تبليغاتX
.:: دست نوشتـه های یک دانشجـو ::.
.:: دست نوشتـه های یک دانشجـو ::.
وقتی میرحسین در یک ختم واقعی شرکت می کند

امروز مراسم ختم یکی از بستگان بود. به علت همزمانی مراسم با کاری که در دانشگاه داشتم، مردد بودم در برنامه ختم شرکت کنم یا به دانشگاه بروم. علیرغم آنکه تا نزدیک درب مسجد هم با خانواده حضور پیدا کردم اما تقدیر بر این بود که به علت کمبود وقت، به سمت دانشگاه حرکت کنم.

اما اینجاست که "الخیر فی ما وقع" برای انسان معنا می شود و البته که چه معنای شیرینی هم دارد! شب که به خانه آمدم خبری را شنیدم که از عدم حضورم در مراسم بسیار خوشحال شدم.

 متاسفانه امروز در مراسم، جرثومه توهم و دروغ میرحسین موسوی هم حضور داشته است. علت حضورش هم آشنایی و همکاری دیرینه با فرزند مرحومه از دنیا رفته، بوده است. وقتی این خبر را شنیدم البته کمی هم تعجب کردم! تعجب از اینکه بالاخره میرحسین پس از حضور متوالی در مراسم های ختم دروغین سعیده پورآقایی و ... یکبار هم در ختم یک از دنیا رفته واقعی شرکت کرده است! اگرچه همین هم موجب عذاب و آزار خاطر بسیاری از باقی ماندگان آن مرحومه است ... اما جالبتر از همه برخورد سرد و عادی حضار با وی در این جلسه و حتی طعنه قاری قرآن برنامه به وی بوده است که پشت بلندگوی مسجد اعلام کرده است: همه چیز ما حتی قرآن خواندن ما هم با ولایت معنا پیدا می کند و ارزش دارد. (نقل به مضمون)

با اتفاق امروز فکر می کنم این موسسه لغو امتیاز شود!

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در دوشنبه 18 آبان1388 و ساعت 11:13 بعد از ظهر |
تناقضات کودتای سبز با خط امام - 4 + دانلود پوستر

چهارمین پوستر از سلسله پوسترهای "تناقضات کودتای سبز با خط امام (ره)" با اشاره به هرج و مرج و آشوب طلبی جریان کودتا و تناقضات آن با اندیشه حضرت امام (ره) منتشر شد:

* ما در جنگ با آمریکا و تفاله های آمریکا هستیم ... باید هر یک از اینها را شناسایی کنید و به دادگاه ها معرفی کنید، ننشینید که باز یک جایی را آتش بزنند. اینها می خواهند خرابی کنند. کار ندارند به اینکه کی کشته بشود و کی از بین برود ... خط این بود که اصلا آمریکا منسی (فراموش) بشود. یک دسته مرگ بر شوروی را مطرح می کردند تا آمریکا منسی (فراموش) بشود.

* ما نمی خواهیم در خارج از کشور وجاهت پیدا کنیم. ما می خواهیم به امر خدا عمل کنیم. اشتباهی که ما کردیم این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم و فرصت دادیم به این قشرهای فاسد ... اگر ما از اول ... به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه های دار را در میدان های بزرگ بر پا کرده بودیم و مفسیدن و فاسدین را درو کرده بودیم، این همه زحمت ها پیش نمی آمد ... اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند، تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم، تمامی جبهه ها را ممنوع اعلام می کردیم. یک حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفین.

* اینها را سرانشان که وادار می کنند به هیاهو، جمع بشوید دورش بگویید آقا بنشین صحبت هایت را بکن! ببینید هیچ صحبت ندارد، فقط همین است که یک تشنجی ایجاد کند و نگذارد دانشگاه باز شود و نگذارد دانشگاه عمل خودش را انجام بدهد.

* اعلام می کنم به اینهایی که به اطراف می روند و صحبت می کنند و از قراری که به من اطلاع دادند این گروهکهای فاسد هم فرصت را بدست آوردند و می خواهند راهپیمایی کنند. قوای نظامی و انتظامی و پاسدارها باید به طور جد از سخنرانی هایی که این طور هستند جلوگیری کنند و سخنران هایی که اینطور هستند دستگیر کنند.

* بر قوای مسلح اسلامی از ارتش، سپاه و بسیج و سایر قوای نظامی و انتظامی تا نیروهای مردمی در جبهه و پشت جبهه است که چون سیلی خروشان ... ایران عزیز را از این خس و خاشاک ها پاک نمایند و بدانند که نیروی ایمان پیروز است.

با دانلود این فایل می توان ضمن استفاده به عنوان پوستر و یا تراکت، در نشریات دانشجویی و ... نیز از آن استفاده کرد و یا حتی این فایل را بلوتوث نمود.

برای دریافت اصل پوستر با کیفیت بالا در صفحه ای که باز می شود بر روی downlod now کلیک کنید.

اینجا

* یکی از دوستان زحمت کشیده و همین موضوع را با سلیقه خویش طراحی نموده است. توصیه می کنم حتما دانلود کنید چون از بنده بسیار خوش سلیقه تر و هنرمندانه تر طراحی کرده است! اینجا

شماره پنجم از این سری ظرف چند روز آینده در همین وبلاگ قرار داده می شود.

دانلود پوستر شماره یک (منتظری)

دانلود پوستر شماره دو (نهضت آزادی)

دانلود پوستر شماره سه اسراییل، فلسطین و جهان اسلام

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در جمعه 15 آبان1388 و ساعت 0:51 قبل از ظهر |
پانصد و پنجاه و هفت روز تلخ و شیرین
امروز دهم آبان ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت.

پایان پانصد و پنجاه و هفت روز تجربه تلخ و شیرین ...

روزهای اول تو بهترین هستی! و روزهای آخر باید پاسخ دهی که چرا؟ چرا جهان اسلام این همه مشکلات دارد و تو هیچ کار نکرده ای ...

و همه اینها ساده انگاری است اگر به دل گرفته شود! این فقط یک تجربه کوچک بود. همیشه و همه جا همین است! این مدل کوچک شده تجارب بزرگتر بود.

۵۵۷ روز تمرین صبر کردن از همه چیز ارزشمند تر است. تجربه ای که با چند تن طلا هم قابل معاوضه نیست ...

*                 *                  *

از تمام کسانی که مفهوم این عبارات را متوجه نمی شوند عذرخواهی می کنم! می دانم قرار نبود اینجا خصوصی بنویسم اما دلم نیامد تا در این دفترچه خاطرات ثبت نشود ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در یکشنبه 10 آبان1388 و ساعت 2:13 قبل از ظهر |
تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر
سومین پوستر از سلسله پوسترهای "تناقضات کودتای سبز با خط امام (ره)" با اشاره به مسئله اسراییل،  فلسطین و جهان اسلام در اندیشه امام  و تناقضات آن با شعارهای جریان کودتا منتشر شد:

* ما درصدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم، و نظام اسلام رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم را در جهان استکبار ترویج نماییم.

* باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش کنیم و این را از اصول سیاست خارجی خود بدانیم. ما اعلام می کنیم که جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است.

* جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان بسیج بزرگ سربازان جهان اسلام را در جهان به راه اندازیم.

* کشور ایران به عنوان یک دژ نظامی آسیب ناپذیر، نیاز سربازان اسلام را تامین و آنان را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و هم چنین به اصول و روش های مبارزه علیه نظام های کفر و شرک آشنا می سازد.

* حماسه مردم فلسطین یک پدیده تصادفی نیست ... آیا دنیا تصور میکند که این حماسه را چه کسانی سروده اند و هم اکنون مردم فلسطین به چه آرمانی تکیه زده اند که بی محابا و با دست خالی در برابر حملات وحشیانه صهیونیست ها مقاومت می کنند؟ آیا تنها آوای وطنگرایی است که از وجود آنان دنیایی از صلابت آفریده است؟ ... این همان فریاد ملت ماست که در ایران شاه را و در بیت القمدس غاصبین را به نومیدی کشاند ... فلسطینی راه گم کرده خود را از راه برائت ما یافت.

* باید بنشینیم تا سران کشورهای اسلامی احساسات یک میلیارد مسلمان را نادیده بگیرند و صحه بر آن همه فجایع صهیونیست ها بگذارند؟

* ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است برای اینکه این ملی گرایی ملت ایران را در مقابل سایر ملت های مسلمین قرار می دهد ... اسلام آمده است که همه نژادها با هم اند ... هیچ کدام بر هیچ کدام تفوق ندارند، نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و نه ترک ... فضیلت با تعهد است، با تعهد به اسلام است.

* اسراییل باید از صفحه روزگار محو شود. 

با دانلود این فایل می توان ضمن استفاده به عنوان پوستر و یا تراکت، در نشریات دانشجویی و ... نیز از آن استفاده کرد و یا حتی این فایل را بلوتوث نمود.

برای دریافت اصل پوستر با کیفیت بالا در صفحه ای که باز می شود بر روی downlod now کلیک کنید.

اینجا

شماره چهارم از این سری ظرف چند روز آینده در همین وبلاگ قرار داده می شود.

دانلود پوستر شماره یک (منتظری)

دانلود پوستر شماره دو (نهضت آزادی)

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در جمعه 8 آبان1388 و ساعت 4:31 بعد از ظهر |
تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر
دومین پوستر از سلسله پوسترهای "تناقضات کودتای سبز با خط امام (ره)" با اشاره به پرونده نهضت آزادی منتشر شد:

* نهضت به اصطلاح آزادى طرفدار جدى وابستگى كشور ايران به امريكا است، و در اين باره از هيچ كوششى فروگذار نكرده است ..

* نهضت به اصطلاح آزادى صلاحيت براى هيچ امرى از امور دولتى يا قانون‌گذارى يا قضايى را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بي‌مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويل‌هاى جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهك‌هاى ديگر، حتى منافقين، اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است ...

* نهضت آزادى و افراد آن از اسلام اطلاعى ندارند و با فقه اسلامى آشنا نيستند. از اين جهت، گفتارها و نوشتارهاى آنها كه منتشر كرده‏اند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولى‌الموالى اميرالمؤمنين را در نصب ولات و اجراى تعزيرات حكومتى كه گاهى بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را - نعوذ باللَّه- تخطئه، بلكه مرتد بدانند! و يا آن‌كه همه اين امور را از وحى الهى بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است ...

* نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسيارى از كسانى كه بى‏اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مى‏گردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند ...

 * انقلاب به هيچ گروهى بدهكارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان‏ خود را به گروه‌ها و ليبرال‌ها مى‏خوريم، آغوش كشور و انقلاب هميشه براى پذيرفتن همه كسانى كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قيمت طلبكارى آنان از همه اصول، كه چرا مرگ بر امريكا گفتيد! چرا جنگ كرديد! چرا نسبت به منافقين و ضدانقلابيون حكم خدا را جارى مى‏كنيد؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‏ايد؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال كرده‏ايم و صدها چراى ديگر

با دانلود این فایل می توان ضمن استفاده به عنوان پوستر و یا تراکت، در نشریات دانشجویی و ... نیز از آن استفاده کرد و یا حتی این فایل را بلوتوث نمود.

برای دریافت اصل پوستر با کیفیت بالا در صفحه ای که باز می شود بر روی downlod now کلیک کنید.

اینجا

شماره سوم از این سری ظرف چند روز آینده در همین وبلاگ قرار داده می شود.

جهت دریافت پوستر قبلی کلیک کنید.

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در جمعه 1 آبان1388 و ساعت 6:11 بعد از ظهر |
تناقضات کودتای سبز با خط امام - 1 + دانلود پوستر
این روزها که جریان شکست خورده انتخابات با اعتماد به نفس بالای خود، هم چنان خود را خط امامی می داند و از طرف دیگر علاقه ای به توضیح پیرامون تناقضات آشکار خود با ادعای خط امام بودنش ندارد، حداقل کاری که می توان انجام داد طراحی سلسله پوسترهایی است که در عین صراحت، حرفی برای گفتن کودتاچیان باقی نمی گذارد.

اولین سری از این مجموعه به ارتباط جریان ناکام کودتا با شیخ ساده لوح، حسینعلی منتظری می پرازد.

* با دلي پر خون و قلبي شكسته چند كلمه‌اي برايتان مي‌نويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند ...

* از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال‌ها و از كانال آنها به منافقين مي‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده‌ايد ...

* در اكثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگيري‌هايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرال‌ها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند ...

* از آنجا كه ساده‌لوح هستيد و سريعاً تحريك مي‌شويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد ...

* براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند ...

* اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي‌دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي‌كنم ...

* تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت تاثير دروغ‌هاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مي‌كنند نگردند. از خدا مي‌خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد ...

با دانلود این فایل می توان ضمن استفاده به عنوان پوستر و یا تراکت، در نشریات دانشجویی و ... نیز از آن استفاده کرد و یا حتی این فایل را بلوتوث نمود.

برای دریافت اصل پوستر با کیفیت بالا در صفحه ای که باز می شود بر روی downlod now کلیک کنید. اینجا

شماره دوم از این سری تا آخر هفته در همین وبلاگ قرار داده می شود.

پوستر دوم هم منتشر شد. (کلیک کنید)

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در دوشنبه 27 مهر1388 و ساعت 4:49 بعد از ظهر |
فرهنگی که هر روز مظلوم تر می شود
نمایشگاه رسانه های دیجیتال امشب ۱۸ مهرماه به پایان رسید اما ای کاش زودتر به نمایشگاه رفته بودم تا این مطلب را سریع تر می نوشتم.

حداقل سود این نمایشگاه این بود که هرچه بیشتر می توانستید شاهد مظلومیت فرهنگ در جمهوری اسلامی باشید. یعنی وقتی می گویند فرهنگ مظلوم است، مهندسی فرهنگی نداریم، کار جدی در عرصه فرهنگ انجام نشده و ... از ته دل و جان این عبارات را درک کنید!

نمی دانم چند میلیارد هزینه برپایی این نمایشگاه شده بود، و از همه مهمتر وقتی که از هزاران نفر طی بازدید از این نمایشگاه گرفته می شود را چطور باید ارزشیابی کرد اما می دانم این نمایشگاه هیچ سودی نداشت جز تاییدی تمام عیار بر مظلومیت فرهنگ! سر تا سر نمایشگاه را که نگاه می کردید هیچ ابتکار یا کالای مناسب قابل عرضه ای وجود نداشت. قسمتی از نمایشگاه که فلسفه وجودی اش کاملا سرکار گذاشتن مخاطب بود و تنها چند متر بنر به همراه رایانه و ... در انتظار آدم های بیکار بود تا از آنها استفاده شود! قسمت دیگر نمایشگاه هم که نسبتا شلوغ تر بود مربوط بود به بازی های رایانه ای! شنگول و منگول و انیمیشن های سیا ساکتی و ...

و این یعنی کار فرهنگی! یعنی در برابر سیل تهاجم غرب و تخریب همه جانبه فرهنگی ایرانی - اسلامی، میلیاردها تومان خرج برپایی نمایشگاه شود، هزاران نفر وقت خود را صرف بازدید از نمایشگاه بکنند اما در نهایت بجز چند غرفه ی کلیشه ای برای لبنان و غزه، شنگول و منگول و سیا ساکتی را به مخاطب عرضه کنیم و بماند حواشی مشمئز کننده و صد در صد ضد فرهنگی نمایشگاه که بر اندک محاسن آن نیز می چربد و ناخودآگاه کارهای مثلا فرهنگی مان هم به ضد خودش تبدیل می شود!

آن موقع از آقایان که می پرسی در عرصه فرهنگ چه کرده اید؟ می فرمایند شبکه قرآن تاسیس کرده ایم! نمایشگاه های مختلف برپا کرده ایم و ...

فرهنگ مظلوم است! چه در دولت سازندگی، چه اصلاحات و چه دولت فعلی ...

*                   *                    *

کمتر بیاد دارم مطالب طولانی چندین صفحه ای را پشت کامپیوتر خوانده باشم. اما برخی مطالب را شروع که می کنی ناخودآگاه تا انتها می خوانی! سخنرانی اخیر وحید جلیلی از همین دست است. نقدهای آبداری به صدا و سیما کرده که حقیقتا بحاست و در کنار آن از دید بازش خیلی خوشم می آید!

اگر نخوانید احتمالا چیزی از دست داده اید: (+)

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در شنبه 18 مهر1388 و ساعت 5:55 بعد از ظهر |
تبریک به ماکیاول
لاریجانی رییس و باهنر نیز نایب رییس فراکسیون اصولگرایان؟! شدند.

این موفقیت بزرگ را به شخص شخیص نیکولو ماکیاولی تبریک عرض می کنم.

اصولگرایی باید و باید و باید بازتعریف شود.

اصولگرایی که مشاییسم، رحیمیسیم، لاریجانیسم، باهنریسم، قالیبافیسم، توکلیسم، رضاییسم و ... در آن محلی از اعراب ندارند ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت 11:36 بعد از ظهر |
یگانه منجی بیگانگان و قطب عالم توهم
یک دروغ دیگر از رییس کودتای مخملی برملا شد. در حالی که رسانه های حامی موسوی در داخل و خارج ۷ مهرماه را سالروز تولد وی اعلام نمودند و به همین مناسبت خواستند تا هوادارانش در میدان هفت تیر حضور پیدا کنند! این عکس آن قدر گویا است که هیچ توضیجی نمی خواهد. فقط صحبت موسوی در مناظره با کروبی را به یاد داشته باشید:

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا ممکن است مومن دزدی کند؟ فرمودند: بله ممکن است. پرسیدند مومن ممکن است دروغ بگوید؟ حضرت فرمودند: لا ولله لا ولله لا ولله ...

تاریخ تولد قطب عالم دروغ: 11 اسفند 1320

این پیامک هم به همین مناسبت رسید:

ولادت بی سعادت قطب عالم توهم و دروغ، یگانه منجی بیگانگان،  مولای متقلبان و مفسدان، سردار مخملیان، امید مرفهین بی درد، نماد اسلام ناب آمریکایی، حامی قانون شکنان و صداقت ستیزان، میرحسین موسوی به جامعه بشری تسلیت باد.

امروز دوشنبه هم تجمع خوبی در دانشگاهمان برگزار شد. فرض کنید چند هزار تراکت شب قبل از تجمع در کوی دانشگاه و ... پخش کنید تا دانشجویان علیه دولت تجمع کنند بعد هم ۳۰۰ نفر باشید و به یاد دوران پیش دبستانی بادکنک سبز دستتان بگیرید! خوب طبیعی است که مایه خنده همه می شوید!

و از همه بدتر رقیبتان همان لحظه تصمیم به تجمع بگیرد و بدون هماهنگی قبلی آن قدر جمعیت داشته باشد تا دانشگاه این شعارها را بلند بشنود:

گرین کارت، گرین کارت، نمی خواهیم، نمی خواهیم

ایران فقط تهران نیست، تهران فقط شميران نیست.

مزدور انگلیسی، برو ببین بی بی سی

موسوی پینوشه ایران رنگی نمیشه

انگلیس حیا کن، کروبی رو رها کن

بازیچه حیا کن، بادکنک رو رها کن

موسوی، رجوی پیوندتان مبارک

دروغگو، دروغگو، ۷۲ کشته کو؟

مرگ بر دیکتاتور دروغگو

و ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در دوشنبه 6 مهر1388 و ساعت 10:31 بعد از ظهر |
نظر امام پیرامون "مرگ بر روسیه" چیست؟
جملات امام رحمه الله علیه آن قدر ساده و روان است که نه تحلیل می خواهد و نه تفسیر، همان چند خط به اندازه ساعت ها سخنرانی و مقاله و یادداشت و ... پیام و معنا دارد و حتی اگر بخواهی بین آن و اتفاقات امروز ارتباط برقرار نکنی، نمی توانی ...

از این به بعد هر از چندگاهی یکی از پست های این وبلاگ به انتشار جملاتی از امام اختصاص دارد که متناسب با حال و روز جامعه ماست. پست قبلی را هم ببینید (+)

 امام روح الله

حضرت روح الله:

ما در جنگ با آمریکا و تفاله های امریکا هستیم ... هر یک از اینها را شناسایی و به دادگاه معرفی کنید. ننشینید باز جایی را آتش بزنند ... یک دسته مرگ بر شوری را مطرح کردند تا آمریکا منسی (فراموش) شود.

صحیفه امام / جلد ۱۵/ صفحه ۲۹  

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در دوشنبه 30 شهریور1388 و ساعت 11:24 بعد از ظهر |
ما آدمکشان چاقو کش شکنجه گر فاشیست ...
۱. "در حالی‌که حضور سیدمحمد خاتمی با استقبال بسیار گسترده مردم روبرو شده بود «گروهک فشار» به رهبری ابوالفضل شریعتمداری، «آقازاده» حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه تندروی کیهان با اطلاع قبلی از مسیر عبور خاتمی ناگهان به او حمله کردند، در لحظات ابتدایی آنها عمامه فرزند فاضل و باتقوای امام راحل را بر زمین انداختند و قصد ضرب و شتم رئیس دولت اصلاحات را داشتند"

این خبر را در سایت پارلمان نیوز (ارگان فراکسیون اقلیت مجلس) خواندم. بلافاصله با ابوالفضل تماس گرفتم. گفتم چنین و چنان نوشته اند. بنده خدا تعجب کرده بود! می گفت من زمانی متوجه حضور خاتمی در راه پیمایی شدم که داشت از دست جمعیت فرار می کرد و سوار ماشین می شد!

۲. راه دوری نرویم! چندی است که امیرحسین ثابتی بطور کامل شناسایی شده! عناوینی که تا الان در سایت ها و وبلاگ های جلبک های سبز لجنزار دروغ نصیبم گردیده را مرور کنیم:

یک آدم خطرناک!

۱. عامل اصلی و سازماندهی لباس شخصی ها در حمله به کوی دانشگاه

۲. قاتل ندا آقا سلطان

۳. عنصر اطلاعات سپاه

۴. مامور وزارت اطلاعات

۵. عامل اصلی اعتراف سعید حجاریان

۶. حضور فعال در دادگاه ها متهمین به اغتشاشات

۷. و ...

این یک از خاصیت های فوق العاده دنیای مجازی است که شما بدون آنکه خودتان متوجه شوید چه کار کرده اید به شما می فهمانند چکاره هستید! احمد کارگر را به یاد بیاورید. او طبق خبر سایت نوروز کشته شده بود و دفن هم شده بود تا تعدادی شهدای! سبز به عدد ۷۲ برسد. به قول خودش اصلا نفهمیده بود چطور کشته شده بود و دفن شده بود اما سایت نوروز این کار را بخوبی انجام داد! حکایت من نیز چندان بی ارتباط نیست...

