي در دوره آقاي فلاحيان در همان سال اول که من بودم، پس از گذشت چهار ماه حدود 3 ميليارد از بودجه خرج شد و بعد بقيه اش هم مصرف شد که هيچ، کلي هم کسري بالا آورد.

تز فلاحيان و اصفهاني اين بود که کسري بودجه بهتر از مازاد بودجه است و سبب افزايش آن در سال آتي خواهد شد. لذا در پايان سال به دليل اين که با مازاد بودجه مواجه نشوند، شروع به خريد وسايل و اقلام غير ضروري مي کردند. يکبار تعداد زيادي ماشين بنز از خارج وارد کردند، و دادند دست بچه هاي جوان و کم سن و سال کميته، يکي زد به تير چراغ برق، يکي زد به جدول، يکي در خيابان تصادف کرد، خلاصه همه را از بين بردند. بعد هم آنها را تحت عنوان مازاد بر احتياج فروختند.

آنها مي خواستند کميته را شبيه سازمان سيا کنند، يگان دريايي و يگان هوايي درست کردند، و چون حساب و کتابي نبود هر کسي هر طور مي خواست عمل مي کرد. سليقه اي و حسب ارتباطش معاملات مي نمود. نه بر اساس مصوبات مجلس و دولت، با همين رويه مقدار معتنابهي اسلحه و مهمات خريدند، تعدادي را به کلاس هاي زبان فرستادند تا پس از يادگيري زبان خارجي براي انجام معاملات سلاح و مهمات و بي سيم و ... به خارج بروند، خدا مي داند  که ايشان در آن سال ها چه معاملاتي انجام دادند. بعدها اين روند در وزارت اطلاعات آقاي فلاحيان نيز دنبال شد، در واقع اين وزارت خانه در دوره او بيشتر به وازت خانه بازرگاني و تجارت مي ماند تا اطلاعات.

اين حيف و ميل ها به جد مرا ناراحت مي کرد و روحم را آزار مي داد، اما کاري از دستم برنمي آمد.

قبلا در اتاق رئيس کميته از ميزهاي قديمي و چوبي نقش و نگاردار وجود داشت، وقتي آقاي فلاحيان آمد آنها را کنار گذاشت و ميز شيشه اي جايش نهاد، زير آن هم يک "تردميل" قرار داده بود که هنگام صحبت و کار کردن بازي هم مي کرد.

من تمام اين مطالب را در استعفا نامه ام آوردم، و تاکيد کردم که حال بر شما ثابت شد که ما باند نيستيم، خاصه باند لاجوردي، چراکه من هرگونه باند و باند بازي را محکوم مي کنم و آن را خيانتي بيش بر سر انجام وظايف نمي دانم. شما ما را محکوم به باند بازي مي کنيد ما به شما تحميل شده بوديم و شما صبر مي ورزيديد!

شمايي که دچار اين اسراف ها شديد و براي خودتان بروبيايي درست کرده ايد، ماشين ضد گلوله سوار مي شويد محافظ داريد و دفتر و دستکي به هم زده ايد. من از شما مي خواهم براي خاطر خدا هم که شده بياييد برويد سري هم به قبر شهدا بزنيد، ببينيد و از خود بپرسيد که ايشان براي که و چه کشته شده اند. مردم در زير بار مشکلات مالي ناشي از جنگ کمر خم کرده اند و شما براي خود اين طور زندگي درست کرده ايد، اين جور حيف و ميل مي کنيد؟!! اگر وحشت داريد روزها در ملا مردم ظاهر شويد، شما که ماشين و امکانات داريد شب سري به قبرستان شهدا بزنيد.

جالي اينکه آنها همه اين بريز و بپاش ها و حيف و ميل ها را مرتکب مي شدند و اگر کسي به آنهاخرده مي گرفت مي گفتند ما نماينده ولي فقيه هستيم و چنين تشخيص مي دهيم! و بقيه هم بايد به اين تشخيص عمل کنند، ولي من اين طور نبودم اگر همين نماينده ولي فقيه مي گفت: اين ليوان را بگذار فلان جا، مي پرسيدم چرا؟ مي گفت: شما کاري به اين حرف ها نداشته باش، من مي گويم بگذار! شما هم بگو چشم! مي گفتم: نشد! من اگر اين ليوان را بگذارم لب ميز مي افتد زمين و مي شکند. مي گفت: به تو چه مربوط است، من نماينده ولي فقيه هستم، هر چه مي گويم بايد انجام شود. مي گفتم: والله که من ولي فقيه و نماينده اين جوري را قبول ندارم. و مطمئن هم هستم که خود ولي فقيه هم اين وضع و اين شکل از تبعيت را قبول ندارد، شما اگر راست مي گوييد بياييد وقت ملاقات از ولي فقيه بگيريم و برويم نزد ايشان، بپرسيم که آيا اين کار شما صحيح است با نه؟! اگر گفتند تبعيت کنيد، ما هم روي چشمان مي گذاريم، اما من مطمئنم اگر ايشان بداند که شما اين گونه عمل مي کنيد با شما برخورد خواهند کرد.