آن قدر حرفه ای تمام این کارها را انجام داده ام که هیچ کس تا الان مرا شناسایی نکرده بود و حتی خودم هم نفهمیده بودم چقدر سریع از حجاریان اعتراف گرفتم و بعد هم ندا را کشتم و بعد هم با فعالیت در عالی ترین دستگاه های اطلاعاتی کشور نقش فعالی در دادگاه ها داشتم و از همه مهم تر نیز در حادثه کوی دانشگاه لباس شخصی ها را سازماندهی کردم و ... 

کمیل هم از دید خودش به این موضوع پرداخته است: (امیرحسین ثابتی یا جیمز باند؟)

۳. چندی پیش هم سجاد صفار متهم شد به اینکه در وبلاگش مدعی شده اگر کروبی و موسوی به نماز جمعه بیایند کتک خواهند خورد! این هنر روزنامه اعتمادملی بود که ۱۰۰٪ ضد آن چیزی را که سجاد نوشته بود برداشت کرد و بعد هم خیلی راحت برید و دوخت ... اینجا

۴. این ۳ مورد را بگذارید کنار علیرضا توسلی و ترانه موسوی و احمد کارگر و فاطمه براتی  و ... چه مکمل خوبی برای پازل دروغ ها و  خیالبافی های سبزهاست!

۵. موسوی در مناظره!؟ با کروبی:

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا ممکن است مومن دزدی کند؟ فرمودند: بله ممکن است. پرسیدند مومن ممکن است دروغ بگوید؟ حضرت فرمودند: لا ولله لا ولله لا ولله ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در شنبه 28 شهریور1388 و ساعت 2:54 قبل از ظهر |
روز قدس و سرکوب روشنفکران وابسته

امام روح الله

حضرت روح الله:

"روز قدس، روزي است كه بايد به اين روشنفكراني كه در زير پرده با آمريكا و عمال امريكا روابط دارند هشدار داد. هشدار به اينكه اگر از فضولي دست برنداريد، سركوب خواهيد شد"

۲۵ مرداد ماه ۱۳۵۸

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در پنجشنبه 26 شهریور1388 و ساعت 6:19 بعد از ظهر |
تأملی بر پدیده "منتظریسم" و مهدی هاشمی‌های دهه 80

مرور وقایع پس از انقلاب به مثابه "یک حادثه و اتفاق"، قبل از هر چیز ظلمی عیان به تاریخ و بعد از آن نیز ظلم بزرگ‌تری به انقلاب اسلامی است. اتفاقاتی که در پس آن هزاران نکته آشکار و پنهان نهفته و با تأمل در هر یک می توان به ریشه یابی بسیاری از حوادث فعلی رسید.

جریان آقای منتظری نه از آن جهت که هنوز هم در ذهن نسل اول و دوم انقلاب خودنمایی می کند، نه از آن جهت که به‌واسطه اهمیتش تبدیل به یکی از نقاط عطف تاریخ انقلاب شده و نه از آن روی که هنوز هم بعد از گذشت 2 دهه از ششم فروردین ماه ۱۳۶۸، هر از چندگاهی ذکری از آن واقعه می شود، که از آن جهت حائز اهمیت است که آن را نباید به یک جریان خاص طی شده در دهه اول انقلاب و صرفاً یک رویداد تاریخی منحصر کرد، زیرا بررسی ابعاد مختلف این واقعه نشان می دهد منتظری اگرچه با نامه حضرت امام(ره) به قسمتی از تاریخ معاصر ضمیمه شد اما "منتظریسم" جریانی است که تا تاریخ به پیش می رود، وجود دارد و تنها ابزار برخورد با آن نیز یک نامه یا صرفاً "یک اقدام" از سوی ولی فقیه یا حتی جریان دیگری نیست، چرا که ریشه های دوانده شده این جریان در جای جای فتنه های گوناگون تاریخ انقلاب، هر از چندگاهی خود را نشان می دهد و اگرچه هیچ گاه نیز به سرانجام نخواهد رسید اما همواره می توان از خسران و زیان آن به اصل گفتمان انقلاب کاست.

اینکه چرا و چگونه حسینعلی منتظری با سابقه درخشان قبل از انقلاب خویش و حتی دهه نخست پس از انقلاب که در جایگاه قائم مقام رهبری نظام جمهوری اسلامی بود و در عین حال در بیش از ۴۰ فقره حساس و مهم از سوی امام راحل به عنوان نماینده ایشان در حل و فصل مسائل مختلف معرفی شده بود، یک‌باره پس از نامه تاریخی حضرت امام(ره) برای همیشه به گوشه ای منزوی می شود تا جایی که تنها مأوا و پشتوانه‌اش جریان بریده از نظام و انقلاب می گردد، از جهات گوناگون قابل بررسی و صد البته عبرت آموز است.

                                     در کنار این عکس چند نفر دیگر را هم تصور کنید!

بزرگانی که پیش‌تر و در مدیریت دهه نخست انقلاب در مناصب حساس نظام جمهوری اسلامی نقش تأثیرگذاری داشته اند، در وهله نخست "ساده لوحی" آقای منتظری را علت العلل این سقوط تاریخی می دانند. جدای از نامه حضرت امام خطاب به آقای منتظری که در قسمتی از آن "ساده لوحی" او را به وی گوشزد می کنند و به همین خاطر نیز از او می خواهند تا در امور سیاسی دخالت نکند چون فریب دشمنان و منافقین را می خورد، حجت الاسلام ری شهری، وزیر اطلاعات دولت وقت نیز در بیان ساده لوحی آقای منتظری، در خاطرات خود چنین می نویسد:

«امام که می دانست جریان های سیاسی ناصالح و در رأس آن‌ها جریان خطرناک مهدی هاشمی، از ساده‌لوحی آقای منتظری سوءاستفاده خواهند کرد و از طرفی آقای منتظری را در معرض رهبری آینده جمهوری اسلامی ایران می دید، سال‌ها تلاش کرد که آقای منتظری حساب خود را از اطرافیان ناصالح جدا کند و آنان را از خود رسماً طرد نماید، اما موفق نشد و همین امر مبنای برکناری او از رهبری گردید" (سنجه انصاف، ص ۴۱)

اما ساده لوحی آقای منتظری تنها در جریان عزل وی خود را نشان نمی دهد، بلکه نگاهی به عکس العمل و گفتارهای وی قبل از نامه حضرت امام(ره) به‌خوبی نمایانگر آن است که به کرات این خصیصه‌ی وی مورد سوءاستفاده دشمنان نظام و انقلاب اسلامی بوده است، به‌گونه ای که ایشان در قسمت هایی از خاطرات خود دقیقاً با تکرار سخنان منافقین دهه ۶۰ پیرامون دادگاه عالی قم، جدای از زیر سوال بردن قوه قضاییه، با بسنده کردن به اظهار کلیات و تعمیم اشتباهات جزیی به تمام نظام قضایی کشور و هم چنین ادعاهای فاقد سند و بعضاً کذب، بهترین خبرساز برای رسانه های ضد انقلاب و نظام اسلامی می‌شود.

از همین رو شاید امروز نیز چندان جای تعجب نداشته باشد که عده ای که خود را جزء السابقون انقلاب قلمداد می کنند، با مردود شدن در امتحان های سخت و سنگین، تکرار ادعاهای رسانه های ضد جمهوری اسلامی را سرلوحه کار قرار دهند و حتی با گذشت ۲۰ روز از طرح یک ادعا، هم چنان بدون سند و تنها با کلی گویی و تعمیم اشتباهات جزیی به کلیت نظام قضایی و امنیتی کشور، لقب "شجاع" را از رییس جمهور صهیونیست فرانسه دریافت کنند.

تفاوت ماهوی میان اسامی وجود ندارد، مهم آن است که در پس این اتفاق به منتظری، -پایه گذار جریان منتظریسم- نیز نامه می نویسند و از او به خاطر حمایتش در رابطه با ادعاهای بدون سند خود تجلیل می کنند، منتظری ۶۸ با منتظری ۸۸ تفاوتی نکرده، بلکه این، برخی مدعیان خط امام دهه ۶۰ هستند که امروز خواسته یا ناخواسته به عنوان عضوی شاخص از جریان منتظریسم، کارویژه ای را که باید انجام دهند، انجام می‌دهند.

اما شاید دومین و حتی مهم ترین خصیصه آقای منتظری که منجر به منتظری شدن او شد، دفاع و حمایت های همه جانبه و متعصبانه وی از جنایات و اشتباهات غیر قابل گذشتی بود که نسبت به مهدی هاشمی (برادر داماد خویش) داشت. اگر بنا باشد تا خاطرات آقای منتظری را به چندین محور تقسیم کنیم، بدون تردید، یکی از محورهای مهم و تأمل برانگیز آن، نوع ادبیات و دفاع همه جانبه وی از مهدی هاشمی است، کسی که در پی جنایات متعددش، امام در قسمتی از نامه خویش به آقای منتظری در مورخ ۶ فروردین ۶۸ او را قاتل می خواند و پس از اعترافات و محاکمه اش سرانجام اعدام شد، اما آقای منتظری همواره سعی دارد تا از وی چهره ای بی گناه و مظلوم بسازد. حتی هشدارهای پی در پی امام به منتظری نیز در این رابطه کارگر نیفتاد تا جایی که سرانجام امام(ره) در نامه ۶ فروردین ماه ۶۸ رسماً منتظری را فاقد عدالت و عنصری نامطلوب برای تصدی رهبری آینده نظام جمهوری اسلامی معرفی کردند و پیرامون مهدی هاشمی نوشتند:

«در مسئله مهدي هاشمي قاتل، شما او را از همه متدينين، متدين‌تر مي‌دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مي‌داديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم.»

با تدبر در نوع برخورد آقای منتظری در قضیه مهدی هاشمی، می توان به یک مدل از رفتارشناسی وی نسبت به اطرافیانش رسید. مدلی که امروز نیز چندان غریب نمانده و با دقت جزیی در رفتار سیسای برخی از مسئولین نسبت به خویشاوندان و فرزندان خود می توان آن را مشابه‌سازی کرد. خصیصه ای که یکی دیگر از شاخصه های اصلی جریان "منتظریسم" است و گویا تا گذر زمان و گردش قضا وجود دارد، بقای این خصائص را باید به نظاره نشست.

ساده انگاری است اگر میان مهدی هاشمی دهه ۶۰ که در نهایت نیز به حکم عدالت، اعدام شد با مهدی هاشمی‌های دهه ۸۰ تفاوتی قائل شد. آنچه اصلیت موضوع را حفظ می کند همان قاعده الهی است که از اموال و اولاد به عنوان "فتنه" یاد می کند و مردان روزگار را در انتخاب میان آنها و طریق حق، مخیر می کند. منتظری به عنوان پایه گذار جریان منتظریسم که امروز خود تنها عضوی از آن به شمار می رود، در انتخاب میان مهدی هاشمی و نظر ولی فقیه و طریق عدالت مردود شد، لذا چندان جای تعجب نیست که امروز نیز مهدی هاشمی دیگری یکی دیگر از السابقون انقلاب را به قعر تاریخ انقلاب هدایت کند، چرا که بنا بر اصل "انقلابی ماندن، نه انقلابی بودن" امام (ره) در آخرین بند وصیت نامه خویش چه زیبا فرمود:

"میزان در هر کس، حال فعلی اوست"

همین مطلب در رجانیوز

                                                     *                   *                    *

این روزها مطالب زیادی سوژه وبلاگ نویسی است. از باهنر گرفته تا راهپیمایی روز قدس تا آن قسمت از صحبت های آقا در نماز جمعه که به جمهوری اسلامی اصلی و تقلبی اشاره کردند تا تحلیل های سیاسی حاج منصور و هزار و یک موضوع دیگر که جا دارد تا به تفصیل به آنها پرداخت. اگر عمری بود و فرصت اجازه داد در مورد آنها هم خواهم نوشت اما این روزها که مجددا داد همه برای جنبش نرم افزاری و تولید علوم انسانی بومی و اسلامی بلند شده! بجا دیدم تا مطلبی را که ۲ سال قبل تقریبا در همین رابطه نوشته بودم لینکش را قرار دهم. متاسفانه هر از چندگاهی با تذکرات آقا فقط یک موجی در بین مسئولین براه می افتد و بعد هم می خوابد و در نهایت هم کامران دانشجو می شود وزیر علوم!

موانع و مشکلات نخبه پروری سیاسی در دانشگاه ها

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در شنبه 21 شهریور1388 و ساعت 5:1 بعد از ظهر |
دم خروس در معرفی 72 شهید سبز
سایت نوروز، ارگان رسمی حزب مشارکت که این روزها در بی آبرویی بی سابقه خودش غوطه ور است و اعضایش در اعتراف کردن به اشتباهاتشان از یک دیگر سبقت می گیرند، در خبری جالب به معرفی ۷۲ شهید سبز پرداخته است. در ابتدای این خبر دقیقا با ادبیات بی بی سی و روزآنلاین و ... مقدمه ای برای خبر آورده شده و بعد هم چنین توضیح داده شده که ۷۲ شهیدی که معرفی می شود شامل ۲ لیست است. ۲۵ نفر اول همگی احراز هویت شده اند و خانواده هایشان هم به ستاد موسوی و کروبی اطلاع داده اند که فرزندانشان کشته شده اند، اما ۴۷ نفر باقی مانده کشته شدگانی هستند که خانواده های آنها هنوز جرات نکرده اند به ستاد موسوی یا کروبی اطلاع دهند فرزندانشان کشته شده اند اما سایت نوروز این اسامی را اعلام می کند! اگر برایتان سوال پیش آمده که سایت نوروز چگونه این اطلاعات را بدست آورده و همپای خانوده آنها می داند چه کسانی کشته شده اند و خانواده هایشان هم از ترس! به ستاد موسوی و کروبی اطلاع نداده اند ادامه مطلب را بخوانید تا ببینید مدیران این سایت چقدر راحت کنار هم نشسته اند و با بلغور کردن تعدادی اسم، به زور آن را به ۷۲ رسانده اند تا پس از ساخت مسجد ضرار و فریاد ا... اکبر از پشت بام های آن در ایام بعد انتخابات، از این به بعد بازی مضحکی به نام شهدای ۷۲ تن به راه خواهند انداخت تا این بار نوبت به یکی دیگر از مقدسات شود که ملعبه دست دجالان عصر حاضر می گردد...

با توجه به اسناد و مدارک موجودی که توسط رسانه ها اعلام شده، من به عنوان تنها یک دانشجو توانستم تعدادی از دروغ های این خبر را تشخیص دهم. بماند چقدر دروغ هایی که سندی برای عیان کردن آن وجود ندارد ...

دروغ ممنوع!

۱. احمد کارگر نجاتی کسی است که نه تنها اسمش جزو ۷۲ شهید! سبز آمده است که آدرس دفن او هم به طور دقیق ذکر شده است. یعنی طبق ادعای سایت نوروز الان با مراجعه به قطعه ۲۱۳ رديف ۱۵ و شماره ۳۵ ما می توانیم جهت شادی روح این مرحوم فاتحه ی بخوانیم! اما از قضا و از آنجایی که سبزها هیچ وقت دروغ نمی گویند و آقای موسوی هم آمده بود تا دروغگویی را ریشه کن کند، آقای کارگر پس از رایزنی های بسیار توانست از عالم برزخ این پست را برای ما در وبلاگ شخصی اش بنویسد تا معلوم شود اولا از نظر فکری هیچ ربطی به سبزها ندارد و یک احمدی نژادی تمام عیار است! ثانیا علت بستری شدنش در بیمارستان نیز هنرنمایی همین قاتلان سبز بوده که او را به شدت مضروب کرده اند. (وبلاگ احمد کارگر)

۲. در میان نام کشته شدگانی که نوروز مدعی است خانواده آن شهید! کشته شدن فرزند خود را به ستاد موسوی و کروبی نیز اطلاع نداده است، نام "محسن ایمانی" به چشم می خورد. کسی که مدعی هستند در حادثه کوی دانشگاه کشته شده است. اما حتما به یاد دارید محسن ایمانی همان کسی است که در اواخر خردادماه و همان ابتدا که خبر فوتش، تیتر یک رسانه های داعیه دار فضای شفاف و آزادی اطلاعات را از آن خود کرده بود در مقابل دوربین تلوزیون حاضر شد و با نشان دادن کارت دانشجویی خود گفت اصلا ساکن کوی دانشگاه نیست که حالا بخواهد در اثر حادثه کوی کشته شده باشد!

۳.شهید سبز بعدی! ترانه موسوی است. همانی که در حال حضار در کاناداست و مادر و خواهر او گفتند از این خبر خنده شان گرفت و فکر کردند کسی دارد آنها را دست می اندازد!

۴. اما ندا آقا سلطان لایه دروغ دوم سایت نوروز است. لایه اول کسانی بودند که اصلا کشته نشده اند! مثل محسن و ترانه. اما لایه دوم کسانی هستند که متاسفانه در حوادث اخیر -که شروع کننده آن نیز موسوی بوده است و باید پاسخگو باشد- کشته شده اند اما ارتباط آن با جنبش سبز همانند ارتباط آن با پیدا کردن پرتقال فروش است!

 در حالی که هزار و یک دلیل و قرینه برای مرگ مشکوک مرحوم آقا سلطان وجود دارد، (دوری از محل درگیری، نوع تیر اصابت شده به او، کیفیت و سرعت فیلم برداری از صحنه حادثه و پخش سریع آن در اینترنت و ...) اما اینکه چطور او را به عنوان شهید سبز! معرفی می کنند، از همان نکاتی است که در نوع خود بی بدیل است.

۵. محسن روح الامینی. محسن همان کسی است که رای اش محسن رضایی بوده است. رای خانوداگی اش نیز محسن رضایی بوده است. محمد، برادر او که مدتی نیز مسئولیت بسیج دانشجویی دانشگاه تهران را برعهده داشته، به همراه پدر و مادرش بارها از اینکه سبزینه ها سعی در مصادره او را دارند اعلام انزجار نموده اند. حال ربط مرحوم محسن که هیچ ارتباطی با جنبش سبز و موسوی نداشته و این عدم علقه و ارتباط را در رای ندادن او و خانواده اش به موسوی نیز می توان دید، چه کسی می تواند تبیین کند؟ جز سایت نوروز و خبرنامه امیرکبیر و رادیو فردا و بی بی سی و ... که باید به زور ۷۲ اسم را پشت سر هم ردیف کنند؟!

یکی دیگر از راه هایی که دروغ بودن بسیاری از اسامی را نشان می دهد سرچ آنها در گوگل است. پس از جستجوی بسیاری از این اسامی در گوگل متوجه می شوید که این اسامی برای بار اول فقط در خبر سایت نوروز درج شده و به تبع آن در دیگر سایت ها و وبلاگهایی که این خبر را از نوروز کپی کرده اند.

درحالی که کسانی که تا قبل از این ترانه و محسن را به زور اخبار جعلی کشتند تا عدد ۷۲ را تکمیل کنند! چطور ممکن است تا کنون پیرامون کشته شدن بسیاری از این نام های جعلی سکوت کرده باشند؟!

*                 *                 *

اما این مطلب نباید موجب یک سو برداشت شود و آن هم اینکه در هر صورت چه یک نفر و چه ۱۰۰۰ نفر، برای اجرای عدالت اگر کسی واقعا مظلومانه و بی گناه در درگیری ها به شهادت رسیده (از هر طیفی) جدای از آنکه باید ضاربان او شناسایی و طبق قانون مجازات شوند، باید مسببین اصلی این اغتشاشات نیز محاکمه شوند. خواه موسوی و کروبی یا مهدی هاشمی و هر فردی دیگر که مستقیم و غیر مستقیم چه در جایگاه نماز جمعه و چه در جایگاه دیگر در برافروختن شعله های این فتنه نقش داشته اند. فراموش نکنیم که رهبری عزیز نیز همین نکته را در دیدار با دکتر روح الامینی پدر مرحوم محسن و هم چنین دیدار با دانشجویان یادآور شدند:

در دیدار با اساتید دانشگاه ها و دکتر روح الامینی: (۸ شهریور ۸۸)

در طول اين سال‌ها گاهي اتفاق افتاده كه از كسي تخلفي سر زده؛ يك قول و يك نظر اين بوده كه به خاطر خدماتي كه اين شخص كرده، ‌از آن تخلف بگذريم! يك حرف ديگر اين بوده كه ما تخلف را در وزن خودش و اندازه‌ خودش محاسبه كنيم؛ به معناي واقعي كلمه؛ آثار تخلف را هم بر آن بار كنيم؛ به جاي خود از خدمات هم تقدير كنيم. بنده به اين نظر دوم هميشه معتقد بودم و الآن هم معتقدم.
اين را هم اين برادر عزيزمان و خانواده‌ محترمشان، هم همه‌ كساني كه در اين قضايا يك آسيبي بر آن‌ها وارد شده- به هر نوعي، از سوي هر كسي- بدانند كه بناي نظام و تصميم نظام بر مجامله كردن نيست. همان‌طور كه ما با كساني كه با نظام صريحاً معارضه مي‌كنند، بناي بر مجامله نداريم، معتقد به ايستادن در موضع قانون و موضع حق هستيم، عيناً همان‌طور، اگر چنانچه در مجموعه‌ منتسب به نظام، تخلفي انجام بگيرد، كار بدي انجام بگيرد، خداي نكرده جنايتي انجام بگيرد، باز هم اعتقاد من همين است. ما در موضع قانون، در موضع حق بايد بايستيم. خداي متعال كمك كند بتوانيم اين چيزي را كه مي‌خواهيم، انجام بدهيم. مسؤولين دارند تلاش مي‌كنند در اين زمينه؛ إن‌شاء‌الله كه همين خواهد شد.

در دیدار با دانشجویان: (۴ شهریور ۸۸)

موضوع ديگرى كه در بيانات دوستان مطرح شد، تخلفات يا حتّى جناياتى است كه در خلال اين حوادث از سوى نيروهاى ناشناس انجام گرفته. شما اشاره كرديد به مسائل كوى دانشگاه يا از اين قبيل مسائل - حالا كوى دانشگاه را چند نفر از دانشجويان عزيز تكرار كردند؛ شبيه كوى دانشگاه، مسائل ديگرى هم در اين مدت اتفاق افتاده - يا مثلاً قضيه‏ى كهريزك را گفتند. اين قضايا واقعاً يكى از آن مشكلات و معضلات كار دستگاه‏هاى اجرائى است. اولاً اين را به طور قاطع بدانيد كه با اينها برخورد خواهد شد. حالا نميخواهيم جنجال بكنيم كه دستور بدهيم، اين دستور توى رسانه‏ها پخش بشود، باز يك پيوست زده بشود، باز يك پيرو زده بشود؛ من دوست ندارم كار تبليغاتى انجام بگيرد؛ اما از اولين روزها دستور داده شده و كسانى دنبال هستند؛ منتها كارها بايد درست با دقت و با مراقبت پيش برود.

در كوى دانشگاه، در آن شب معين، قطعاً تخلفات بزرگى انجام گرفته، كارهاى بدى انجام گرفته. ما گفته‏ايم پرونده‏ى ويژه‏اى براى اين كار تهيه شود و به طور دقيق دنبال بگردند و مجرمان را پيدا كنند و وقتى پيدا كردند، به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هيچ نگاه نكنند و بايد مجازات شوند؛ اين را من به طور قاطع گفتم.

من از فعاليتهاى پليس امنيتى‏مان، پليس انتظامى‏مان، دستگاه بسيجمان تشكر ميكنم؛ اينها خيلى كارهاى بزرگى كردند، كارهاى خوبى كردند؛ ليكن اين يك بحث جداست. اگر كسى در وابستگى به هر كدام از اين سازمانها يك تخلفى انجام داده، يك جرمى انجام داده، او هم بايد جداگانه بررسى شود. نه خدمت اينها را به حساب جرم آنها نديده ميگيريم، نه جرم آنها را به حساب خدمت اينها نديده ميگيريم؛ حتماً بايد دنبال بشود و دنبال خواهد شد. همين طور قضيه‏ى كهريزك، كه حالا آن اعلام شد، پخش شد. قضيه‏ى كوى دانشگاه هم دنبال ميشود؛ حتّى افرادى كه كسانشان در اين قضايا يا به قتل رسيدند - تعداد معدودى هستند - يا آسيب ديدند، آسيب مالى ديدند. بنا شده براى هر كدام اينها پرونده‏ى جداگانه‏اى تشكيل بدهند. دستور داده‏ايم، گفته‏ايم و اين قضايا را دنبال خواهيم كرد؛ منتها توجه كنيد كه اين مسائل هيچكدام نبايد با مسئله‏ى اصلى بعد از انتخابات خلط شود. حادثه‏ى اصلى نبايد تحت‏الشعاع اين حوادث قرار بگيرد.

يك عده‏اى آنچه را كه بعد از انتخابات اتفاق افتاد، آن ظلمى كه به مردم شد، آن ظلمى كه به نظام اسلامى شد، آن هتكى كه از آبروى نظام در مقابل ملتها به وسيله‏ى بعضى انجام گرفت، اينها همه را نديده ميگيرند، فرضاً مسئله‏ى فلان حادثه را، زندان كهريزك را، يا قضيه‏ى كوى را قضيه‏ى اصلى دوران بعد از انتخابات تا امروز قلمداد ميكنند؛ اين خودش يك ظلم ديگر است. مسئله‏ى اصلى، مسئله‏ى ديگرى است. مسئله‏ى اصلى اين است كه مردم در يك حركت عظيمى، در يك انتخابات پرشورِ خوبِ كم‏نظيرى حضور پيدا كردند و اين رأى بالا را توى صندوقها ريختند. هشتاد و پنج درصد شوخى است؟ اين انتخابات، نظام را كه در اين يكى دو سال اخير همين طور پى‏درپى پيشرفتهاى اقتصادى و علمى و سياسى و امنيتى و بين‏المللى براى خودش كسب كرده بود، در يك مرحله‏ى عالى از امتياز و آبرو قرار ميدهد، بعد ناگهان مشاهده ميكنيم يك حركتى صورت ميگيرد براى نابود كردن اين حادثه‏ى افتخارآميز! مسئله‏ى اصلى اين است.

بازتاب این نوشته در:

خبرگزاری برنا

خبرگزاری فارس

شبکه خبر دانشجو

خبرنامه دانشجویان ایران

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

و ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در شنبه 14 شهریور1388 و ساعت 3:51 قبل از ظهر |
پوزخندهایی که تاریخ انقضایش نزدیک است
به طور عام، سالها قبل اما به طور خاص، پاییز ۱۳۸۶ بود که با نام "مهدی هاشمی رفسنجانی" آشنا شدم. در برهه ای که چند تن از دوستان در بسیج دانشجویی دانشگاه تهران پس از پیگیری های فراوان یک پرونده نفتی، به اسناد و مدارکی مهم، دال بر دریافت رشوه مهدی رفسنجانی از مسئولین ارشد یک شرکت نفتی نروژی به نام "استات اویل" در پی عقد قراردادی نفتی دست یافته بودند. این یکی از ده ها نمونه پرونده دانه درشت هایی است که رییس جمهور نیز در مناظره با موسوی، اشاره ای کوتاه بدان داشت:

"پسرهای آقای هاشمی چکار می کنند در کشور؟! ... استات اویل بی قانونی است، که طرف می آید اینجا محاکمه می شود، محکوم می شود (بعد) از زندان فراری داده می شود و می رود خارج و انتهایش پسر آقای هاشمی است "

و دقیقا ۱۸ آذر ماه ۱۳۸۶ بود که پس از تحصن چندین ساعته صدها نفره دانشجویان در برابر دادگستری تهران در میدان ارک در اعتراض به روند عملکرد قوه قضاییه در تساهل در برخورد با مفسدان اقتصادی دانه درشت، ساعت ۹ شب سعید مرتضوی دادستان تهران برای خاتمه دادن به تحصن، در جمع دانشجویان حاضر شد  و وعده هایی داد که هنوز پس از گذشت ۲۰ ماه از آن روز هیچ کدام عملی نشده است. هنوز خوب به یاد دارم پس از وعده های او  که در حین سخنرانی وی نیز به علت "عدم ضمانت اجرا" مورد اعتراض دانشجویان قرار گرفت، به نشانه اعتراض با چند نفر از دیگر دانشجویان به دنبال وی حرکت نمودیم  و مرتضوی در نهایت مجبور شد تا دستور دهد به دفترش برویم و صحبت های ما را بشنود. پس از حضور در دفتر وی در همان آغاز که اعتراض دانشجویان به عملکرد دستگاه قضا از جمله شخص خودش را به روند رسیدگی به پرونده های فساد اقتصادی بیان نمودیم، همان هنگام از ما خواستار مصداق مشخصی در این زمینه شد. بی درنگ پرونده "استات اویل" را مثال زدم اما آقای دادستان در پاسخ از بی اطلاعی! خویش نسبت بدین پرونده سخن گفت و ...

ناخودآگاه بود که جمله تاریخی آقا در پیام ۸ ماده ای اش خطاب به مسئولین قوا در اعتراض به روند رسیدگی به پرونده های دانه درشت های اقتصادی در ذهنم مرور شد:

"با دستمال کثیف، نمی توان شیشه را پاک کرد ... "

مهدی هاشمی رفسنجانی

اما نشانه های عملکرد مهدی هاشمی رفسنجانی تنها در این پرونده نفتی دیده نمی شود. اعترافات  تکان دهنده برخی از عناصر درجه دوم و سوم کودتای مخملی نیز مستندات قابل توجهی از نقش فعال فرزند هاشمی رفسنجانی در فتنه های اخیر ارائه می دهد.

حمزه کرمی رییس سیاسی دفتر رییس جمهور در دو دولت هاشمی رفسنجانی و خاتمی در قسمتی از اعترافات خود در چهارمین دادگاه رسدگی به اتهامات سران کودتا می گوید:

"از سال ‏82‏ من به سازمان بهينه سازي مصرف سوخت رفتم ... مديرعامل سازمان مذكور آقاي مهدي هاشمي رفسنجاني بود و من در خلال كار متوجه شدم كه پدر وي قصد كانديداتوري در انتخابات ‏84‏ را دارد و اصلاً فلسفه دعوت به آن سازمان، موضوع انتخابات بود. به هر حال آقاي مهدي هاشمي رفسنجاني اعتقاد داشت انتخابات در ايران با پول بيت‌المال انجام مي شود و اعتقاد به مصرف از هزينه شخصي و پول شخصي براي انتخابات نداشت ... با اين ديدگاه كه مهدي هاشمي داشت، سازوكاري را متأسفانه براي سندسازي و جعل در آن سازمان فراهم كرده بود ... در آنجا شركت‌هاي تبليغاتي زيادي طرف قرارداد مي شوند كه اين شركت ها از دوستان آقاي مهدي هاشمي بودند و آماده شده بودند در جهت سندسازي در انتخابات فعاليت كنند كه از بيت‌المال و سازمان بهينه سازي پول با سندسازي بگيرند و به مصرف تبليغات انتخاباتي برسانند ... به ‌عنوان مثال، شركت نشر ذره 500 ميليون تومان پوستر مربوط به آقاي هاشمي را چاپ كرد اما پولش را از سازمان بهينه سازي گرفت، به اين صورت كه آقاي مهدي هاشمي با توافق نشر ذره فاكتوري صوري مبني بر چاپ 200‏ هزار نسخه از كتاب ‏5‏ جلدي كودك يعني يك‏ ميليون جلد كتاب صادر کرد و اين فاكتور صوري به‌عنوان سند اصلي تلقي شد و پولش را از سازمان بهينه سازي پرداخت نمودم و در اختيار نشر ذره قرار گرفت در حالي كه فقط تعداد ‏25‏ هزار نسخه از اين كتاب چاپ شد. برخي از شركت‌هاي ديگر بودند كه تحت عنوان آن‌ها پول پرداخت شده بود اما اين شركت‌ها اصلاً ثبت نشده بودند و وجود خارجي نداشتند. آقاي مهدي هاشمي معتقد به پولشويي بود، يعني اعتقاد داشت به اينكه پول‌هايي كه از اين شركت‌ها اخذ مي شود، بايد به صرافي برود و در آنجا تبديل به دلار و سپس تبديل به ريال شود. يا يك سري وقت‌ها خودش براي كارهاي تبليغاتي دلار مي داد و مي‌گفت ببريد به ريال تبديل كنيد و سپس تبديل به دلار و دوباره تبديل به ريال كنيد. وقتي حكمت اين كار را از او مي پرسيديم، مي گفت با اين كار دستگاه‌هاي مذكور نمي توانند به سادگي به منشأ پول‌ها دست پيدا كنند. ... وي 320‏ ميليون تومان هم براي كساني كه اين كار را مي كردند، حق الزحمه در نظر گرفته بود"

کرمی پس از افشای قسمتهایی از مفاسد اقتصادی مهدی هاشمی رفسنجانی پیرامون نحوه فعالیت های وی در انتخابات نهم، گوشه هایی از فعالیت های فرزند رفسنجانی برای انتخابات دهم را نیز این چنین تعریف می کند:

"ابتدا آقاي مهدي هاشمي با من صحبت كرد تا يك كار رسانه اي قوي را براي انتخابات راه اندازي كنيم ... به دستور آقاي مهدي هاشمي مجبور شديم سايت جمهوريت را ابتدا در مكان دانشگاه (آزاد) واقع در خيابان بني‌هاشم، سپس در روزنامه فرهيختگان مربوط به دانشگاه آزاد و با پول، هزينه و پرسنل دانشگاه اداره كنيم ... سايت جمهوريت به نقل اخبار غيرواقعي از ستاد ميرحسين موسوي مبني بر وجود تقلب در انتخابات و تشويش افكار عمومي مي‌پرداخت. همين طور سايت جمهوريت خدمات دولت در آستانه انتخابات را پول‌پاشي و حركتي تبليغاتي معرفي مي كرد و نسبت به آن منفي بافي داشت ... آقاي مهدي هاشمي در حالي كه مي دانست هر گونه استفاده از بيت‌المال حرام و جرم است و ما اين را بارها تذكر داده بوديم، متأسفانه به آن توجه نكرد و اين اتفاق افتاد. "

و افشاگری های یکی از مسئولین تحت نظر مهدی هاشمی طی سالهای اخیر تنها بخشی از اتهاماتی است که منجر شده افکار عمومی بی صبرانه برای نظاره وی در دادگاه لحظه شماری کند، چرا که پیش تر از این نیز محمد علی ابطحی در نخستین دادگاه رسیدگی به اتهامات سران کودتای مخملی در قسمتی از اعترافات خود از نقش مهدی هاشمی در سازماندهی اغتشاشات خیابانی که منجر به کشته و زخمی شدن صدها نفر از مردم بی گناه و مسئولین تامین امنیت شده بود، این چنین پرده بر می دارد:

"به خيابان آوردن جمعيت قبل از انتخابات مقدمه‌اي بود براي به خيابان آوردن آنها در شب شنبه، افرادي مانند فاتح، تاج زاده، خاتمي و ستادش، مهدي هاشمي و آدمهايش براي اينکه جمعيت را در خيابان‌هاي شهر نگه دارند خيلي فعال بودند و همه اينها در پيش بيني و طراحي برنامه براي شب شبنه نقش داشتند"

و کیست که نداند مدیریت و سازماندهی ساختمانی که در محله قیطریه تهران از مراکز اصلی گردهم آمدن سران کودتا بود برعهده مهدی هاشمی رفسنجانی بود؟ و اینها تنها نمونه هایی از اتهاماتی است که متوجه وی است ...

من اسم این دوران را بنا بر قاعده "ان مع العسر یسرا"، دوره "عسرت عدالتخواهان" می گذارم، چون معتقدم در پس این همه بی عدالتی و سختی هایی که حتی خبر آنها نیز مصیبت آور است، سرانجام متهمان اصلی تر نیز به پای میز عدالت، داخل یا خارج از کشور محاکمه خواهند شد.

 انتظاری از هاشمی رفسنجانی ندارم تا همچون آیت ا... گیلانی اگر روزی به انحراف فررندانش پی برد، از اجرای عدالت بر آنها حتی اگر "اعدام" باشد، دریغ نکند، حتی انتظار ندارم همچون آیت ا... خزعلی نیز  عمل کند و حداقل با نگاشتن یک برائت نامه حساب خود را از فرزندانش جدا نماید اما می دانم پوزخندهای مهدی هاشمی، "تاریخ انقضا" دارد ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در چهارشنبه 4 شهریور1388 و ساعت 6:24 قبل از ظهر |
مناظره مکتوب پیرامون صانعی
پس از آنکه پیرامون سخنرانی جنجالی اخیر آقای صانعی در گرگان مطلبی نوشتم و انتساب لفظ "حرامزاده" از سوی وی به رییس جمهور را به عنوان نقض عدالت وی دانستم و در پی آن نیز طبق قواعد موجود در فقه شیعه  استدلال نمودم تقلید از کسی که از عدالت ساقط شود جایز نیست، یکی از دوستان حوزوی به شدت اصلاح طلب! به نام آقای علی اشرف فتحی  با درج مطلبی در وبلاگ خود در پاسخ به مطلب بنده نکاتی را یادآور شد.

حقیقتا قصد ادامه دادن موضوع و پاسخ به موارد مطروحه از سوی ایشان را نداشتم اما چند علت موجب شد تا این کار را انجام دهم:

۱. ایشان تقریبا در چارچوب بحث کرده بود و مانند خیلی های دیگر از بحث بر سر عدالت و مرجعیت آقای صانعی به نتایجی چون تورم و عدم صعود تیم ملی به جام جهانی و بسیاری از تحلیل های دیگر دوستان سبز برای تخریب احمدی نژاد نرسیده بود!

۲. باز هم بر خلاف بسیاری از دوستان سبز، ایشان مودبانه و منطقی و به دور از جوزدگی و توهین بحث را ادامه داده بود.

۳. بازدید نسبتا بالای وبلاگ ایشان هم مزید بر علت شد تا در مواردی که احساس نمودم ایشان با برداشت اشتباه از نوشته بنده شبهه ای برای خوانندگان ایجاد نموده است، رفع شبهه نمایم.

این مناظره مکتوب در حال حاضر ۵ قسمت دارد. قسمت اول اولین نوشته من است که در همین وبلاگ منتشر شد. قسمت دوم پاسخ ایشان به نوشته من است. قسمت سوم پاسخ بنده به جوابیه ایشان است. قسمت چهارم مجددا پاسخ ایشان به جوابیه بنده، و در نهایت قسمت آخر نیز پاسخ مجدد بنده به آخرین نوشته ایشان در این رابطه است.

اگرچه تصورم بر این بود که شاید این سلسله پاسخ های دو طرف به یکدیگر ادامه دار تر شود اما فعلا که این مطلب را می نویسم تقریبا بیش از ۲۴ ساعت از آخرین پاسخ من می گذرد و ایشان هنوز پاسخی در این رابطه درج ننموده اند. اگر این مرحله پایان این مناظره بود که هیچ، اما اگر ایشان پاسخی نگاشتند طبیعتا در ادامه همین پست خواهد آمد.

شاید خواندن این مناظره کمی خسته کننده و وقت گیر باشد اما احساس نمودم به صرف برخی از مطالبی که در نوشته های دو طرف مورد بحث قرار گرفته شاید برخی سوالات دیگر خوانندگان نیز (مخالف و موافق) پاسخ داده شده باشد.

بدیهی است خوانندگان در برداشت از این مناظره آزاد هستند! اینکه قوت استدلال و منطق کدام یک از طرفین  بحث نیز مناسب تر است قضاوتش با خوانندگان:

قسمت اول ـ اولین نوشته من:

"یک دلیل ساده برای نقض مرجعیت صانعی"

شاید اصلا تیتر این مطلب سالبه به انتفاء موضوع باشد. به عبارتی آقای صانعی مرجع تقلید به حساب نمی آید که حال بحث بر سر نقض آن باشد اما برای آن دسته از افرادی که ایشان را مرجع قلمداد می کنند هم یک دلیل بسیار ساده و همه فهم! وجود دارد که آقای صانعی دیگر یک مرجع تقلید نیست:

"عدالت" از اصول بنیادین و شرایط اولیه یک مرجع تقلید به حساب می آید. در فقه شیعه نیز در تعریف عدالت "عدم ارتکاب گناه کبیره و عدم اصرار بر گناه صغیره" آمده است.

با این اوصاف حرامزاده خواندن رییس جمهور قانونی یک کشور که مشروعیت خود را از رهبری نظام و مقبولیت خود را مدیون بیست و چهار میلیون و ششصد و هفت هزار ایرانی است چه مبنای حقوقی، قانونی، عرفی یا شرعی می تواند داشته باشد؟

 اگر صانعی نتواند اتهام خود را ثابت کند که قطعا نمی تواند جدای از واجب شدن اجرای حد شرعی بر او، از عدالت و به تبع آن بسیاری موارد دیگر از جمله مرجعیت خودخوانده اش ساقط نیست؟

آقای صانعی هیچ گاه یک مرجع تقلید نبود. هم به خاطر آنکه جامعه مدرسین مرجعیت وی را تا به امروز تایید نکرده است، هم به خاطر آنکه فتاوای شاذش به همراه فتاوای حسینعلی منتظری سالهاست خبر اول رسانه های ضد اسلامی است و هم به خاطر آنکه برخی فتاوای "ضد" اسلامی اش به خصوص در بحث ارث مرد و زن و ... هر عقل سلیمی را به برای قضاوت به مسیر درست رهنمون خواهد ساخت، اما این مورد آخر اوج ایمان عملی آقای صانعی را به حق الناس نشان داد. همانی که خداوند سوگند یاد می کند از هرچه بگذرد حتی حق الله، از آن نخواهد گذشت مگر به رضایت صاحب آن حق.

اگرچه دفتر ایشان در اقدامی ناشیانه این خبر را کذب اعلام کرده و  ارتباط این جمله وی را با نسبت دادن به رییس جمهور اشتباه خوانده اما مشاهده فیلم این سخنرانی صداقت دفتر ایشان را هم بیش از پیش نمایان می سازد! (دانلود فیلم)

ای کاش آقای صانعی نگاهی به موضع گیری های دهه ۶۰ خود داشت و واقعا دقت می کرد تفاوت این ره تا به آن ره از کجا تا به کجاست.

بزرگی حرف خوبی می زد:

خدایا! "لحظه ای" و کمتر از آن، ما را به خودمان وامگذار ...

قسمت دوم ـ پاسخ  آقای فتحی به نوشته من:

مدت هاست که در کشور ما هیچ چیز و هیچ کس سر جای خودش نیست. همه به خود حق می دهند که درباره هر چیزی نظر بدهند و هر پستی را به ناحق اشغال کنند. یک "هلو" را که باید خورده شود، وزیر بهداشت می کنند و یا یک وبلاگ نویس یا فعال سیاسی غیر حوزوی به خود حق می دهد که درباره فقیه بودن یک روحانی سخن بگوید!

این روزها پس از سخنرانی اخیر آیت الله یوسف صانعی در گرگان، رسانه های "فوق اصولگرا" فریاد برآورده اند که این آیت الله 72 ساله اصفهانی شرعی بودن نطفه رییس جمهور را زیر سؤال برده و از این رو مستحق اجرای حد شرعی قذف است. امروز هم دیدم که یکی از دوستان نادیده وبلاگ نویس که مسؤولیت مهمی در بسیج دانشجویی دارد و از چهره های فعال رسانه ای حامی دولت است، کار همه را راحت کرده و با «یک دلیل ساده» ثابت کرده که آقای صانعی اصلاً مرجع تقلید نیست که بخواهیم مرجعیت را از وی سلب کنیم.

با کمال پوزش از این دوست نادیده، باید بگویم که به عنوان طلبه ای که ده سال است در قم درس می خوانم و پیش از این نیز برخی دیدگاه ها و عملکرد حضرات آیات منتظری و صانعی را نقد کرده ام، به خود حق می دهم که نکاتی را به ایشان و دوستانشان که مشابه دلایل ایشان را تکرار می کنند، یادآوری می کنم.

اگر خیلی ها ندانند حتماً جناب ثابتی باید بدانند که فرق فقیه و مرجع تقلید چیست؟ کسی که بتواند در موضوعات فقهی صاحب نظر شود و دیدگاه مستقلی ارائه کند، مجتهد یا فقیه نامیده می شود. حال اگر یک فقیه به هر دلیلی مورد اقبال عمومی قرار گیرد و بخشی از مردم به نظریات وی مراجعه کنند، آن فقیه به عنوان یک مرجع تقلید شناخته می شود. پس مرجعیت یک مؤلفه علمی مستقل نیست. فقهای بزرگی داشته ایم که از سرآمدان فقه و اصول بوده اند و هیچ گاه رساله ای منتشر نکرده اند و به وادی مرجعیت گام ننهاده اند. در زمان معاصر می توان به مرحوم آیت الله باقر سلطانی طباطبایی (پدر همسر مرحوم سید احمد خمینی) اشاره کرد که استاد مسلم و بی بدیل بسیاری از مراجع و فقهای کنونی بودند و هیچ گاه به عنوان یک مرجع تقلید شناخته نشدند.

امام خمینی نیز پس از درگذشت آیت الله العظمی بروجردی با وجود آنکه از بیست سال قبل از آن، به عنوان یکی از بزرگان حوزه قم شمرده می شدند، ترجیح دادند که رساله توضیح المسائل منتشر نکنند. پس از دستگیری ایشان در خرداد 42 و تصمیم رژیم برای اعدام ایشان، مراجع تقلید و بزرگان روحانی سراسر کشور به تهران مهاجرت کردند و کتباً بر صلاحیت ایشان برای مرجعیت صحه گذاردند تا بتوانند ایشان را مشمول قانون ممنوعیت اعدام مراجع تقلید کنند و موفق هم شدند. پس این تصور برخی مخالفین امام که همواره می گویند مرجعیت ایشان ساختگی بود و ایشان در حد مرجعیت نبودند، به دلیل ناآگاهی این مخالفین نسبت به مراتب علمی حوزه علمیه است. بسیاری از کسانی که مرجعیت امام خمینی را اعلام کردند از شاگردان ایشان بودند (مثل حضرات آیات منتظری، ربانی شیرازی، صالحی نجف آبادی و ... ) بدیهی است که یک شاگرد نمی تواند به استادش مدرک علمی اعطا کند!