بعد از تهيه چنين استعفانامه اي، آن را در پاکتي گذاشته مهر و موم کردم و بردم پيش آقاي اصفهاني، گفتم: اين استعفانامه را بدهيد به آقاي فلاحيان و خداحافظ! گفت: خودتان ببريد و بدهيد. گفتم: مگر شما هميشه نمي گفتيد که بايد سلسله مراتب رعايت شود. خب آقاي فلاحيان مسئول شماست و شما هم مسئول من هستيد، به قول خودت من رئيس دفترت هستم، پس بايد شما اين استعفا نامه را به ايشان بدهيد.» 

نمی دانم منزل فلاحیان کجاست. اما در این یک مورد می دانم خیابان ایران و فرمانیه اش چندان تفاوتی ندارد. چون امام (ره) همان زمان در تحلیل های مارکسیستی اش! گفته بود: "و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که طعم درد و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند" و با حرفهای فلاحیان حتم دارم نه طعم درد و محرومیت را چشیده و نه معنای استضعاف را فهمیده است.

چقدر از تلاشش برای مایه گذاشتن از رهبری جهت توجیه حرفهایش مشمئز شدم که سعی می کرد مجوز حرفهای نامربوطش را به آقا نسبت دهد. اگر چه بازهم تناقض در کلامش موج می زد. از یک سو ناخواسته به کلام امیرالمومنین (ع) اشاره می کرد که طبق آن مسئولین باید مثل "اضعف الناس" زندگی کنند و از سوی دیگر می گفت رهبری به ما گفته این مدل زندگی کردن فقط شامل شخص من می شود! غافل از آنکه هزار بار آقا فرموده این حرفهایی که از قول من می زنند که در یک دیدار خصوصی و در گوش بنده فلان و ... همه و همه بی اعتبار هستند و آقای فلاحیان تصور می کند ما حرفهای صریح رهبری پیرامون عدالت اجتماعی و به خصوص درباره سطح زندگی مسئولین و از همه مهم تر همان کلام حضرت امیر (ع) را با این خاطرات خصوصی و درگوشی تعویض می کنیم و حتم دارم رویش نشد وگرنه مدعی می شد که حضرت شب قبل از ضربت به بنده فرمودند آن قضیه اضعف الناس را خیلی هم جدی نگیرید که مخصوص من معصوم بود و شما بروید به دنبال شناسایی دشمنان نظام باشید!

از عمق دل معتقدم ظلمی که فلاحیان و فلاحیان ها به نظام و مستضعفین می کنند کمتر از همان ضد انقلابی نیست که با ذوق و شوق مردم را به شناسایی آنها دعوت می کرد. ضد انقلاب به دنبال حذف اسلام هستند آن هم به طور مستقیم. می گویند جمهوری ایرانی و اگرچه 7 ماه زمان برای کنار رفتن پرده نفاقشان کافی بود اما بالاخره چهره شان مشخص است و همه می دانند دشمن کیست. اما آقایانی که خواسته یا ناخواسته ساده زیستی مسئولین را دید مارکسیتی! می دانند بروند و صحیفه را تورق کنند که : "روحیه اشرافی گری مسئولین همانا و از دست رفتن جمهوری اسلامی همانا ... مسئولین باید از طبقه پایین جامعه باشند ... روزی که خوی کاخ نشینی در مجلسیان رسوخ کرد باید فاتحه جمهوری اسلامی را بخوانیم و ..." و سانسور کردن این جملات روی دیگر سکه ای است که جمهوری ایرانی را می خواهد. خواسته یا ناخواسته اش تفاوتی ندارد که هنوز چند روزی از هشدار اخیر رهبری نمی گذرد که فرمود برخی غفلت ها نتیجه خیانت بار به همراه دارد ...

اتفاقا بر خلاف فلاحیان معتقدم الان همه دیگر ضد انقلاب را می شناسند. مهاجرانی و کدیور و سروش و گوگوش و موسوی و کروبی نه شاخ دارند و نه دم! و مردم هم گوشهایشان دراز نیست. همان مردمی که سال 60 بنی صدر را فراری دادند اول او را شناختند بعد او را فراری دادند و الان هم نفاق جریان فتنه و سرانش نکته مبهمی در بر ندارد. مردم کارشان را بلدند. بحث اصلی دقیقا  باید به روی مسئولینی باشد که تنها یک روی سکه جملات امام را دیدند. مبارزه با استکبار را دیدند اما روحیه ضد اشرفی امام را ندیدند، ولایت فقیه و دم زدن از آن را یاد گرفتند اما ساده زیستی و مردمی بودن را مختص ولی فقیه دانستند و در نهایت صدها صفحه دیگر از صحیفه را نه دیدند و نه ورق زدند ...

چه زیبا نوشت سید مرتضی:

خلاف آنچه بسياري مي پندارند، اخرين مقاتله ما _ به مثابه سپاه عدالت _ نه با دموكراسي غرب كه با اسلام آمريكايي است ، كه اسلام آمريكايي از خود آمريكا دير پاتر است ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی  |