با توجه به توضیح فوق، آقای صانعی قطعاً از مراجع تقلید محسوب می شود و اتفاقاً سابقه تحصیل و تدریس حدوداً 60 ساله و آثار وی نشان می دهد که از توانایی لازم برای فقاهت برخوردار است. مهم تر اینکه اجتهاد وی به تأیید قطعی امام خمینی رسیده و ایشان فقیه منصوب امام در پست هایی نظیر دادستان کل کشور، امام جمعه قم و فقیه شورای نگهبان بوده اند. کسانی که در سال های گذشته به بهانه های مختلف اجتهاد ایشان را زیر سؤال می برند، باید پاسخگوی این احکام امام خمینی هم باشند. یقیناً سابقه حوزوی ایشان بیشتر از فقهایی است که این روزها در تریبون های گوناگون برای مخالفین خود خط و نشان می کشند و خود را مالک مال و جان و ناموس مردم فرض می کنند! اگر خیلی ها ندانند، لااقل خیلی از بزرگان حوزه می دانند که برخی از این حضرات از عهده حل تمارین ساده کتاب «مبادی العربیة» هم عاجز بوده اند و امروز خود را آیت مطلق العنان خدا می دانند!

جناب ثابتی در ادامه ادعا کرده که چون نام آقای صانعی در فهرست مراجع اعلام شده از سوی جامعه مدرسین در سال 73 نبوده است، پس ایشان از مراجع تقلید نیست! آقای ثابتی عزیز! نام چند نفر از فقها و مراجع تقلید مسلم و بزرگ معاصر نیز در آن لیست مورد نظر شما نبود. حضرات آیات عظام صافی گلپایگانی، منتظری و سیستانی و حتی آیت الله نوری همدانی جایی در آن لیست نداشتند. آیا می توانید منکر مقام علمی و مرجعیت این آقایان شوید؟! در کدام رساله علمیه نوشته که نظر نهادی به نام «جامعه مدرسین» در اثبات مرجعیت و یا نفی  آن نقش دارد؟! البته طبیعتاً آقایان جامعه مدرسین حق دارند به عنوان گروهی از فقهای حوزه نظر خود را بگویند. همانگونه که در سال 61 آیت الله شریعتمداری را در بیانیه ای از مرجعیت خلع کردند و همان بیانیه، مورد پذیرش بخشی از مراجع و علما قرار نگرفت.

دلیل دیگر آقای ثابتی در اثبات مرجع نبودن آقای صانعی، صدور فتاوای شاذ و نادر فقهی است. اگر آقای ثابتی اطلاعات حداقلی از فقه  و تاریخ فقه داشتند، قطعاً چنین نمی گفتند. اگر صدور فتوای شاذ بتواند فردی را از مرجعیت ساقط کند، باید زودتر و مهم تر از آقای صانعی، بزرگانی چون ابن ادریس و یا امام خمینی را هدف قرار بدهند! فتوای امام درباره موسیقی و شطرنج آنچنان شاذ و غیرمنتظره بود که مرحوم آیت الله قدیری شاگرد نزدیک امام و عضو سابق فقهای شورای نگهبان از آن انتقاد کرد و به امام توصیه نمود از این دو فتوای نادر عقب نشینی کند!

دلیل دیگر آقای ثابتی عزیز برای اسقاط آقای صانعی از مرجعیت، سخنان اخیر وی درباره وقایع جاری کشور است. دوستان حامی دولت اصرار دارند که بگویند آقای صانعی به احمدی نژاد نسبت « حرامزاده» داده است. من هم مانند بسیاری در ابتدا بدون آنکه فیلم سخنرانی آقای صانعی را ببینم به اخبار برخی سایت ها و وبلاگ ها اعتماد کرده و در پاسخ به برخی کامنت ها، این کار آقای صانعی را تقبیح کرده و از آن بیزاری جستم. ولی به توصیه یکی از خوانندگان محترم، فیلم کامل سخنرانی را دیدم و مطمئن شدم که نه آقای صانعی به احمدی نژاد، اتهام حرامزادگی زده و نه آن صفت حرامزاده در سخنرانی ایشان به معنی زناکار بودن مادر یک فرد است. خیلی ها این صفت را بدون عنایت به معنای لغوی آن به کار می برند و رواج این کار بر کسی پوشیده نیست.

ضمن آنکه اگر بپذیریم صفت حرامزادگی در مورد احمدی نژاد گفته شده، از نظر شرعی فلان امام جمعه یا فلان خبرگزاری نمی تواند شاکی باشد. کسی که شرعاً می تواند تقاضای جاری شدن حد قذف بکند، هیچ یک از معترضین فعلی نیست!

همچنین باید به آقای ثابتی و همفکران ایشان گفت، شاید خیلی ها امروز منتقد عملکرد آقای صانعی و دوستان ایشان در سال های دهه 60 باشد، ولی مشکل آنجاست که چند سالی است عده ای اصرار دارند اشتباهات دهه 60 را تکرار کنند.

آقای ثابتی! این را هم بپذیرید همانگونه که من حق ندارم درباره جایگاه علمی استادان شما در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران اظهار نظر کنم، شما هم حق ندارید درباره جایگاه فقهی یک مرجع تقلید و استاد حوزه قضاوت کنید.

قسمت سوم ـ پاسخ من به جوابیه آقای فتحی:

برادر عزیز جناب آقای فتحی

سلام

اجمالا چند نکته پیرامون مطلبی که نوشتید:

1. در معرفی بنده ذکر کرده اید "مسئولیت مهمی در بسیج دانشجویی دارم". تقاضا دارم ذهنیات خودتان را جایگزین واقعیت نکنید. شرح این ماجرا مفصل است اما همین قدر مقدار توضیح مکفی است که مسئولیت بسیج دانشجویی یک دانشکده از 25 دانشکده دانشگاه تهران اهمیتی ندارد چه آنکه اگر تمام این 25 دانشکده را هم در ید مدیریت حقیر تصور کنید باز هم صورت مسئله همان است! چون فکر می کنم دید بنده با شما در این رابطه بسیار متفاوت است.

2. در دفاع از مرجعیت آقای صانعی به سابقه ایشان در نمایندگی از حضرت امام و تایید فقاهت ایشان توسط امام را یادآور شده اید. تعجب می کنم از شما که لا اقل 7 سال سن تان بیش از من است و باید خیلی چیزها را شما به بنده یادآوری کنید نه من به شما ...

3. بنده بحثی پیرامون میزان سواد و علم آقای صانعی ندارم. همچون خود آقای منتظری که در علم فقاهت ایشان تردید نیست و امام نیز بارها از ایشان به عنوان "فقیه عالیقدر" یاد می نمودند اما تنها مرجعیت ایشان را مطرح کردم و در پس آن نیز متذکر شدم که "عدالت" از شرایط اساسی و بنیادین مرجعیت است و اگر کسی عدالتش مخدوش شود به تبع آن خود را مرجع بداند یا نداند تقلید از او جایز نیست. بدیهی هم هست که نه فتوا داده ام و نه در چنین جایگاهی هستم بلکه صرفا نظر شخصی خود را عنوان نموده ام.

4. در مورد نسبت حرامزاده به رییس جمهور فرموده اید این برداشت را ندارید. بنده هم آن قدر توانایی فهم و تحلیل دارم که آقای صانعی آن عبارت سخیف را در ادامه تمثیلی که ذکر کرده است بکار برده اما کیست که نداند این جمله بخصوص وقتی پس از توصیف مراسم تحلیف ریسس جمهور بکار برده می شود آن قدر دو پهلوست که وجه اطلاق آن به رییس جمهور و به نوعی مصداق یابی برای آن تمثیل بیشتر بر وجه دیگر آن می چربد.

5. در بحث اشاره به فتاوای شاذ و ... هم جا دارد عرض کنم که این اتفاق در بسیاری مواقع در تاریخ مرجعیت شیعه افتاده است. بخصوص در صدر مشروطه که نخستین دوره های برخورد تمدن ایرانی با موج مدرنیزاسیون بود اما بحث بنده این است که در موارد تاریخی مورد اشاره فتاوای شاذ و نادر بیشتر یک اسثنا بوده است اما متاسفانه آقای صانعی این مدل از فتاوا را نه تنها مبدل به یک "رویه" نموده اند که ضدیت برخی از آنها با احکام شریعت آنقدر آشکار است که نه صدای امثال بنده بی سواد دانشجوی غیرحوزوی را! که بسیاری از مراجع را هم به آسمان بلند نموده است!

علی ای حال با عرض پوزش از تصدیع وقت و توضیحاتی که ارائه نمودم انتظار داشتم تا این حد برداشت های سطحی را به عنوان قضاوت نهایی قرار ندهید.

موفق و موید باشید.

برادر کوچک شما - امیرحسین ثابتی

قسمت چهارم ـ پاسخ آقای فتحی به جوابیه من:

ضمن سپاس از پاسخی که داده اند، لازم می دانم چند نکته را یادآور شوم:

1- سال ها پیش من هم در بسیج مساجد و یا بسیج مدارس حوزه علمیه قم فعالیت کرده و مسؤولیت هایی داشته ام و با ساختار این نهاد آشنا هستم. فکر نمی کنم که مسؤولیت بسیج دانشجویی یکی از دانشکده های مهم دانشگاه تهران که آن نیز مهم ترین مرکز آموزش عالی کشور است، آن هم در شرایط کنونی کشور پست چندان کم اهمیتی باشد. ظاهراً امیرحسین عزیز شکسته نفسی کرده اند.

2-  باعث بسی خرسندی است که ایشان بر خلاف بسیاری از دوستانشان گفته اند که بحثی درباره علم و اجتهاد آقای صانعی ندارند و تلویحاً پذیرفته اند که ایشان را مجتهد می دانند. اما باز هم بحث عدالت ایشان را پیش کشیده و لابد ایشان را فاسق دانسته اند تا صلاحیت مرجعیت را ایشان بگیرند. من همانگونه که بارها ثابت کرده ام، ارادت ویژه ای نسبت به هیچ یک از بزرگان حوزوی و سیاسی کشور ندارم و همه را در صورت ضرورت مورد نقد قرار داده ام. درباره آیت الله صانعی نیز چندین بار نوشته های انتقادی در همین وبلاگ نوشته و برخی مریدان و مقلدان ایشان را گله مند کرده ام. اکنون هم ایشان را مرجع اعلم نمی دانم و به هر کسی که از من ِ طلبه درباره مرجع تقلید اعلم بپرسد، سه مرجع بزرگ فعلی (حضرات آیات وحید خراسانی، منتظری و سیستانی) را معرفی می کنم.

درباره عملکرد و روش های اجتماعی و حتی فقهی همه مراجع تقلید بزرگوار نیز به فراخور دانش و سوادم نقدهایی داشته و دارم. اتفاقاً نقدهایم نسبت به آقای صانعی بیش از همه مراجع دیگر است، اما همه اینها سبب نمی شود که ایشان را مرجع ندانم. بپذیریم یا نپذیریم تعداد مقلدان ایشان از بسیاری مراجع دیگر بیشتر است و به هر دلیلی محبوبیت بالایی میان بخش وسیعی از جامعه دارند. درباره تأیید قطعی اجتهاد ایشان از سوی امام خمینی نیز نتوانستم پاسخ آقای ثابتی را درک کنم. امام خمینی همانگونه که مرتبت بسیار والای آیت الله منتظری را در پیش و پس از انقلاب بارها و بارها تأیید کرده اند، در سخنرانی ها و مکتوبات خود بر توان بالای اجتهادی آقای صانعی هم صحه گذارده اند. حتماً می دانید که تصدی پست هایی چون دادستان کل کشور، فقیه شورای نگهبان یا امام جمعه قم در سال های نخست انقلاب نشان دهنده عنایت بالای امام به میزان کارآیی علمی و سیاسی افراد بود. نه مثل امروز که یک روضه خوان کم سواد و خرافاتی هم می تواند نماز جمعه بخواند!

3-خوشبختانه آقای ثابتی عزیز در پاسخ خود تصریح کرده اند که اتصاف صفت حرامزاده به احمدی نژاد در سخنان آقای صانعی، آن قدر دو پهلوست که وجه اطلاق آن به رییس جمهور و به نوعی مصداق یابی برای آن تمثیل بیشتر بر وجه دیگر آن می چربد، بنابراین ایشان پذیرفته اند که نمی توان به طور قطع و یقین آقای صانعی را محکوم به حد شرعی قذف و اسقاط از عدالت کرد. چراکه به تصریح بسیاری از کسانی که آن سخنرانی را دیده و شنیده اند، عدم قذف احمدی نژاد از سوی آقای صانعی کاملاً مبرهن است و حتی اگر سخن آقای ثابتی را بپذیریم که احتمال قذف می چربد، باز هم حد قذف بنا بر «قاعده درء» جاری نمی شود. چرا که با کوچک ترین شبهه و شکی، حد را می توان نفی کرد. علاوه بر اینها کاملاً واضح است که صفت حرامزاده در سخنرانی آقای صانعی درباره هرکسی که به کار رفته باشد، ربطی به مسأله دار بودن نطفه آن فرد ندارد و استفاده از یک اصطلاح مطایبه آمیز رایج است. ضمن آنکه باز هم باید متذکر شوم که در صورت اثبات قذف نیز باید کس دیگری شاکی باشد نه فلان امام جمعه یا فلان فعال سیاسی!

4- درباره صدور فتاوای شاذ و نادر از سوی آقای صانعی نیز در نوشته قبلی ام گفته ام که نمی تواند منجر به اسقاط فردی از مرجعیت شود مگر آنکه سستی مبانی این فتاوا روشن باشد و به قول آقای ثابتی این سستی در افتا به رویه یک فقیه بدل شود. اما صدور چند فتوای شاذ از سوی آقای صانعی که برخی از آنها به تدریج از سوی مجمع تشخیص مصلحت و مجلس به قانون تبدیل می شوند، نمی تواند مرجعیت ایشان را مخدوش کند. اگر به تاریخ فقه و فقها بنگریم خواهیم دید که فتاوای آقای صانعی چندان بی سابقه هم نیستند و از سوی دیگر، فقهای چالش برانگیزی داشته ایم که چندین برابر آقای صانعی در برابر جو غالب و فتاوای مشهور زمان خود ایستاده و تنش های فراوانی را تحمل کرده اند و برخلاف تصور آقای ثابتی اینگونه نوگرایی ها به دوره مشروطه برنمی گردد و سابقه دیرینه ای در قرون گذشته فقه شیعه دارد. نمونه بارز آنها ابن ادریس حلی است که امروزه از سوی برخی محققین به عنوان نماد و پایه گذار عقل گرایی در فقه شیعه شناخته می شود. حتی صدور فتاوای شاذ از سوی امام خمینی نیز در دهه پایانی عمر ایشان به یک رویه بدل شده بود و فتاوای ایشان به طور قطع و یقین از نظر ساختارشکنی از فتاوای آقای صانعی چالش برانگیزتر بوده و هستند که در نوشته چه نیازی است به خمینی؟  به آن پرداخته ام.

در پایان باز هم از پاسخ دوست عزیزم آقای ثابتی تشکر کرده و امیدوارم این بحث به غنای علمی بنده و همه دوستان کمک کند.

قسمت آخر ـ پاسخ من به جوابیه آقای فتحی:

بسمه تعالی
جناب آقای فتحی
با سلام مجدد
ضمن تشکر از پاسخی که به موارد مطروحه در نوشته قبل دادید، جسارتا چند نکته دیگر پیرامون پاسخ های آخر شما:
1. شاید اگر به جای فضای مجازی و مکتوب، می شد حضورا یا شفاها بحث را ادامه داد بسیار مناسب تر بود زیرا با خواندن پاسخ های مجدد شما به این نتیجه رسیدم پاسخ های مکتوب دوطرف به یکدیگر در برخی موارد آنقدر مبهم است که هر انتظاری از برداشت خواننده از آن می رود الا برداشتی که در نهایت انجام شده است! علی ای حال به علت عدم چنین فرصتی معقول ترین کار ادامه بحث بدین شیوه است.
2. اگر اجازه بفرمایید بحث پیرامون بسیج دانشجویی را ادامه نمی دهم. نه شکست نفسی می کنم و نه چیز دیگر اما چون ارتباطی با موضوع اصلی بحث ندارد و هر چه بخواهم در پاسخ عرض کنم همان یک جمله است: "دید بنده با شما در این رابطه بسیار متفاوت است."
3. بنده از یک پدیده ای همواره در تعجبم. آن هم خود دوختن و خود ساختن است! در رابطه با علم و سواد آقای صانعی بنده در همان اولین مطالبی هم که نوشتم اصلا صحبتی به میان نیاوردم. حال شما ایشان را طراز اول می دانید یا خیر هم ربطی به موضوع ما ندارد! چون بحث بنده هم بر سر سواد ایشان نیست لذا بدیهی است تاییدات امام نسبت به ایشان هم در جای خود محفوظ است. موضوع اصلی نوشته بنده "عدالت" آقای صانعی است و من نمی دانم چه شد که شما این بحث را پیش کشیدید و بعد هم ابراز خرسندی! نمودید که بنده ایشان را مجتهد می دانم! چون بنده در این رابطه سخنی به میان نیاوردم که بعد بحث بر سر تایید یا عدم تایید بنده باشد.
4. در مورد عدالت ایشان اول یک نکته را متذکر می شوم و آن هم اینکه چند نفر ( قلیل یا کثیر) از ایشان تقلید می کنند یا خیر اهمیتی ندارد چون اساسا عدالت کسی با میزان مقلدانش ارتباطی ندارد. شما بهتر از بنده مباحث مقبولیت و مشروعیت را حتما مطالعه کرده اید. لذا از وارد شدن به آن عرصه پرهیز می کنم. لذا محبوبیت ایشان هم در اینجا مورد بحث نیست چون مرجعیت بر بنای مشروعیت و عدالت است نه محبوبیت و مقبولیت. چرا که میزان اصلی همان عدالت است و لاغیر.

5. اما بحث اصلی و همان بکار بردن لفظ سخیف "حرامزاده" از سوی کسی که خود را مرجع می داند:
در این رابطه بدیهی است که شاکی باید شخصی باشد که بر وی این لفظ اطلاق گشته. نه بنده و نه فرد دیگر اما از شما بعید است جایگاه مدعی العموم را در این جا نادیده می گیرید.
حتما در حوزه با مقدماتی از علم حقوق هم آشنا شده اید و می دانید آقای احمدی نژاد از یک منظر دارای شخصیت حقیقی است که می تواند به حکم "شهروند بودنش" از آقای صانعی شکایت کند. اما از بعد دیگر و مهم تر ایشان رییس جمهور قانونی، مشروع و محبوب جمهوری اسلامی ایران محسوب می گردد که با در نظر داشتن جایگاه حقوقی ایشان مدعی العموم حق سکوت ندارد. حتی اگر ایشان از حق شخصی خود بگذرد (که رفتار کریمانه ایشان در این 4 سال در برخورد با هتاکان و اوباش رسانه ای چنین بوده است) مدعی العموم بنا بر وظیفه خود نباید و نمی تواند از این مورد صرف نظر نماید.
6. آقا فتحی عزیز! در قسمتی از پاسختان اشاره کرده اید که آقای صانعی این لفظ را صرفا جهت مطایبه بکار برده است! با این اوصاف بنده عذرخواهی می کنم اما فکر نمی کنید با این استدلال ضعیف هر کس می تواند هر لفظی را پیرامون دیگری بکار ببرد اما در پس آن مدعی شود هدفش چیز دیگری بوده و صرفا کلمه مطایبه آمیزی بکار برده؟ آیا این جایز است آن هم از سوی کسی که خود را مرجع می داند که هر لفظی را بر دهان جاری نماید و بعد از آن مدعی شویم هدف معنای واقعی کلمه نبوده و مطایبه غایت نهایی کاربرد آن لغت بوده است ...

7. در قسمتی دیگر بر «قاعده درء» اشاره فرموده اید و اظهار داشته اید بنا بر این قاعده چون تردید در انتساب این لفظ به رییس جمهور وجود دارد حد شرعی قذف بر آقای صانعی وارد نیست. حتی اگر با این دید کاملا خوشبینانه به موضوع نگاه شود که تردید در انتساب این کلمه سخیف به آقای احمدی نژاد وجود دارد، باید مشخص شود مسئول چنین تشخیصی کیست؟ شما یا بنده یا هیچ کدام!؟ قطعا دادگاه صالحه باید حکم بر محکومیت یا برائت آقای صانعی در قبال این اتهام دهد که اگر نیز تاکنون چنین دادگاهی تشکیل نشده قصور مدعی العموم در این رابطه و عدم تشکیل محکمه قضایی برای رسیدگی به این موضوع می باشد و اگر هم بنده در اولین مطلب خود با اشاره به این موضوع عدالت آقای صانعی را مورد تردید قرار دادم بدیهی است که همانطور که قبلا هم اشاره کردم نظر شخصی خود را بازگو کرده ام و پذیرفتن این موضوع از سوی دیگران به خودشان بستگی دارد. که دقیقا بر همین مبنا نیز تا کنون بیش از 100 پیام مختلف در رد یا تایید نظر "شخصی" بنده در وبلاگم قابل رویت است.
8. در مورد فتاوای شاذ باید عرض کنم شما هم سخن بنده را به نوعی تایید و تکرار نموده اید! بنده هم مدعی نیستم صرف فتاوای شاذ یا دگر اندیشی موجب اسقاط عدالت و مرجعیت است. کیست که نداند همین فتاوای شاذ از رموز پویایی فقه شیعه در قرون گذشته است. بحث بنده نکته دیگری است. همانی که در اولین نوشته خود اشاره کردم و آن فتاوای شاذ "ضد اسلامی" است. همان هایی که مجددا تاکید می کنم نه فریاد فغان من دانشجوی 21 ساله غیر حوزوی بی سواد! که صدای بسیاری از مراجع معظم تقلید را نیز بلند نموده و همانطور که خود شما نیز به درستی در یکی از نوشته های پیشین تان اشاره فرموید حقیقتا مشخص نیست مبنای بسیاری از فتاوای آقای صانعی چیست؟ در ضمن بدیهی است که مجمع تشخیص و یا مجلس هم از خطا مصون نیستند کما اینکه تاکنون به کرات بسیاری از مصوبات این دو نهاد در شورای نگهبان رد شده است و مراجع بسیاری نیز به برخی قوانین حتی تصویب شده انتقادات جدی وارد نموده اند.

علی ای حال به نظر می رسد با تمام توضیحات شما و حقیر در این رابطه، بحث اصلی یک نکته بسیار ساده است. مقدمه بحث بنده این است که عدالت شرط اصلی مرجعیت است و اگر این عدالت ساقط شد خواه ناخواه مرجعیت هم اسقاط می گردد. با توجه به توضیحاتی که عرض نمودم در خوشبینانه ترین حالت آقای صانعی باید به درخواست مدعی العموم در دادگاه حاضر شوند. در صورتی که ایشان تبرئه شدند که هیچ. اما در صورت عدم تبرئه ایشان از سوی دادگاه همان "عدالت" ایشان مورد خدشه جدی قرار می گیرد و طبیعتا تقلید نیز از ایشان طبق همین اصل مسلم فقهی جایز نیست.
از پرحرفی خود عذرخواهی می کنم.
امیداورم اگر نقدی منطقی بر این نوشته نیز هست اشاره فرمایید تا استفاده کنم.
برادر کوچک شما
امیرحسین ثابتی

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در سه شنبه 3 شهریور1388 و ساعت 3:33 قبل از ظهر |
یک دلیل ساده برای نقض مرجعیت صانعی
شاید اصلا تیتر این مطلب سالبه به انتفاء موضوع باشد. به عبارتی آقای صانعی مرجع تقلید به حساب نمی آید که حال بحث بر سر نقض آن باشد اما برای آن دسته از افرادی که ایشان را مرجع قلمداد می کنند هم یک دلیل بسیار ساده و همه فهم! وجود دارد که آقای صانعی دیگر یک مرجع تقلید نیست:

"عدالت" از اصول بنیادین و شرایط اولیه یک مرجع تقلید به حساب می آید. در فقه شیعه نیز در تعریف عدالت "عدم ارتکاب گناه کبیره و عدم اصرار بر گناه صغیره" آمده است.

شیخ یوسف صانعی

با این اوصاف حرامزاده خواندن رییس جمهور قانونی یک کشور که مشروعیت خود را از رهبری نظام و مقبولیت خود را مدیون بیست و چهار میلیون و ششصد و هفت هزار ایرانی است چه مبنای حقوقی، قانونی، عرفی یا شرعی می تواند داشته باشد؟

 اگر صانعی نتواند اتهام خود را ثابت کند که قطعا نمی تواند جدای از واجب شدن اجرای حد شرعی بر او، از عدالت و به تبع آن بسیاری موارد دیگر از جمله مرجعیت خودخوانده اش ساقط نیست؟

آقای صانعی هیچ گاه یک مرجع تقلید نبود. هم به خاطر آنکه جامعه مدرسین مرجعیت وی را تا به امروز تایید نکرده است، هم به خاطر آنکه فتاوای شاذش به همراه فتاوای حسینعلی منتظری سالهاست خبر اول رسانه های ضد اسلامی است و هم به خاطر آنکه برخی فتاوای "ضد" اسلامی اش به خصوص در بحث ارث مرد و زن و ... هر عقل سلیمی را به برای قضاوت به مسیر درست رهنمون خواهد ساخت، اما این مورد آخر اوج ایمان عملی آقای صانعی را به حق الناس نشان داد. همانی که خداوند سوگند یاد می کند از هرچه بگذرد حتی حق الله، از آن نخواهد گذشت مگر به رضایت صاحب آن حق.

اگرچه دفتر ایشان در اقدامی ناشیانه این خبر را کذب اعلام کرده و  ارتباط این جمله وی را با نسبت دادن به رییس جمهور اشتباه خوانده اما مشاهده فیلم این سخنرانی صداقت دفتر ایشان را هم بیش از پیش نمایان می سازد! (دانلود فیلم)

ای کاش آقای صانعی نگاهی به موضع گیری های دهه ۶۰ خود داشت و واقعا دقت می کرد تفاوت این ره تا به آن ره از کجا تا به کجاست.

بزرگی حرف خوبی می زد:

خدایا! "لحظه ای" و کمتر از آن، ما را به خودمان وامگذار ...

*                   *                   *

اینجا را حتما بخوانید! شاید خیلی از سوالات ذهن شما باشد که پاسخش اینجاست (موافق و مخالف)

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در چهارشنبه 28 مرداد1388 و ساعت 7:17 قبل از ظهر |
نامطلوبی های یک دولت مطلوب
خرداد ماه ۸۴ در دانشکده فنی دانشگاه تهران وقتی یکی از خانم ها به صورت کتبی از دکتر پرسید اگر روزی رییس جمهور شدید، از خانم ها در کابینه تان استفاده خواهید کرد؟

دکتر به شوخی پاسخ مبهمی داد. رو به جمعیت پرسید: از خانم ها در کابینه استفاده کنیم؟ و در این مواقع هم که معمولا آقایان و خانم ها (هر دو) خودشیرینی و بامزگی شان گل می کند! به زعم خود فریاد بله و خیر را سر دادند. اما از آنجایی که اکثریت جمعیت سالن ۱۰۰۰ نفره شهید چمران را آقایان تشکیل می دادند صدای "خیر" بیشتر در گوش من پیچید.

 احمدی نژاد هم با خنده های معمول و دوست داشتنی خودش با شوخی خطاب به جمعیت گفت: "چشم"

نمی دانم استفاده ۳ وزیر زن در کابینه دولت دهم چقدر محبوبیت برای دکتر در پی خواهد داشت. فقط می دانم زیاد! چقدر از خانم هایی که از این پس احمدی نژاد مبدل به یکی از بت های زندگی شان می شود چون به عقیده آنها او شعار نداد و عمل کرد و حیاتی دوباره به زنان بخشید و ...

باز هم اینقدر می دانم حتی خیلی از فمینیست ها اگر رویشان نشود و دم بر نیاورند، ته دل شان یک احساس دین بزرگ به دکتر دارند! و هر کاری کنند وجدان خودشان را نمی توانند فریب دهند و با این اقدام احمدی نژاد نسبت به خود و داشتن چنین رییس جمهوری احساس غرور خواهند کرد ...

اما دلیل مخالفت من با وزیر زن و حتی معاون زن (که بذرش را خاتمی با خانم ابتکار کاشت و ثمره اش را دکتر با خانم جوادی آبیاری کرد!) نه از این دلایل مضحک که مدعی نقض اصول مردسالاری و پذیرفتن زن ذلیلی و ... می شوند نیست! که معتقدم اساسا مطرح شدن وزیر زن در کابینه (در هر دولتی) یک نگرش اشتباهی را در جامعه جا می اندازد که قبل از هر چیز ظلم بخود همان زنانی است که فکر می کنند با کسب وزارت و معاونت و ... ارزش پیدا می کنند.

سخنم واضح است! حداقل در هیچ جای اسلام یا حتی فرهنگ ایرانی نیامده که یک انسان (چه زن یا حتی مرد) با ارتقای جایگاه مادی خود نسبت به دیگری ارزشمند می شود. این همان موضوعی است که در قرآن هم از آن یاد شده و در جایی که سخن از برتری میان انسانهاست نژاد و زبان و رنگ و ثروت و مقام و ... همه و همه نفی می شوند و تنها "تقوا" به عنوان میزان معرفی می شود.

حالا ممکن است این سوال پیش بیاید که مگر قصد احمدی نژاد از وزیر زن نقض این مفاهیم بوده یا مگر زنانی که (احتمال فراوان) رای اعتماد از مجلس خواهند گرفت و به عنوان اولین وزرای زن تاریخ ۳۱ ساله جمهوری اسلامی از آنها یاد خواهد شد قرار است از مقام خود سواستفاده کنند و با فخر فروشی و ... خود را برتر از بقیه جلوه دهند؟

پاسخ قطعا "خیر" است. هم سابقه دکتر نشان می دهد که اینکاره نیست! و هم خانم ها آجرلو و دستجردی. اما  بحثی که نباید فراموش شود این است که این امر حکم مفتوح نمودن یک چارچوب غلط برای افکار عمومی است. شاید برای من بسیجی از فردا در بحث کردن با منتقدین خیلی راحت تر باشد که در مقام بحث از دکتر دفاع کنم. در مقابل خیلی از سکولارها و فمینیست ها و لیبرال ها و روشنفکران و ... به مراتب راحت تر می توان پاسخ آنها را داد! می توان گفت شما آن همه ادعا داشتید ولی در ۸ سال اصلاحات فقط یک زن معاون رییس جمهورتان بود! اما روشنفکری را در این دولت ببینید ای کوردلان! فقط ۳ تا وزیر زن داریم! چه برسد به معاون رییس جمهور و معاون وزیر و ...

 اما خدا می داند چقدر طول می کشد تا همین نکته را برای خیلی از خودی ها جا بیندازیم که این همان بازی کردن در زمین دشمن است! چون معیار نباید وزیر زن و... باشد. معیار همانی است که دکتر ۴ سال است مدام فریاد می زند و هنوز ما از کنار آن راحت می گذریم : "گذار به دولت اسلامی، عدالت و ... "

در واقع دفاع کردن های ما از وزیر زن گذاشتن های دکتر پیروزی بزرگی برای آنهاست.  درست مثل زمانی که برعکس، ما آنها را در زمین خودمان بازی می دادیم! بلد نبودند از امام حرف بزنند اما فضا را طوری ساختیم که به زبان آمدند و در این ۴ سال امام امام گفتنشان گل کرد! بعد هم معلوم شد این کاره نیستند و پیروان حقیقی امام رای ۲۴ میلیونی خود را به فرد دیگری دادند.

این را هم اضافه کنم با چند نفری که چه در حوزه بهداشت و چه در حیطه وزارت رفاه صحبت می کردم تاکید داشتند که خانم ها دستجردی و آجرلو افراد توانمندی هستند. به احتمال بسیار هم رای اعتماد خواهند گرفت و هم وزرای موفقی خواهند بود اما در ادامه هم اذعان داشتند که در میان مردان وزرای قوی تری از این دو نفر وجود داشت. در واقع ضرورت یا بن بستی برای اینکه وزیر زن انتخاب شود وجود نداشت چه آنکه عملکرد لنکرانی و مصری هم این را ثابت می کند اما در مجموع خلاصه بحث فراموش نشود! وزیر زن نه مشکل شرعی دارد و نه اخلاقی اما بازی کردن در زمینی است که ولستون کرافت، ۳۰۰ سال قبل آن را طراحی کرده است.

الان که فکر می کنم پیش خودم می گویم شاید آن روز در دانشکده فنی، من صدای خیر گفتن های آقایان را بلند تر از بله گفتن های خانم ها شنیدم و دکتر برعکس ...

به عنوان نکته پایانی! شاید عده ای دوباره بگویند تو چقدر تازگی ها به احمدی نژاد انتقاد می کنی و ... اما این ها انتقاد های معمولی و یا خودمانی ترش غرغرهای ساده و روزمره نیست. ادامه بحثی است که قبلا هم به آن اشاره کردم. دولت احمدی نژاد قرار است به سمت مطلوب ها و باید ها حرکت کند برای همین هم این مدل انتقادهای ما مختص دولت اوست! اگر خاتمی، هاشمی، موسوی یاهر کس دیگری بودند انتظاری نداشتیم جز این که با اصل اسلام و نظام و ... کاری نداشته باشند اما وقتی یک نفر به سمت ایده آل ها حرکت می کند به مراتب عملکردش بیشتر از بقیه زیر ذره بین است! چون نشان داده که یک سر و گردن بالاتر از بقیه است ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در دوشنبه 26 مرداد1388 و ساعت 3:43 قبل از ظهر |
چند نکته در مورد نامه کروبی

امام صادق علیه السلام : دو دسته کمر مرا شکستند: جاهلان عابد نما و عالمان بی دین

خواستم از نامه کروبی بنویسم. از اینکه اول نامه نوشته شایعه است و نمی دانم و شاید و ... و این "شایعات" ابزار دست دشمنان شده اما اینقدر نمی فهمد نامه اش از صدتا شایعه بیشتر ابزار دست آنها شده ...

خواستم بنویسم حرفهای دهه ۶۰ منافقین  را تکرار کرده ...

خواستم بنویسم زندان های بنیاد شهید یادش رفته ... اینجا

خواستم بنویسم آدم همه جوره ضایع بشه اما از کاغذ باطله رای اش کمتر نشه ...

اما دیدم کروبی کروبی است! محلی از اعراب ندارد ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در سه شنبه 20 مرداد1388 و ساعت 4:7 قبل از ظهر |
مهم ترین دستاورد این 4 سال
غیبت هاشمی، موسوی، کروبی، خاتمی، حسن روحانی و خیلی های دیگر در روز تنفیذ شیرین بود. اگرچه این شیرینی وقتی تکمیل می شد که امثال جاسبی و ... هم جای خود را به دیگران می دادند!

یکی از ارزش های بزرگ دکتر در همین است. بلایی بر سر اسلام آمریکایی آورده که هر جا خودش حضور یابد آنها را فراری می دهد! مهم نیست تهران باشند یا یزد یا خارج از کشور! مهم این است که قاعده "اجتماع نقیضین محال است" به قوت خود باقی مانده است ...

و این یعنی مهم ترین پیشرفت و دستاورد در این ۴ سال.

تعاریف آقا از دکتر خیلی چسبید!  در آغوش گرفتن آقا توسط دکتر هم نوستالوژی خاص خودش را داشت ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در سه شنبه 13 مرداد1388 و ساعت 7:20 قبل از ظهر |
ما و احمدی نژاد، تکیلف چیست؟
 انتصاب مشایی به عنوان معاونت اولی رییس جمهور زمینه ساز تحلیل ها و گمانه زنی ها و اتفاقات متعددی شد. در جبهه خودی ها، تعدادی از احمدی نژادی ها به لاک خود فرو رفتند و همه چیز را تمام شده دانستند. (البته همین الان بعضی هایشان پشیمانند!) تعدادی دیگر دو دل ماندند، سکوت کردند و در این فضای غبارآلود نتوانستند تصمیم گیری کنند و عده ای دیگر هم به این قبیل رفتارهای دکتر اعتراض کرده و می کنند و اما هنوز هم او را لایق ترین فرد برای اداره کشور می دانند.

اگر این تقسیم بندی ۳گانه را بپذیریم، شخصا فکر می کنم دسته سوم از بقیه یک قدم جلو ترند و بهتر و درست تر تصمیم گرفتند. چرا؟!

۱. اعتراض به عملکرد اشتباه احمدی نژاد نه امتیاز منفی حساب می شود ونه به معنای سرافکندگی و دل بریدن از مسیری است که در آن در حرکت هستیم. این اتفاقا از نقاط قوت بچه حزب اللهی ها یا دقیق ترش (احمدی نژادی هاست) که فقط مرد تعریف و تمجید و روزهای آسان نیستند! رجانیوز و فارس و کیهان و وطن امروز و ... هنری نکرده اند تنها زمانی از احمدی نژاد بگویند و بنویسند که وی در دوربان ۲ پدر اسراییل را در می آورد! و یا در طول ۴ سال با ۶۱ سفر استانی معنای رییس جمهور بودن را به همه می فهماند! هنرمند حسین شریعتمداری است که به موقع اش گوش دکتر را می پیچاند و از اشتباهات او دفاع نمی کند! مرد رجانیوز و فارس هستند که هیچ کس حتی دکتر را با "آقا" عوض نمی کنند، مسیر را اشتباه انتخاب نمی کنند و هرجا دکتر بلغزد همانجا جلویش در می آیند. و در نهایت این افتخاری برای همه آن قسمت از ۲۴.۵ میلیون است که احمدی نژاد را به ما هو احمدی نژاد بودنش دوست ندارند! او را به خاطر فکرش و مسیرش می خواهند و البته در عمل نیز این را ثابت کرده اند.

۲. دکتر در قضیه مشایی اشتباه کرد و می کند! من به عنوان یک احمدی نژادی معنای حضور مشایی در دولت را نمی فهمم. معنای برخورد با اژه ای و صفار را هم نمی فهمم. معنای آن نامه عجیب ۳ خطی و دور از انتظار به رهبری را هم نمی فهمم. به عبارت بهتر معنای همه این اقدامات را می فهمم! اما از سوی دکتر نمی فهمم! اینکه مشایی با دل احمدی نژاد چه کرده که دکتر این طور رفتار می کند تنها برای من مبهم نیست! برای همه آن ۲۴.۵ میلیون هم مبهم نیست! برای همه کسانی که کمی از آرا و اندیشه های احمدی نژاد مطلع باشند مبهم است!  حالا تخمین جمعیت اش بماند برای ذهن من و شما ...

۳. تکلیف ما با "احمدی نژاد مشایی دار!" چیست؟ او را باید تنها گذاشت یا باید همراهی نمود؟ این سوالی است که یک هفته ای است ذهن خودم را هم به شدت مشغول ساخته. اما هرچه بیشتر فکر می کنم حالت دوم را عقلانی تر و منطقی تر می بینم. "احمدی نژاد مشایی دار" شاید دیگر چندان چنگی به دل نزند. شاید دیگر خیلی دوست داشتنی نباشد. شاید ... شاید ... شاید ... اما:

اگر همین فردا اعلام کنند یک ماه دیگر انتخابات است و دوباره باید از بین ۴ نفر یک نفر را انتخاب کنید باز هم به دکتر رای می دهم. باز هم هر چه در توان داشته باشم برایش می گذارم و از خدا می خواهم رایش این بار بالای ۲۵ میلیون باشد چون معتقدم دکتر  آن قدر خصوصیت مثبت دارد که مشایی فقط میتواند قسمتی از آنها را تحت تاثیر قرار دهد! به نظر من یک موی احمدی نژاد با موسوی و کروبی و رضایی که چه عرض کنم! با امثال لاریجانی و قالیباف هم عوض کردنی نیست. تحلیل شخصی من این است خدمتی که در این ۴ سال احمدی نژاد به کلیت انقلاب و نظام کرده آن قدر می ارزد و جایگاه او را بالا می برد که باید به ما حق داد تا از انتصاب شخصی مثل مشایی اینقدر گله مند باشیم.

 در دوران خاتمی تمام آرزوی ما این بود فقط با اسلام کاری نداشته باشید! هر کاری دیگری خواستید انجام دهید نوش جانتان! فقط فتنه ۱۸ تیر راه نیندازید! فقط با نظام و رهبری کاری نداشته باشید!  امام را به موزه نفرستید و ... اما دولت احمدی نژاد دولت ایده آل هاست. دولتی است که نه تنها باید همه جوره و با سرعت در مسیر حرکت کند، بلکه انتصاب فردی مثل مشایی هم از رییس دولتش بخشودنی نیست.

یادش بخیر دولت اصلاحات! یکی از معاونان رییس جمهور از مفسدین اقتصادی درجه یک بود و دیگری هم عکسهای خوشگل خوشگلش در کنار سواحل لبنان بدست آمد! اما مشایی نه فساد مالی دارد و نه فساد ...! اما همان چند جمله افاضاتی که تا الان داشته کافی است تا جایی در این دولت نداشته باشد. چون این دولتی است که قرار است به سمت و سوی "باید ها" ونه "هست ها" حرکت کند ...

پیش بینی ام این است روز تنفیذ، آقا بار دیگر دکتر را بازسازی خواهد کرد و حجت هم بر ما تمام می شود. از او حمایتهای جانانه و گفتمانی خواهد نمود که تقریبا دوباره ورق برخواهد گشت. البته دکتر باید حواس خود را جمع کند. نباید حتی ناخواسته مثل قضیه اخیر، آتو دست دیگران بدهد و هوادارانش را سرخورده. اما این جنگی است که ۴ سال است آغاز شده ... ما و دکتر بخواهیم یا نخواهیم نصف مسیر را سربلند بیرون آمده ایم. ۴ سال دیگر هم پیش رو داریم. ۴ سالی که قرار است ثمره خیلی از کاشت های ۴ سال قبل را بچینیم. اشتباهات دکتر را به حساب جایز الخطا بودنش می گذاریم و البته از او انتظار اصلاح آنها و عدم تکرار اشتباهات را داریم اما می دانیم رویه او همانی است که اگر بنا باشد، جانمان هم در آن راه فدا شدنی است ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در جمعه 9 مرداد1388 و ساعت 3:19 قبل از ظهر |
دوراهی مرگ و زندگی برای احمدی نژاد

چند روزی به علت مسافرت به مشهد الرضا علیه السلام، از فضای مجازی به دور بودم. همین باعث تاخیر در تایید و پاسخ پیام های مطلب قبل و البته نگاشتن مطلب فعلی شد.

۱. اسفندیار رحیم مشایی به معاونت اولی رییس جمهور منصوب گردید. این خبری بود که در همان مشهد و پس از سخنرانی غرای دکتر در صحن حرم رضوی شنیدم و از آن روز تا الان دارم فکر می کنم ... حضور مشایی در دولت قابل پیش بینی بود اما اعتراف می کنم به عنوان معاون اول، حاشا و کلا ...

۲. قبل از آنکه اصل مطلب را بنویسم این نکته مهم را یادآور می شوم که این انتصاب برای هرکس ناراحت کننده باشد و بخواهد اعتراض کند، قابل قبول است مگر دوستانی که من اسم شان "منافقین" می گذارم. آنان که روزی سیدشان گفت: "اسراییل مسئله ما نیست"، یا آنانکه غرق در مدرنیته غرب بارها و بارها اسلام را با قرائت های مختلفی معرفی نمودند که نه تنها سر و سری با روح شیعه نداشت که در یک کلام همان اسلام ناب آمریکایی بود! پس حالا باید بجای نق زدن باید پای احمدی نژاد را هم ببوسند که مردی از جنس خودشان را معاون اول خود معرفی کرده است.

۳. و اما ما، احمدی نژاد و مشایی:

علت اینکه چرا دکتر او را معاون اول خود گزارده را حقیقتا نمی دانم و نمی توانم بفهمم. اما می دانم دکتر تیزهوش تر از این هاست که نفهمد مشایی از جنس او و دولتش نیست و لحظه به لحظه حضور وی در این دولت یعنی خسران برای کلیت یک گفتمان ...

به نظرم دکتر آدمی هم نیست که علیرغم ضریب هوشی بالایش، و اعتراضات مختلفی که توسط دوستدارانش به او بواسطه این انتخاب شده است نتواند تصمیم نهایی را بگیرد و برای همیشه این لکه ننگ را از دامان خود پاک کند.

اما آنچه که برای من و احتمالا همه دوستداران این گفتمان مبهم باقی مانده چرایی این اقدام دکتر است و حرفهای مبهمی که وی از رابطه خود با مشایی می زند. اگر اینجا فضای عمومی نبود "با ذکر چند نمونه" بازتر می نوشتم، اما اجمالا سخنم برمی گردد به شخص اسفندیار رحیم مشایی. تسخیر کردن انسان ها فقط به فیلم های سینمایی میهج محصور نمی شود ...

...

۴. اما تکلیف چیست؟

فکر می کنم اگر موج اعتراضات فقط مربوط به فعالان سیاسی و ... بود، از بدخیمی اوضاع کمی کاسته می شد اما حال که نظر رهبری عزیز پیرامون چشم اسفندیار دولت، کتبا و صریحا به رییس جمهور  ابلاغ شده است همه چیز روشن است. احمدی نژاد باید بین دوراهی گفتمانی که دولت خود را به وسیله آن بوجود آورده است و مثال نقض این گفتمان (اسفندیار رحیم مشایی) دست به انتخاب بزند. اگرچه اخبار ضد و نقیضی به گوش می رسد اما در نهایت با توجه به شناختی که از احمدی نژاد دارم مطمئن هستم نامه رهبری به وی کار را تمام خواهد ساخت و مشایی از سمت خود عزل خواهد شد و یا استعفا خواهد داد اما اگر به هر دلیلی این اتفاق نیفتد، به عنوان کسی که همه افکار او را می شناسند اعلام می کنم احمدی نژادی که در این دوراهی مشایی را انتخاب کند، شخصا برای من پشیزی نمی ارزد. این به معنای پشیمانی ام از راهی که ۴ سال است آغاز شده نیست چرا که اگر هزار بار دیگر این ۴ سال عمرم تکرار شود نه تنها دوباره از احمدی نژاد و گفتمان امام و انقلاب حمایت خواهم کرد که هر بار سعی خواهم کرد تا کم کاری هایم را نیز جبران کنم اما این دفاع و حمایت تنها و تنها منوط به احمدی نژادی است که تناقضات خود را رفع کند.

مشایی از این حیث خطرناک است که خطر او خطر گفتمانی است و از قضا حمایت ما هم از این دولت بر سر گوجه فرنگی و خیار شور نبوده است بلکه به خاطر همان گفتمان است. احمدی نژاد گفتمانی سخن می گوید و عمل می کند. او با جسارت خاص خودش از نابودی اسراییل می گوید اما مشایی از دوستی با مردم آن می گوید. احمدی نژاد از فراگیری اسلام در جهان می گوید. از پیام انقلاب و آرمانهای آن می گوید اما آن موجود از دوران پایان یافته حکومت جهانی یک دین در دنیان سخن می گوید و موارد دیگر که گفتن آن جز افزایش غم و اندوه سودی ندارد.

حتی اگر واقعا هم احمدی نژاد از مشایی محاسنی دیده که هیچ کدام از ۲۵ میلیون رای دهنده به وی را توان دیدن آن محاسن نیست، دکتر تنها باید بر اساس یک اصل اخلاقی که امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه مطرح می کند از انتخاب مشایی صرف نظر می کرد: "اتقوا من مواضع التهم"

علی ای حال، دکتر خاطر ما را مکدر ساخته است. حتی اگر مشایی عزل شود. اگرچه دوباره تاکید می کنم کسانی که به احمدی نژاد رای نداده اند و یا رای داده اند اما به این گفتمان اعتقادی ندارند حق اظهار نظر ندارند. برای من احمدی نژاد عزیز است. چون او اگر یک مشایی را دارد اما هزار و یک نقطه مثبت در کارنامه خود دارد که هر کدامش به کل جریان مقابل می ارزد اما نام مشایی آنقدر عذاب آور است که ...

تا الان هرچه به یاد دارم تجلی بسیاری از جملات امام (ره) را به صورت عینی در احمدی نژاد دیده بودم. ساده زیستی، سلامت مالی و اخلاقی، صداقت، پرکاری، توجه به مستضعفین، روحیه ضد استکباری و شجاعت و ... اما این بار جمله ای از امام (ره) را خطاب به دکتر می نویسم که بیش از هر چیز انذار دهنده است.

امام در نامه سال ۶۳ یا ۶۴ (دقیق در خاطرم نیست) خطاب به مجلس خبرگان ضمن چند هشدار، در ادامه تلویحا نسبت به برخی اطرافیان منتظری انذار می دهند و می نویسند:

الله الله در انتخاب اصحاب خود ...

آقای احمدی نژاد! منتظری از قائم مقامی رهبری عزل شد و تا آخر عمر بی برکت خود باید طعم ذلت را بچشد چون حرف و نظر ولی فقیه زمان خود را گوش نداد و نه تنها از مهدی هاشمی ملعون حمایت کرد بلکه خسره دنیا و آلاخره شد. مشایی خیلی کوچکتر از مهدی هاشمی است و شما هم کوچکتر از منتظری سال ۶۷. اما تاریخ با هیچ کس شوخی ندارد. اگر نظر خود را بر نظر رهبری مقدم بدارید هیچ فرقی میان شما با میرحسین موسوی، سید محمد خاتمی و ... نیست...

فراموش نشود که شما از سر کدام سفره برخواستید. سفره ای که بهمن ۵۷ پهن شد. رهبری عزیز هم ۲۱ سال است با خون دل آن را نگه داشته است. اگر همچون احمدی نژاد ۸۴ تا تا ۸۸ در عمل پای همان سفره نشسته اید جان ما نیز در خدمت همان راهی است که شما انتخاب کرده اید اما اگر غیر از این باشد شما را به خیر و ما را به سلامت. کامل تر از شما را نیز تاریخ به خود خواهد دید ...

در همین رابطه:

اعتراض بسیج دانشجویی دانشگاه های تهران، شریف، امیرکبیر،خواجه نصیر، امام صادق، بهشتی، علامه و علم و صنعت

کمیل نقی پور: مشایی هووی 25 میلیون ایرانی

سجاد صفار: تمام آنچه در دفاع از انتصاب مشایی می توان گفت ...

حمید شیردستیان: پتک مشایی بر سر عدالتخواهان

مصطفی میرمحمدی: آقای رییس جمهور! ثابت کنید از تبار موسوی و رضایی نیستید

محمدی: آقای مشایی!این قوم حسود شما را نمی خواهند!

مهدی عرفاتی: آقای احمدی نژاد! ما را به ثمن بخس نفروشيد!

مهدی شاه آبادی: پاشنه آشیل دکتر قصه ما

محمد آل حبیب: طرفداران واقعی دشمنان حقیقی

سجاد نصرتی: سکوت علامت رضاست!

مومنی: جنگ روانی علیه دولت اسرائیل یا علیه ملت خودمان؟

علی خضریان: هدف فقط یادآوری بود ...

محمد رضا باقری: آقای احمدی نژاد! خداحافظ

محمد جواد آقایی: نفس ،قرباني در راه ولايت

علیرضا جاوید عربشاهی: :پدیده ای به نام مشایی ... !

سروش: آزمون ولایت پذیری

محمد حسین زاده: هم خوشحالم و هم ناراحت!

جواد زارع: تقصیر ما نیست!

 مجتبی ارغوان: آقای رییس جمهور! نه چشممان را میبندیم نه بی تفاوت می شویم 

حامد طالبی: احمدي‌نژاد مي‌گفت اين حرف‌ها درباره مشايي، القائات شيطاني است

آرش: آقای احمدی نژاد ما آرمان ها را انتخاب کرده ایم نه شما را...!

ابوذر منتظرالقائم: سناریویی به نام مشایی

نقی مختاری: نوع دلباختگي رحيم مشائي

عطا ا... باباپور: نامه ای به رییس جمهور محبوبم

رسول: دارد کلاهمان می رود توی هم آقای احمدی نژاد!

مصطفی بخشی: آقاي دكتر واقعا دربهت و حيرتيم!

سید کمیل: احمدي‏نژاد در آزمون ولايت‏پذيري

محمدعلی پناهی نژاد: دکتر! خدمت کن!

  ا... کرم مشتاقی: از چشم تا درس اسفندیار

سهیل کریمی: عبور از احمدی نژاد

حامد سید حجت: آقای احمدی نژاد! بسم ا...

حمید رسایی: چرا مشایی به ولایت فقیه اعتقاد ندارد؟

مصطفی زرقونی: آقای احمدی نژاد! این گوی و این میدان ...

 مهدی تهرانی: پشت پرده انتصاب مشایی چیست؟

مهدی افضل زاده: مغز استخوان سوزد ...

حاجی تک تیرانداز: عاشق چشم و ابرویت نبودیم!

به سوی دولت اسلامی: احمدی نژاد و حامیانش هر دو اشتباه کردند!

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در پنجشنبه 1 مرداد1388 و ساعت 3:28 قبل از ظهر |
یادگارهایی از انتخابات 22 خرداد / آن 20 روز آتشین

قسمت سوم و آخر خاطرات انتخابات ۲۲ خرداد:

در دو قسمت پیشین( 1 و 2 )خاطراتم، تا هفته اول خرداد ۸۸ را نوشتم. اعتراف می کنم رنگ و بوی سبز شهر تهران بیشتر شده بود اما ته دلم خیلی محکم تر از آن بود که غیر از رای دکتر در دور اول، چیز دیگری به ذهنم برسد. مطمئن بودم فضا این طور نخواهد ماند و این موج فروکش خواهد کرد و حتی به ضد خودش تبدیل خواهد شد. علیرضا زاهدی حرف قشنگی می زد. می گفت: اگر کار، کار خداست، خیلی از همین هایی که الان سبز بسته اند خودشان هم نخواهند فهمید روز ۲۲ خرداد چطور به احمدی نژاد رای خواهند داد ...

 برای همین اگر همین الان هم سری به آرشیو همان روزهای این وبلاگ بزنید، پستی را خواهید دید که  روز ۲۲ خرداد و ۳ ساعت قبل از آغاز زمان رای گیری (۵ صبح) نوشتم، که طی آن پیش بینی کردم دکتر در دور اول رای خواهد آورد (+). با رای بین ۱۷ تا ۲۳ میلیون. که البته به قول یکی از دوستان! خدا خواست ما را ضایع کند و برای همین هم دکتر ۲۴.۵ میلیون رای آورد!

دقیق یادم نیست چه روزی، اما اوایل هفته دوم خرداد ماه بود که یکی از دوستان از یزد تماس گرفت. گفت فضای دانشگاه چندین مناظره را می طلبد به خصوص اگر دانشجویی باشد! زمان مناظره را مشخص کرد. چند تا از دوستان را برای آن تاریخ سعی کردم هماهنگ کنم، اما هر کدام به خاطر تکثر کارها فرصت سفر نداشتند. ناچار شدم خودم بروم. شب ساعت ۱ نصف شب، بعد از حاج قربون! تازه با چند تا از رفقای یزدی مان در دانشگاه به سمت میبد یزد حرکت کردیم. اولین سفر عمرم به یزد بود که در مجموع ۱۰ ساعت رفت و برگشتش به طول انجامید و ۱۰ ساعت هم در خود یزد بودیم!  بعد از اذان صبح و چند ساعتی استراحت در منزل سید محمد (بانی مناظره!)، راهی دانشگاه شدیم. طبق معمول دوستان مدعی آزادی بیان و ... پیچاندند! مناظره ای که قرار بود با حضور نمایندگان شاخه دانشجویی ستاد دکتر و مهندس و شیخ برگزار شود به سخنرانی تبدیل شد. فضای دانشگاه هم فضای مسخره و لمپنی بود. جمعیت خوبی جمع شده بود (شاید حدود ۴۰۰ نفر) اما برایم جالب بود، سخنرانی یک نفر مثل من که از جنس خودشان و دانشجو بودم را نیز بر نمی تافتند! و با شعار و ... وقت تلف می کردند. بعد از اتمام حرفهایم و پرسش و پاسخ خیلی دوست داشتم بدانم اصلا این برنامه تاثیری داشته یانه؟ چون عقیده ام همواره این بوده که ما چیزی در چنته نداریم تا برای این گفتمان و شخص دکتر خرج کنیم و اگر فقط از رای اش کم نکنیم بس است! در همین حال و هواها بودم که یکی از دانشجویان آمد و گفت: من نه با موسوی هستم و نه احمدی نژاد اما این رفتاری که اینها (هواداران موسوی) امروز انجام دادند زشت بود. من عذرخواهی می کنم. بعد هم سوالاتی را مطرح کرد  و من هم آنچه به ذهن ناقصم می رسید را در پاسخ گفتم. همین نمونه باعث دلگرمی خوبی بود. چون آنهایی که در خط هستند که هیچی.  آنهایی هم که قصد آمدن در خط را ندارند باز هم هیچی! مهم همین افرادی بودند (و الان هم هستند) که واقعا بدون تعصب می خواهند قضاوت کنند...

شب ساعت ۱۱ بود که به تهران رسیدیم. سخنرانی دکتر را هم همان روز در رادیو گوش دادیم. واقعا یادش به خیر، چه ایام خسته کننده اما شیرینی بود.

همین ایام بود (۹ و ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ خرداد) که هر روز بعد از دانشگاه و کلی این ور و اون ور رفتن از این ستاد به آن ستاد و ... با بچه های به میدان انقلاب یا ولیعصر می رفتیم و با مردم و البته بیشتر هواداران موسوی بحث می کردیم. در حین بحث هم اگر پوستر یا تراکتی بود پخش می کردیم. خیلی کار خسته کننده ای بود اما از ۲ جهت مفید بود:

۱. نفس حضور در میادین و دفاع از عملکردهای مثبت و از آن مهم تر گفتمان امام و انقلاب حائز اهمیت بود.

۲. در خیلی از بحث ها واقعا شبهه هایی مطرح می شد و پاسخ داده می شد. یادم است در میدان ولی عصر یکی از هوادارن موسوی با صدای بلند که شاید حدود ۴۰ نفر از مردم را دورمان جمع کرده بود می گفت این چه رییس جمهوری است که زیز نقشه ای نشسته که بالای آن نوشته خلیج عربی؟ در واقع همان اشتباه کروبی را مرتکب شد و من هم پاسخ دادم که اگر ۲ واحد عربی پاس کرده بودی این سوال را نمی پرسیدی! و یا سوالات دیگر که بیش از هر چیز فضای ناآگاهی مردم را نشان می داد. فضایی که شایعه و دروغ چقدر توانسته بود اثر بگذارد. پسرکی که به گوشش هم نخوره بود در دوران خاتمی به ما گفتند "محور شرارت" و بعد موقعی که می شنید چنین چیزی هم بوده فقط سکوت می کرد.  و یا آن مردی که اولش می گفت احمدی نژاد در این ۴ سال هیچ کاری نکرده اما وقتی ۱۰ دقیقه فقط از بچه های می شنید، رویش نمی شد کنار خود بچه ها بایستد و تراکت ها را پخش کند.

بعد از ۳، ۴ روز تقریبا حرفه ای شده بودیم. وسط بحث از طرف مقابل می پرسیدم دور قبل به چه کسی رای دادی؟ بالای ۹۰٪ می گفتند یا رای نداده اند و یا به هاشمی! برای همین نفس راحتی می کشیدم و ته دل یک "خدایا شکرت" می گفتم و به بحث ادامه می دادم. چون می دانستم طبیعتا چنین افرادی این دور هم به دکتر رای نخواهند داد و بحث با آنها همان آب در هاون کوبیدن است! اما اگر می گفتند به احمدی نژاد رای دادیم اما این دور ... ولش نمی کردیم! تا جایی که مطمئن شویم هیچ حرفی برای گفتن باقی نمانده است. اگرچه فکر کنم مجموع چنین افرادی در آن روزها حداقل خود من دیدم  به ۵ نفر هم نمی رسید.

همین روزها بود که برنامه های مختلفی هم در دانشگاه برگزار می شد که نای ما را بریده بود! چون برنامه برگزار می شد و اراذل و اوباش لمپن در انجمن اسلامی هم برای به هم ریختن آن برنامه می آمدند و مثل دعوای استقلال- پرسپولیس! دو طرف علیه هم شعار می دادند. البته الان که ما پیروز شدیم شیرینی های یاد و خاطرات آن روزها می چربد، اما در آن بحبوحه کارهای خودمان یک طرف، هم دهان شدن با یک مشت بی شخصیت بیکار هم یک طرف! فیلم درگیری و اغتشاش یکی از همایش هایمان توسط هواداران موسوی و کروبی را هم اینجا ببینید.

۱۳ خرداد ۱۳۸۷: ظهر به ستاد دانشجویی در میدان فلسطین رفتم تا مقداری پوستر و ... بگیرم. اما باز هم امان از دست غافلگیری! علیرضا زاهدی می گوید قرار بوده ساعت ۲ به دانشگاه آزاد مدیریت در خ آزادی برای مناظره دانشجویی برود اما فرصت نمی کند. حرفش تمام می شود و فقط مرا نگاه می کند! منظورش را فهمیده ام اما خدا خدا می کنم اصرار نکند. اما گویا چاره ای نیست.  در حالی که ساعت ۱.۱۵ دقیقه بود باید خود را برای ۴۵ دقیقه دیگر و مناظره با کسانی که نمی شناسم و احتمالا دانشجو هستند و به نمایندگی از موسوی و کروبی خواهند آمد، آماده کنم. ساعت ۲ با جلال خضرایی و سید محمد حسینی خودم را به آنجا می رسانم. مناظره شروع می شود. نمایندگان شاخه دانشجویی هر ۴ کاندیدا هستند. دکتر، مهندس، شیخ و معمار (اقتصاد!).بحث که به اتمام می رسد احساس می کنم فضای خوبی بر جلسه حاکم بود. تشویق های احمدی نژادی ها کم نبود. آن هم تصورش را بکنید! در دانشگاه آزاد!!!

به سرعت خودمان را به دانشگاه خودمان می رسانیم. فرصتی برای نهار نیست. یک راست به سمت تالار ابن سینای دانکده پزشکی. مناظره روانبخش و شکوری راد شروع شده است.

چه غوغایی بود. طفلک بچه های دانشگاه تهران مناظره ندیده شده بودند یا شور انتخابات بود نمی دانم! سالن جای سوزن انداختن نداشت. طبقه بالا و پایین و حتی میان صندلی ها هم پر بود. به زحمت خود را به گوشه ای از سالن و بین بچه ها می رسانیم. بدون اغراق هم می گویم به عمرم فضای مناظره به این لمپنی ندیده بودم! (+) دو طرف فقط شعار می دادند! به قول خودم! این مناظره ها هیچ سودی ندارد جز تحلیه روانی تماشاچیان ...  (1 و 2)

مناظره تمام می شود. دور روانبخش را می گیریم و با او خوش وبشی می کنیم. در همین حال و هوا اس ام اس می آید:

امشب بعد مناظره احمدی نژاد و موسوی، همه با هم جلوی صدا و سیما برای استقبال از دکتر

 با بچه های گمانه زنی می کنیم. همه معتقدند دکتر، امشب نسخه موسوی را می پیچد. همه در حرف زدن بلد نبودن! مهندس اتفاق نظر دارند. به دانشکده که می رسیم تازه می بینیم از جلوی درب پنجاه تومانی دانشگاه (درب اصلی) صدای شعار می آید! خودمان را به آنجا می رسانیم و میبینیم بله! طرفداران دو طرف جمع شده اند و شعار می دهند. از سمت خ فخر رازی صدا می آید: دکتر، برو دکتر! و ...

از این طرف صدای شعارها می آید: "سلام بر موسوی، رای ما احمدی"، "موسوی مناظره یادت نرده"، "اعلی حضرت هاشمی، حامی میرموسوی" و ... آن طرف بعصی هایشان خجالت می کشند. می گویند فحش ندهیم. اما هتاکانشان بر عقلا و ادبایشان غلبه دارند... تا خ وصال می رویم و شعار می دهیم. (+)دیگر پایم طاقت راه رفتن هم ندارد. با هزار زحمت دوباره با بچه ها بر می گردیم به دانشکده حقوق و علوم سیاسی. طبقه همکف! نماز مغرب و عشا را در دانشکده می خوانیم و بعد هم حرکت به سوی صدا و سیما.

مناظره را با رادیو در ماشین گوش دادیم. هنوز هم هیجانش برای خودم هم وصف ناشدنی است! فقط به یاد دارم وقتی دکتر لیست آدم بدها! را درآورده بود و یکی یکی می خواند چه جیغ هایی که از شعف نمی کشیدیم! چیز چیز های موسوی هم همان وسط مناظره زمینه های شادی مان را مضاعف کرده بود!

بعد از مناظره پارک ملت و صدا و سیما دیدنی است! فرض کنید جایی که فی النفسه مال رقیب است یک دفعه تسخیر شود! نمی دانم چند نفر ولی حداقل آن شب ۵۰۰۰ نفری از بچه ها آمده بودند. دکتر از صدا و سیما برون می آید. چه لحظات  غرور انگیزی ... آنقدر بچه های تجمع کرده اند که آخر سر ماشین حامل دکتر از درب نمایشگاه خارج می شود. بچه ها آن قدر خوشحالند که انگار همه چیز تمام شده. واقعا هم همین بود. خدا می داند چقدر ارای خاکستری که چه عرض کنم! چقدر رای سبز که آن شب رنگ سفید و قرمز هم به آن اضافه شد ...کمیل حرف خوبی قبل مناظره می زد، می گفت امشب نتیجه انتخابات معلوم می شود. همان هم شد. (+)

این چند شب هم گذشت تا ۱۸ خرداد. در این چند شب مناظرات دیگر ادامه داشت و روزمرگی های ما و بقیه بچه ها هم همینطور! همین روزها بود که پیش خودم باز هم داشتم اعتراف می کردم. اما از نوع دیگری! اعتراف می کنم این بار رنگ و بوی پرچم های ایران تصاعدی در شهر زیاد شده است. از آن ماشین بنز چند صد میلیونی که عکس دکتر را چسبانده بود (البته به نظر من متاسفانه!) تا آن موتورسوار مسافربری که عکس دکتر را روی تلق موتورش چسبانده بود. یاد حرفهای دکتر افتاده بودم. اردیبهشت ماه یک دیداری در مسجد سلمان برگزار شده بود. دکتر چند تا خاطره گفت. بعد سخنرانی همه فکر کردند دکتر رفته اما او یک گوشه مسجد با چند نفری صحبت می کرد. وقتی آخر سر در مورد نتیجه انتخابات با دکتر صحبت کردیم می گفت: "فقط و فقط دعا دعا دعا دعا و دعا کنید!" آن روزها معنی حرف دکتر را بیشتر می فهمیدم. می فهمیدم چطور با دعا و دعا و دعا چقدر می توان شرایط را تغییر داد ...

مناظره ها و فیلم های تبلیغاتی کاندیداها هم هر شب پخش می شد. شیخ مهدی مایه مسرت بود. آقا محسن هم حوصله مان را سر برده بود. موسوی هم شدت نفاق و دروغش آزار دهنده شده بود. دکتر هم مثل همیشه امیداور کننده و دوست داشتنی ... به خصوص فیلم تبلیغاتی دومش و آن صحنه ای که علف های هرز سبز را از ریشه میکند ...

۱۸ خرداد ۸۸. مصلی: باورم نمی شود. این همه جمعیت ... نمی دانم چند صد هزار نفر آمده بودند اما می دانم همان روز قلبم هم مطمئن شد که ۴ سال دیگر نفاق و دروغ دور از مسند خدمتگزاری که آن را برای قدرت می خواهد، دور خواهد بود و البته جیغ های بنفش ادامه خواهد داشت.

۲۰ خرداد ۸۸: صبح به دانشگاه شریف می رویم. ملت در حال پیاده روی هستند. آن طرف خیابان ایستاده ام. پسر و دختری در حال رد شدن در پیاده رو هستند. هر دو هم یک ربان سبز بسته اند. دخترک به پسرک با اندوه می گوید: "۴ سال دیگر هم باید تحمل کنیم. یادت می آید از همان اول گفتم موسوی رای ندارد؟" دلم برای جفتشان می سوزد! چقدر بی اعتماد به نفس ... البته حق بین و بدون تعصب!

دکتر سخنرانی می کند. جمعیت یکصدا فریاد می زند: موسوی دروغگو. موسوی دورغگو ...

مرتضی کیا هم آمده است. طبق معمول بیکار هم ننشسته. با مستضعفین آمده است!  (نشریه دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران) تیتر قشنگی زده اند: "آقای هاشمی! در حد و قواره تهدید کردن نیستید!" تیتر مربوط می شود به نامه کذا. نشریه را توزیع می کنیم. عکس العمل ها هم متفاوت است: دمتان گرم! ایول! ان شالله خدا ... باز هم ... و ...!!!

ظهر است و هواگرم! می خواهم به خانه بیایم که حمید شیردستیان را میبینیم! می گوید امروز بازی ایران و امارات است! ته دلم می گویم: خوب به من چه! اما منظور دیگری دارد! منظورش این است باید به استادیوم برویم چون ممکن است هواداران موسوی بیایند و علیه دکتر شعار دهند! این دست و آن دست می کنم. در نهایت می گویم برویم. شاید تا آخر عمرم فکر نمی کردم به جز چندباری که در گذشته! و آن روزهایی که عشق فوتبال بودم، دیگر پایم به استادیوم باز شود اما عشق دکتر است و هزار راه رفته و نرفته!

یک ساعت قبل بازی به ورزشگاه می رسیم. شانس ما لب چشمه هم برویم خشک می شود! ۱۸ خردادماه و در عین گرمای هوا باران گرفته است! در همین حین هم  قبل از بازی چند بار سبزینه ها از آن طرف شعار می دهند: "میرحسین میرحسین!"

پیش خودم دارم فکر می کنم حتما فقط من و حمید هستیم که الان باید جوابشان را بدهیم اما موج دکتر قوی تر از این حرفهاست! یکدفعه می بینم چهره هایی که فکرشان را هم نمی کنم شعار می دهند: "دکتر دوستت داریم"، "محمود احمدی نژاد" و ... خیالم  بیشتر راحت می شود. دارم پیش خودم تحلیل می کنم حتی در جاهایی مثل استادیوم که طبق هر نوع تحلیل جامعه شناسانه و روانشناسانه و ...! دکتر نباید طرفدار داشته باشد، اینهمه طرفدار از کجا آمده اند؟! چهره ها هم مشخص بود. استادیومی های تیر بودند!  ایران هم ۱-۰ برد. خوشحال بودیم. ساعت ۱۰ هم تازه رسیدیم طبقه سوم پورسینا و با بچه ها آن ۲۰ دقیقه طوفانی دکتر که دروغهای موسوی  را به سمت خودش بلوکه کرد دیدیم و لذت بردیم.

شب آخر بود. به خیابان ها آمدیم. همه جا شلوغ بود و بعضی خیابان ها مثل پاسداران و پارک وی و تجریش و ... روی پوستر های مهندس راه می رفتیم. مانده بودم این همه خرج تبلیغات از کدام منبع مالی حلالی می تواند بدست آمده باشد؟!

فضای شمال تهران، طبیعتا فضای خاص خودش است. طرفداران موسوی بیشترند همانطور که دور قبل هم طرفداران هاشمی بیشتر بودند. به قول یکی از بچه های هر جا اسلام آمریکایی بود همانجا شکست می خوریم! همین هم شد! شمیرانات رای مهندس ۲۰۰ هزار در برابر ۱۰۰ هزار دکتر بود! البته به قول یکی دیگر از بچه ها که به شوخی می گفت آنجا اصلا اسلامی وجود ندارد که دعوای سر ناب و یا آمریکایی اش باشد ...

دختر و پسری با ظاهری بسیار ژیگول میگول عکس دکتر را گرفته اند! از این چیزها کم ندیده بودیم اما این یکی خیلی تعجب داشت. به عکس درون دست پسرک خیره می شوم. دقت که می کنم مییبنم  با زبان اسپانیولی نوشته: "VIVIA AHAMADINEJAD"  به آرامی علت حمایت اش از احمدی نژاد را می پرسم. طوری که انگار بهش برخورده باشد که چرا از او این سوال را پرسیده ام می گوید برای اینکه ۴ سال به مردم خدمت کرد و دروغ نگفت. چون مظلوم است و چون شعارش عدالت است.

ته دلم کلی خوشحالم! با خودم می گویم: جل الخالق! فکر می کردیم اینها را شاید فقط خودمان می فهمیم اما خدا شکرت ... باز هم ما هیچ چیز نمی فهمیم.

یک خانم دیگر در ماشین نشسته و صدای آهنگش گوش همه را مورد عنایت قرار می داد! اما عکس دکتر را به همه جای ماشین چسبانده بود. بچه ها علت حمایت اش از دکتر را می پرسند: می گوید: تاقبل از مناظره می خواستم به موسوی رای بدهم اما احمدی نژاد در میان همه اینها پاکدست است...

یاد شعار بچه ها می افتم: دکتر ما دلیره، هر شب (جساراتا!) یک دزد می گیره!

و همه این خاطرات شیرین و به یاد ماندنی گذشت تا روز انتخابات ... به صندوق های مختلف محله مان سر می زنم. هنوز شمارش آرا شروع نشده اما تقریبا هرکس را می بینم بر روی برگه رای اش اسم دکتر را نوشته.

تقریبا مطمئنم که همه چیز تمام شده است. شب ساعت ۱۱ به کمیل زنگ می زنم. می گوید بیا رجا. خودم را می رسانم. جمع بچه ها جمع است. کمیل، احسان، میثم، مقداد، حمید، مهدی، اون یکی مهدی، علی و... هستند. هر کس دارد یک چیزی می ونیسد. من هم برای این کار بیکار نباشم ساعت۲! یک زنگ به حاج آقای رسایی می زنم. اینقدر خوشحال بود که اصلا نرسید چرا این وقت شب زنگ زدی؟ نظرش را در مورد پیروزی دکتر می گوید! (+) ساعت ۳ هم برای اینکه رکوردی زده باشم! یک زنگ به میثم می زنم و نظر او را هم پیرامون نتیجه انتخابات می پرسم (+) ... تا اذان صبح لحظه به لحظه یا دیگر بچه ها اخبار رو دنبال می کردیم و این لحظات فقط مرا به یاد ۴ سال قبل می انداخت و انگار فقط اسم هاشمی بهرمانی را به موسوی تغییر داده اند ... برای ما، شادی همان شادی است. خدا را شاکرم. برای دکتر دعا می کنم و از خدا می خواهم ۴ سال دیگر به او سلامتی  توام با عزت دهد. پیش خودم دارم فکر می کنم چرا دکتر پیروز شد؟

تنها یک جواب به ذهنم می رسد:

احمدی نژاد در این ۴ سال در راه خدا کم نگذاشت که خدا برای او جبران نکند ...

حسبنالله و نعم الوکیل

*                  *                    *

دستگیری متهمان امنیتی اخیر نیز داستان تکراری شده است. در همین رابطه مطلبی با عنوان متخصصان در فرار به جلو نوشته ام  که خواندنش خالی از لطف نیست.

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در چهارشنبه 24 تیر1388 و ساعت 4:59 قبل از ظهر |
یادگارهایی از انتخابات 22 خرداد / خاطره دکتر از چگونگی حال گیری از اروپایی ها
در قسمت اول خاطرات انتخابات تا چهارشنبه ۲۶ فروردین، نخستین همایش دانشجویان حامی احمدی نژاد در تالار سید الشهدای میدان هفتم تیر نوشتم. و اما بعد:

همایش در مجموع خوب بود. گل مراسم هم سخنرانی حاج حسین یکتا بود که انصافا از جنس خودش و حال و هوای همیشگی اش حرف زد. چقدر قشنگ می گفت: "رفقا! احمدی نژاد هوادار نمی خواهد، هواهای خود را خالی کنید ..." (+) کلیپی هم که مهدی صفار ساخته بود فوق العاده بود.(در مورد استکبار ستیزی احمدی نژاد) هنوز هم بعضی وقتها که فرصتی کنم برای تجدید خاطرات اون روزها هم که شده یک بار آن کلیپ رو می بینم.

دقیقا خاطرم نیست چه روزی، اما همین روزها بود که جلسات نصف و نیمه ستاد دانشجویی هم برگزار می شد. در یکی از همین جلسات بود که مهدی محمدی حرف خیلی جالبی می زد: "به پیروزی احمدی نژاد شک نداشته باشید اما آنچه که رقیب می خواهد اتفاق بیفتد رییس جمهور شدن احمدی نژاد با رای کم است. اگر بتوانند زیر ۱۷ میلیون دور قبل و اگر باز توانستند به دور دوم بکشانند. ما فقط باید تلاش کنیم دکتر با رای بیش از ۱۷ میلیون و قاطعانه پیروز شود" تحلیل اکثر بچه ها من جمله خودم هم جز این نبود. چون هر چه فکر می کردم می دیدم موسوی فقط ممکن است از تهران و چند شهر بزرگ دیگر رای بیاورد اما از آنجایی که امام می گفت "صاحبان اصلی این انقلاب مستضعفین هستند" به لطف خدا دکتر سرمایه ای داشت که موسوی باید حالا حالاها صبر می کرد تا بتواند به پاستور فکر کند ...

همین روزها بود که دکتر برای شرکت در اجلاس ضد نژاد پرستی ژنو رفته بود به سوییس. بعد از ظهر در دانشگاه بودم که دیدم به تدریج اس ام اس های الله اکبر، فاتح ژنو  و... می رسد! خودم را به اتاق سایت رساندم. و با چند دقیقه ای گشت و گذار دیدم که بله ... دکتر دم انتخابات هم ول کن نیست و یک نیشگون دیگر از صهیونیست ها گرفته! و آن احمق ها هم خواستند جبران کنند و قضیه باز هم همان " و مکروا و مکرالله" شده.

 عصر خودم را به ستاد می رسانم. غلغله ای به پا شده. بچه ها همین طور از حیات گرفته تا طبقه دوم دارند وول می خورند! علیرضا زاهدی می گوید امشب دکتر پرواز دارد و فردا ۴ صبح فرودگاه مهرآباد است! باید به استقبالش برویم! این جمله را که می شنوم چشمم سیاهی می رود! هر چه فکر می کنم می بینم در این ۳ سالی که دانشجو شده ام! به جز ترم اول! هیچ ترم دیگری ۸ صبح دانشگاه نبودم! حالا فردا ۴ صبح باید برویم مهرآباد ... خدایا تو شاهد باش تازه ساعت ۱ می رسم خانه و بعد هم می خواهم بخوابم! اما چاره چیست که عشق دکتر خانمان سوز تر از این حرف هاست! حول و حوش ساعت ۱ که به خانه می رسم تازه اس ام اس ها اصلاح می شود که فردا ساعت ۶ فرودگاه! کلی خوشحال می شوم که ۲ ساعت هدیه الهی برای اضافه خوابیدن را چگونه باید شکر کنم؟ شب با بچه ها تماس می گیرم. الحمدلله همه پایه هستند. فردا صبح تازه ۶.۳۰ با امیرخوش صحبتان سر همت قرار می گذاریم و الحمدلله هم سر وقت به فرودگاه می رسیم. تا می رسیم سخنرانی دکتر تمام می شود  و با ماشین حرکت می کند. در میان جمعیت خودم رو به ماشین حامل دکتر می رسونم و دستش را می گیرم. انگار شارژ شده ام! همین تا ۲۲ خرداد کافی است. به قول خودم! هر چند وقت یکبار دیدن دکتر و یک دست دادن با او چندماهی شارژمان می کند و آن روز هم شارژ خوبی بود!

چند روز بعد آقای ثمره مجددا به ستاد آمد. گپ کوتاهی با بچه ها زد. در میان کلامش یک خاطره فوق العاده از دکتر گفت که انصافا شنیدنش خیلی لذت بخش بود. می گفت دکتر بعد از بازگشت از ژنو برایش  تعریف می کرده لحظه ای که آن احمق صهیونیست به خیال خودش خواسته برنامه را بهم بریزد دکتر در حال صلوات فرستادن بر رسول اکرم صل الله علیه و آله وسلم بوده. دکتر می گفته تا دیدم وسط سلام من بر رسول الله جو سالن را به هم ریخت فرصت را مغتنم شمردم و همان جا نیت کردم تا دوباره به با توجه به فرصتی که پیش آمده تلافی توهین های کاریکاتوریست دانمارکی به رسول الله را سرشان درآورم و در قلب اروپا مجددا و با آرامش سلام و تحیت بر پیغمبر اکرم را تکرار کردم...

اردیبهشت هم با تمام فراز و نشیب هایش که الان خیلی یادم نیست! رو به اتمام بود. روزها به سرعت می گذشت و دغدغه انتخابات هر روز پر رنگ تر می شد. گفتنی خاصی در اردیبشهت ماه حداقل الان در ذهنم نیست جز همین جلسات و به نوعی روزمرگی های دانشگاه و نشریات و ....

فقط آخرین روزهای اردیبشهت را به خاطر دارم که علی نادری برای مناظره با علی وفقی به دانشکده علوم آمد. طبق پیش بینی ها هم وفقی پیچوند! و به جایش ملکا که جانشین او در شاخه دانشجویی ستاد موسوی بود آمد و حرفهای همیشگی اش را تکرار کرد. در کل مناظره خوبی بود. چون اگر به نظرم یک نفر فارغ از هیاهو ها و ننه من غریبم بازی ها! فقط به محتوا و استدلال حرفهای دو طرف دقت می کرد خیلی چیزها دستش می آمد! (+) پس فردای همان مناظره هم باز یک مناظره دانشجویی دیگر و باز هم در همان دانشکده علوم و باز هم با حضور ملکا از جناح مقابل برگزار شد! از این طرف هم سجاد صفار آمده بود که به نظرم مناظره فوق العاده ای بود. سجاد در یک کلمه ترکوند. به قول یکی از بچه ها سوالاتی را که سجاد مطرح می کرد خود موسوی هم نمی توانست پاسخ دهد چه برسد به ملکا که در زمان نخست وزیری موسوی طفل بوده است! فضای جلسه هم خیلی لمپن بود اما خوب دیگر به این مدل هوچی گری ها و شلوغ بازی های سبزینه ها عادت کرده بودیم. (+)

و اما خرداد آغاز شد:

اول خرداد ۱۳۸۸. همایش ۲۰ هزار نفری حامیان احمدی نژاد در سالن شهدای هفتم تیر. روبروی پارک شهر. شب قبلش با بچه های دانشگاه اردوی تشکیلاتی سالانه بسیج دانشجویی دانشگاه بودیم اما باز هم ببینید شوق دکتر چه کارها که نمی کند! ادامه اردو را پیچاندم تا خودم را به برنامه برسانم. ظهر حدود ساعت ۲ بود که وارد سالن شدم. تا وارد شدم بی درنگ یاد ۴ سال قبل افتادم. ۹ خرداد ۱۳۸۴. دقیقا در همین سالن، دکتر که آن روزها شهردار بود را به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری نهم برای بار اول از نزدیک دیده بودم. آن روزها واقعا یادش به خیر! حسن رضوی معلم مان بود و ما هم دانش آموز! و از قضا هم در دانشکده ای درس می خواند که همین الان ما دانشجویش هستیم. حسن آن زمان در تیم مشاوران جوان دکتر در شهرداری بود و دانشجوی حقوق دانشگاه تهران! و من را که در این همایش ها می دید نمی توانست ذوق درونی اش را کنترل کند و به رویم نیاورد که چقدر خوشحال است که در جو "قالیبافیسم" دبیرستان، شاگردش را در همایش های "احمدی نژاد" می بیند اما همیشه هم کلی غر می زد که مواظب باش تا این فعالیت هایت به درس خواندنت! صدمه نزند! تو باید در همین دانشگاه تهران قبول شوی و ...

خلاصه کلام اینکه اول خرداد ۸۸ و در اولین روز تبلیغات رسمی کاندیداها همایش به خوبی برگزار شد و در آن هوای گرم دکتر با حرارت همیشگی اش حرف زد. حرفهای جالبی هم زد که اگر خواستید مشروحش را اینجا بخوانید.

روزهای خرداد هم به سرعت سپری می شد. کاندیداها به تلوزیون آمدند و طبق قرعه هر شب هر کدامشان شبی ۳۰ دقیقه با مردم صحبت می کردند. شب اول بعد از اتمام حرفهای موسوی خیالم راحت شد که این بنده خدا با حضورش در انتخابات عرض خود می برد و زحمت ما می دارد! چون واقعا حرف زدنش در حد یک بخشدار هم نیست چه برسد به یک کاندیدای ریاست جمهوری که می خواهد رقیب احمدی نژاد باشد! همان شب شاید خیلی ها توجه نکردند اما چند بار از واژه شیرین "چیز" و "به اصطلاح" استفاده نمود که اوج این شیرین کاری را هم در مناظره با دکتر دیدیم که در ۴۵ دقیقه ۴۹ بار از لفظ چیز استفاده کرد ...

هفته اول خرداد هم به اتمام رسید و همه مشغول کارهای خود بودند. هر کس به نوعی هر کاری از دستش بر می آمد انجام می داد اما گویی تخریب ها کار خودش را کرده بود! اعتراف می کنم تهران رنگ و بوی سبزش بیشتر شده بود اما ...

ادامه دارد ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در جمعه 19 تیر1388 و ساعت 4:39 قبل از ظهر |
یادگارهایی از انتخابات 22 خرداد / دکتر پیرامون میزان رای خود چه نظری داشت؟
یکی از جذابیت های وبلاگ نویسی استفاده از آن به عنوان دفترچه خاطرات است. گاهی اوقات که فرصتی پیدا می کنم و به وبلاگ برخی دوستان سر می زنم بیش از همه مطالبی برایم خواندنش زیباتر است که شرح وقایع و بیان خاطرات باشد. بعضی وقت ها هم که آرشیو همین وبلاگ را نگاه کوتاهی می اندازم نوشته هایی که در دل آنها خاطراتی ذکر شده است برای خودم خواندنی تر به نظر می رسند.

از همین رو فکر می کنم هر از چندگاهی اگر لا به لای مطالبی که در این وبلاگ می نویسم شرح خاطراتی هم بگنجانم خواندنی و خاطره انگیز خواهد بود و ان شالله هم برای همیشه ثبت خواهد شد ...

خیلی پیش تر از اینها قصد داشتم به صورت پست های کوتاه خاطراتی از انتخاباتی که گذشت را در این جا بنویسم. اما در بحبوحه انتخابات کمتر فرصت می کردم فکر کنم چه برسد به بروز کردن هر روز این وبلاگ و شرح خاطرات روزانه! اما این روزها که الحمدلله تقریبا همه چیز و همه جا آرام شده فرصت مناسبی است تا هر چقدر ذهنم یاری می دهد از یادگاری های آن روزها بنویسم. اگر هم امروز با ۳ هفته تاخیر این کار را شروع می کنم تقصیر آقای موسوی است! چون اگر از اول مثل بچه آدم جرزنی نمی کرد و این همه آشوب و بلوا به پا نمی کرد من هم مجبور نبودم تا چند پست اخیرم را به اتفاقات اخیر اختصاص دهم و زودتر از اینها خاطراتم را قلمی می کردم...

برای من و خیلی های دیگر امثال من، انتخابات از ۱ خرداد ۱۳۸۸ آغاز نشد. از ۴ تیر ۱۳۸۴ آغاز شد! این نه به معنای اینکه من و یا دیگرانی که در ادامه به آنها هم اشاره خواهم کرد آدم های مهمی باشیم! نه! که از این توهم ها و خود برتر بینی ها مطلقا متنفرم. از این جهت که شخصا دغدغه انتخابات دور دوم را از همان روزی داشتم که هنوز حکم تنفیذ دور اول دکتر هم صادر نشده بود. اگرچه آغاز بکار دکتر در دولت نهم مقارن بود با آغاز تحصیل من در دوره پیش دانشگاهی! و به علت اینکه باید شاخ کنکور را می شکستیم خیلی وارد اخبار جزیی و ... نمی شدیم اما دغدغه احمدی نژاد و دولتش برای من از همان دور اول آغاز شد و این روال با شدت و حدت کمتر و بیشتر ادامه داشت تا ورود به دانشگاه و ترم ۱ و ۲ و ۳ و۴ و ۵ و سرانجام۶! هفته قبل مطلب وبلاگ یک "غیراحمدی نژادی" را می خواندم که خودش اول مطلبش اشاره کرده بود به محسن رضایی رای داده اما در ادامه حرفهای بسیار جالبی زده بود. (+) در قسمتی از مطلبش به ما احمدی نژادی ها تبرک گفته بود و نوشته بود: ... شما ثمره ی بیش از دوازده سال تلاش شبانه روزی ، دوازده سال ایثار و مجاهدت کاری ، دوازده سال صبر و نبریدن ، دوازده سال فعالیت منسجم و همه جانبه ی تشکیلاتی ، دوازده سال دغدغه و نگرانی ، دوازده سال برنامه ریزی و سیاستگذاری و زیرکی و شل کن سفت کن را امروز چیده اید ! ... بچه ها پیروزی تان مبارک ! اکثریت شدنتان مبارک ! بیست و چهار میلیونی شدنتان مبارک ! کم کردن روی خاتمی مبارکتان ... 

حقیقت امر هم همین است. شاید ما ۱۲ سال زحمت نکشیدیم اما خاطرم هست از روزی که خاتمی را به یاد دارم همراه هر بار دیدنش رییس جمهور نبودنش را آرزو می کردم! از روزی که در کلاس سوم ابتدایی! یعنی زمانی که دقیقا ۹ سالم بود با معلمم بحث می کردم که چرا خاتمی بد است! تا دیروز و امروز که اگر هیچ کاری هم نکردیم لا اقل این دغدغه همیشگی مان بوده که یک نفر از جنس انقلاب مثل  احمدی نژاد باید به داد این انقلاب برسد! اگرچه دکتر به خاطر کارهای ما رای نیاورد و به بیان دقیق تر اساسا ما کاری انجام ندادیم که به خاطر آن رای دکتر افزایش پیدا کند اما این نکته، نکته بسیار مهمی است که لااقل دغدغه  همیشگی اش را داشتیم. نه مثل آقای موسوی که هوادارانش تازه ۳ ماه قبل انتخابات او را شناختند و می خواستند برای او رای جمع کنند ...

بگذریم. از اینجا شروع می کنم:

از اسفندماه بود که جلسات ستاد دانشجویی به تدریج آغاز شد. اگر چه فضا هنوز خیلی داغ نبود اما شور و شعف همیشگی در چهره بچه ها موج می زد. یکی دو جلسه هم قبل سال برگزار شد که حداقل سودش جمع شدن بچه ها دور همدیگر برای یک یاعلی گفتن محکم تا ۲۲ خرداد بود ...

دقیقا ۹۰ روز قبل از انتخابات، ۲۲ اسفند ۱۳۸۷: علی نادری بعد از ظهر حدود ساعت ۳ تماس می گیرد، می گوید: امشب ساعت ۹ دیدار با دکتر. پارسال بر خلاف هر سال چون دکتر ماه رمضان به نیویورک رفته بود و مشغله کاری فراوانی هم داشت دیدار سالانه با دانشجویان را هم برگزار نکرده بود. خیلی خوشحال شدم که تقریبا پس از حداقل ۸ ماه مجددا در یک فضای دانشجویی فرصتی برای یک دیدار صمیمی پیش آمده است. خود را به محل دیدار رساندم. فضای جلسه هم خوب بود. بر خلاف دیگر جلسات این بار تعداد کمتری از بچه ها آمده بودند. شاید چیزی حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ نفر. همین موجب شده تا احساس کنم روال جلسه طوری خواهد بود که شاید دکتر راحت تر حرف بزند اما امان از دست غافلگیری! علی جعفری و احسان یاوری به نمایندگی از دانشجویان چند دقیقه ای صحبت کردند. دقیقا جزء به جزء حرفهایشان در خاطرم نیست اما یادم هست چقدر با محمد ذوقی که کنارم نشسته بود حرص خوردیم! انتظارم این بود جلسه چالشی تر باشد نه اینکه مبانی نظری دولت اسلامی را یکی از دوستان آن بالا و جلوی دکتر تبیین کند! اما بگذریم ... دکتر هم سخنرانی کوتاهی کرد. نه ناگفته ای گفت و نه حرفی از انتخابات زد و نه چیز دیگری. شاخصه کلی صحبتهایش مثل همیشه بود. اعتماد به نفس در او موج می زد. چند خاطره بامزه هم گفت و در نهایت هم جلسه به اتمام رسید! اما لحظه به یاد ماندنی آن شب همین جا بود. پس از اتمام سخنان دکتر معمولا بچه دور وی حلقه ای می زنند و با دکتر خوش و بشی می کنند. چون جمعیت کم بود به راحتی جلو رفتم. قبل از اینکه سوالم را از دکتر بپرسم انتظار هر جوابی غیر از جوابی که داد را داشتم. به آرامی به دکتر گفتم: آقای دکتر!  ۳ ماه دیگر انتخابات است. ان شالله بالای ۲۰ میلیون دیگر ... دکتر نگذاشت حرفم تمام شود. دستم را گرفت و به آرامی فشرد و با آرامش و اعتماد به نفس همیشگی اش گفت: "اتفاقات بزرگتری خواهد افتاد"

مات شده بودم! یعنی چه؟ یعنی چه اتفاقی خواهد افتاد؟ چه اتفاقاتی در راه است که دکتر این قدر با صلابت و طمانینه از آن می گوید؟ مبالغه نمی کنم اما تا ۱۰ روز فقط به این جمله فکر می کردم. در ذهنم ۱۰۰۱ اتفاق را تصور کردم. اتفاقات مختلف و متعدد! اما انتخابات برگزار شد و به جایش اشاره خواهم کرد که چه اتفاقاتی افتاد! و اگر ۱۰۰ سال دیگر هم فکر می کردم به ذهنم خطور نمی کرد ...

قبل از آغاز رسمی سال جدید، خاتمی از عرصه به نفع موسوی کنار کشید. دوقطبی انتخابات دهم مشخص شده بود. "احمدی نژاد - موسوی" واقعا فضا هم خیلی مبهم بود. موسوی در آن اوایل همان احمدی نژاد بود! مثل او بیانیه می داد. از مردم می خواست به سبک ۳ تیر ۸۴ برایش تبلیغات کنند. از انقلاب و امام زیاد می گفت و واقعا گرد و غبار فضا را گرفته بود! این هم گذشت ... تعطیلات عید تقریبا به پایان رسیده بود که تازه ساختمان مرکزی ستاد دکتر هم دیوارهایش نقاشی شد و بچه ها به تدریج در آن مستقر شدند!

۲۲ فروردین ۱۳۸۸. یعنی دقیقا ۶۰ روز قبل از ۲۲ خرداد: شب قبلش جعفر فرجی تماس گرفت و گفت فردا جلسه ای در ستاد مرکزی برگزار می شود. قرار است سخنرانان حامی دکتر دور هم جمع شوند و تو هم از طرف شاخه دانشجویی بیا!  علت دعوتش هم این بود که قرار بود سجاد صفار مسئولیت اعزام سخنرانان برای نقاط مختلف کشور را برعهده بگیرد اما به علت آزمون دکترای در پیش! فرصت نمی کرد و این توفیق اجباری بر دوش حقیر نهاده شد. اگر اشتباه نکنم ساعت ۴ بود که جلسه آغاز شد. رسایی، کوچک زاده، ثمره، رامین، روانبخش، انبارلویی، اشکوری، احمدزاده و از خانم ها هم آلیا و خواهر دکتر و خیلیهای دیگر هم آمده بودند. حرف خاصی در جلسه زده نشد. بیشتر به تعارفات معمول و کلیات بسنده شد. حقیتا ته دلم لرزید! پیش خودم فکر می کردم که اگر قرار باشد با این جماعت موج در کشور به راه انداخت، باید به جای ۶۰ روز تا انتخابات  باید۶۰ هفته فرصت داشت! نه اینکه قصور از حضار در جلسه باشد، اصلا و ابدا. بلکه مقایسه می کردم تعداد و کمیت حضار را با فقط چهره های دانشگاهی که جناح مقابل در اختیار دارد! همین ... این جلسه هم گذشت اما نکته قابل توجه اش آنجایی بود که در قسمتی از جلسه حاج آقای روانبخش می گفت: "من به پیروزی دکتر ایمان دارم. فقط باید ان شالله تمام تلاشمان را بکنیم تا این پیروزی همراه با یک رکورد باشد. ۲۲ میلیون آقای خاتمی هم دست یافتنی است"همین جا بود که حاج آقای رسایی هم با شوخی که البته طعنه ای به روانبخش بود گفت: "نه حاج آقا! ان شالله ۳۰ میلون هم شدنی است!"  فضای جلسه صمیمی بود اما این پیش بینی ها قبل از هرچیز یک پیام مهم داشت. آن هم  اطمینان و ایمانی که بهترین سرمایه جمع بود. و البته در پایان همان جلسه آقای ثمره حرف زیبایی زد: "ما در نهایت تلاش خود را برای پیروزی قاطع دکتر احمدی نژاد انجام می دهیم اما هر نتیجه ای شد صلاح و خیر است و ما فقط وظیفه مان را در قبال تکلیفی که بر عهده داریم انجام می دهیم"

گذشت تا روز ۲۶ فروردین. چهارشنبه تالار سیدالشهدای میدان هفتم تیر. اولین نشست انتخاباتی دانشجویان حامیان احمدی نژاد. به قول معروف اولین دستپخت بچه ها در ستاد دانشجویی.

ادامه دارد ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در جمعه 12 تیر1388 و ساعت 2:45 قبل از ظهر |
کیفرخواست علیه میرحسین موسوی

باسمه تعالي

جناب آقاي مرتضوي ؛دادستان محترم تهران

يا سلام و احترام

انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري با حضور بي مانند ملت ايران در حال ثبت صفحه اي جاويد و پر فروغ در کارنامه نظام مقدس جمهوري اسلامي بود که متاسفانه دست هايي براي تبديل اين فرصت بزرگ به تهديد و به تلخي کشيدن کام ملت بزرگ ايران از اين پيروزي شگرف به کار افتاد.

اغتشاشات اخير تهران گذشته از ابعاد سياسي واجد جنبه هاي حقوقي و کيفري نيز بود که اميد است با برخورد دقيق، جدي و عادلانه دستگاه قضاي اسلامي مواجه گردد.

در همين راستا مطابق ماده 66 قانون آيين دادرسي کيفري، برخي اقدامات آقاي ميرحسن موسوي خامنه فرزند مير اسماعيل ساکن تهران را به اطلاع آن مقام مي رسانيم، اميد آنکه طبق بند الف از ماده 3 قانون تشکيل دادگاههاي عمومي و انقلاب مورد رسيدگي قرار گيرد.

1.مسئوليت برگزاري هرگونه تجمع غير قانوني با ترتيب دهندگان تجمع است، در روز دوشنبه 25 خرداد ماه سال جاري به دعوت آقاي ميرحسين موسوي راهپيمايي غير قانوني و فاقد مجوزي در خيابان آزادي تهران برگزار شد که دنباله آن به بروز آشوب و اشتهار سلاح و درگيري مسلحانه و حمله به مراکز نظامي، تخريب اموال عمومي و خصوصي و تاسف بارتر از همه مرگ و جراحت تعدادي از هموطنانمان انجاميد.

از آنجا که نقش نامبرده در برپايي و حضور در اين تجمع بدون مجوز و همچنين ادبيات به کار رفته در سخنراني وي آشکارا در ارتکاب اين جرايم نقش داشته و بيانيه هاي پي در پي ايشان در تکوين و تداوم آشوب ها و ريخته شدن خون فرزندان اين کشور تاثير فراوان داشته اند، عناوين «تحريک و ترغيب وقوع جرم» در بند يک و «تسهيل وقوع جرم» در بند 3 ماده 43 قانون مجازات اسلامي تحقق يافته، در معاونت ايشان به صورت تعدد معنوي در ارتکاب جرايم قتل عمدي (ماده 206) جنايت عمدي نسبت به عضو (ماده 269) ، احراق و تخريب اموال غير (ماده 675و 677) و تخريب اموال عمومي (ماده 687) مذکور در قانون مجازات اسلامي نمي توان ترديدي داشت، طبق ماده 726 قانون فوق الذکر اقدامات ايشان بدون شک تحت عنوان معاونت در اين جرايم قابل پيگيري است.

2.اظهارات مکرر آقاي موسوي در مورد دولت و رئيس جمهور به خصوص فحاشي و انتساب صفت هاي ناروايي چون دروغگو و منافق و... به شخص رئيس جمهور – در مقام ايفاي وظيفه اداره کشور و ارائه آمار و گزارش به مردم- به روشني ذيل ماده 609 قانون مجازات اسلامي در «توهين به يکي از روساي قوا به سبب انجام وظيفه» قرار گرفته و موجب مجازات مقرر در آن ماده خواهد بود.

(ماده 71 قانون انتخابات رياست جمهوري نيز صراحتا هتک حرمت و حيثيت نامزدهاي انتخاباتي را از سوي ديگر داوطلبان رياست جمهوري جرم دانسته است.)

بديهي است که اتهامات صريح و متعدد ايشان به مسئولين وزارت کشور، شوراي نگهبان و صدا و سيما در مورد تخلف انتخاباتي و همچنين اتهام پرونده سازي به معاون رياست جمهوري که بدون ارائه سند بوده است از مصاديق مسلم افترا موضوع ماده 697 و ارائه آمار هاي ساختگي و نادرست و اسناد آن به رياست جمهوري در جريان مناظره با مهدي کروبي مشمول عنوان نشر اکاذيب (ماده 698) مي باشد که البته به دليل ماهيت خصوصي اين جرايم از محدوده اعلام جرم اين نامه خارج مي باشد.

جناب آقاي دادستان! در پايان ضمن تشکر از جناب عالي از شما به عنوان نماينده ملت در راستاي حفظ منافع عمومي در خواست پيگيري جدي اقدامات نامبرده و عوامل اصلي اغتشاشات اخير فارغ از نام و عنوان آنها را داشته و ضمن آرزوي توفيق براي شما ؛ همگان را به رعايت تقوا و انصاف و عدالت دعوت مي نماييم که  «العدل حيات الاحکام»

رونوشت به آيت الله هاشمي شاهرودي، رياست محترم قوه قضاييه

آيت الله دري نجف آبادي، دادستان کل کشور

آيت الله هاشمي رفسنجاني، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام

و دکتر علي لاريجاني، رئيس مجلس شوراي اسلامي

جهت پيگيري و اقدام.

بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

بسیج دانشجویی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی

بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و معارف اسلامی دانشگاه امام صادق علیه السلام

بسیج دانشجویی دانشکده علوم انسانی (حقوق) دانشگاه شاهد

بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه آزاد تهران مرکز

همین نامه در فارس

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در سه شنبه 9 تیر1388 و ساعت 6:24 بعد از ظهر |
انتظارات گزاف احمدی نژاد از موسوی

علیرغم گذشت ۳ هفته از مناظره تاریخی احمدی نژاد و موسوی، دیدن مجدد فیلم آن مناظره واقعا خاطره انگیز است. از نوع حرف زدن ۲ طرف که یکی کوه اعتماد به نفس است و دیگری صدای لرزانش پاسخ هایش را قابل پیش بینی می سازد تا نوع استدلال و منطق دو طرف و یا از روی کاغذ خواندن های تصنعی موسوی و ...

 از سوی دیگر هم بنده خدا موسوی در عرض ۴۵ دقیقه ۴۹ بار از کلمه چیز استفاده می کند که در نوع خودش یک رکورد است! (+)

چیزه!

قسمتی از این مناظره را داشتم مجددا نگاه می کردم. موسوی از علل آمدنش به عرصه می گوید. از اینکه کشور را در مرز نابودی می بیند و بعد از ۲۰ سال احساس خطر و نگرانی کرده. اما دکتر در ادامه با آرامش فقط چند سوال از او می پرسد:

 

در زمان آقای هاشمی تورم شد ۴۹.۵٪  و  ۴۹ میلیارد دلار استقراض خارجی کردیم و بحران های اجتماعی بسیاری از شهرهای بزرگ را در برگرفت و عده زیادی کشته شدند شما احساس نگرانی نکردید؟

... وقتی در ۱۸ تیر جریان برانداز شروع کرد و می خواست تهران را بگیرد و حرکت کند به سمت مرکز حکومت و علنا اطلاعیه دادند و از خارج از کشور هم حمایت شدند و به قول خودشان می خواستند انقلاب مخملی راه بیندازند شما نگران نشدید؟

وقتی که در مجلس ششم تحصن کردند و از همانجا با کنگره آمریکا تماس گرفتند که به ما کمک کنید شما نگران نشدید؟

و البته موسوی هم در ادامه با صدای لرزان خود نه تنها پاسخی نمی دهد که با خواندن ادامه کاغذهای خود ماموریتش را انجام می دهد.

اما امروز که دیگر انتخابات به اتمام رسیده و حاشیه های پس از انتخابات را نیز همه دیده اند نکته جالب توجه در سوالاتی است که دکتر از موسوی می پرسد و البته بی پاسخ می ماند.

دکتر هم همچون ما طی آن بازه زمانی از موسوی انتظار داشته که باید در زمان کشته شدن مردم وی ناراحت می شده است. انتظار داشته موسوی از براندازی نرم جمهوری اسلامی در ۱۸ تیر ۷۸ باید نگران می شده و در نهایت هم از وی می خواهد تا در قبال سکوت خود و عدم عکس العملش در زمانی که عده ای به بیگانه متوسل شدند و با ارتباط گیری از آنها میخواستند کار خود را پیش ببرند توضیح دهد اما زهی خیال باطل!

واقعا دکتر از این بشر چه انتظارات گزافی داشته! نه تنها دکتر! که ما هم همین طور! که عامه مردم ایران هم همینطور! موسوی این روزها نه تنها مسبب قتل ده ها بیگناه در کشور شده که پله به پله مراحل انقلاب مخملی در ایران را نیز آزمود و صد البته که در این میان نه تنها از ارتباط گیری با آمریکا نگران و ناراحت نیست بلکه بی بی سی و سی ان ان و ... به خوبی جای کلمه و قلم نیوز را برای او گرفته اند.

نظام در حال پوست اندازی است ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در شنبه 6 تیر1388 و ساعت 1:42 قبل از ظهر |
سوم تیر، شیخ فضل‌الله و احمدی‌نژاد

"سوم تیر" چند سالی است که وارد عرصه ادبیات سیاسی کشور شده و مانند دیگر ایام سال، صرفاً یادآور یکی از روزهای 4 فصل، در تقویم نیست. اما کندوکاوی جهت چرایی این اتفاق، اذهان ملت را به 4 سال قبل ارجاع خواهد داد؛ به فضای دوقطبی که 2 گفتمان از 2 جنس کاملاً متفاوت با یکدیگر به رقابت پرداختند و طی آن در نهایت اسلام ناب بر اسلام امریکایی غلبه کرد.

اما نگاهی کوتاه به رویدادهای اتفاق افتاده در این روز طی یک قرن اخیر، نقطه عطف دیگری را نیز نشان می دهد که از قضا زمان اتفاق آن "سوم تیر" بوده است. دقیقاً 98 سال قبل از سوم تیر 1384 شمسی که طی آن "محمود احمدی‌نژاد" به عنوان سمبل جریان اصیل انقلاب اسلامی در انتخابات ریاست جمهوری نهم ایران به پیروزی رسید، در سوم تیر 1286 شمسی "شیخ فضل‌الله نوری" در رأس عده‏اي از روحانيون و طلاب و اصناف كه بالغ بر 500 نفر بودند، در اعتراض به انحراف نهضت مشروطه و تغییر آن از مشروطه مشروعه به مشروطه غرب گرا، در حرم حضرت عبدالعظيم در شهر ري متحصن شدند. در همان ايام شيخ فضل‌الله نوري به تمام علماي ايران تلگراف زد و ضمن برشمردن اعمال ضداسلامي كه در قالب مشروطيت انجام مي‏گرفت، از همه علما خواست عليه اين جريان انحرافي به‌پا خيزند، شيخ فضل‌الله مي‏گفت: "انقلاب مشروطه از اصول اوليه خود منحرف شده و عناصر مخالف اسلام در زير لباس مشروطه‏خواهي، قصد دارند، تيشه به ريشه اسلام بزنند."

در نهایت، اين تحصن يكي از بهانه‏هاي مهم فاتحان تهران که اصلی‌ترین مدعیان نهضت مشروطه غیردینی بودند، براي اعدام شيخ فضل‏اللَّه نوري در 11 مرداد سال 1288 شمسی برابر با 13 رجب 1327 قمری شد.

اما میان این 2 رویداد بزرگ در تاریخ معاصر کشور، نقاط اشتراک جالب توجهی وجود دارد که مرور آنها خواندنی به نظر می‌رسد:

سوم تیر، شیخ فضل الله و احمدی نژاد ...

1. محمود احمدی‌نژاد پیروزی خود در انتخابات ریاست جمهوری نهم را باید پیش از هر چیز در رویکرد گفتمانی خود در آن برهه حساس جستجو کند. گفتمانی که پیوند ناگسستنی با ذات انقلاب اسلامی ایران در بهمن 57 داشت و دقیقاً مولفه هایی که علل اصلی قیام ملت ایران علیه رژیم پهلوی را تشکیل می دادند، 27 سال بعد با همان شور و حرارات تکرار شد و رأی قاطع ملت به چنین رویکردی را نیز باید در پیوند ناگسستنی ملت و آرمان های انقلاب اسلامی جستجو کرد. اما این آرمان ها چیستند که هر گاه سخن از آنها به میان می آید، به فراخور زمان، موجی دگرگون کننده به راه می افتد؟

اجمالاً باید اذعان داشت، "بازگشت به هویت دینی-ملی" ذات این گفتمان را تشکیل می دهد.

شیخ فضل‌الله نوری 102 سال قبل نسبت به مشروطه ای عکس العمل نشان داد که موج مدرنیزاسیون آن را به صحنه آورده بود و اساساً نقطه اشتراکی میان مبانی آن با مبانی مشروطه مشروعه ای که شیخ از آن دم می زد، وجود نداشت، از همین رو به مخالفت با آن برخواست و ضمن طرح مشروطه مشروعه برای حفظ اصل شریعت در برابر مشروطه غرب‌گرا، تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام را به همراه همفکران خویش کلید زد. اما شاید چندان بیراه نباشد که ذات گفتمان اصولگرایی اصیل را که در سوم تیر 84 روح جدیدی در آن دمیده شد نیز "بازگشت به هویت دینی- ملی" قلمداد کنیم؛ تفکری که در آن بازگشت به اصول و نقد الگوی های رایج غربی و شرقی الویت دارد و همواره به جای استفاده از دیگر مدل‌های مرسوم و آزمون پس داده، در پی ایجاد یک مدل سالم و جامع بر مبنای آموزه های مکتب پذیرفته شده خویش است.

2. تقابل شیخ فضل‌الله و یپرم خان هیچ گاه تقابل 2 فرد نبود، بلکه تقابل 2 جریان شریعت‌گرا و غرب‌گرا محسوب می شد که در نهایت نیز جریان دوم موفق شد با موج‌سواری و پنهان شدن پشت نقاب اسلام، انتقام خود را از نماد جریان دینی، یعنی شیخ فضل‌الله نوری بگیرد. متاسفانه دقیقاً در همان برهه حساس نیز علما و دلسوزانی همچون آیت‌الله طباطبایی و یا آیت‌الله بهبهانی پشت پرده تقابل 2 جریان را به خوبی درک نکردند و با حمایت از جریان مشروطه خواه عملاً منجر به بازگشت این گفتمان بر مسند اجرایی کشور شدند و البته در نهایت نیز مشروطه خواهان پس از فتح تهران و اعدام شیخ فضل‌الله، با انتقام از روحانیت اصیل از جمله 2 نامبرده، اولی را خانه نشین و دومی را نیز پس از مدتی به شهادت رساندند و با آشکار ساختن نفاق خود، جمله تاریخی شیخ فضل‌الله را به هنگام اعدامش تعبیر کردند:

"این عمامه را از سر من برداشتند، از سر همه برخواهند داشت..."

بدون شک تنها ساده انگاری است که چنین تصور شود تقابل احمدی‌نژاد و هاشمی رفسنجانی در تیرماه 84 تقابل 2 فرد بوده است، چرا که تقابل 2 گفتمان متفاوت که اولی به دنبال استیفای حقوق مستضعین، ساده زیستی، شجاعت در عمل، تبعیت از ولایت و در یک کلام اسلام ناب بوده است با جریانی که به ظاهر رجعت به آرمان های انقلاب را مدنظر داشت اما در عمل (به هر علتی) فاصله زیادی با ادعای خود داشت، بسیار بدیهی و آشکار بود، حتی ادامه این ماراتن نفس گیر که در 22 خرداد 88 باز هم به سود جریان نخست ادامه پیدا نمود، نباید خارج از این چارچوب مورد تحلیل قرار گیرد، چرا که جریان نفاق با نقاب بازگشت با اصول و آرمان‌ها پا به میدان رقابت گذارد اما به محض رسوایی و عدم موفقیت در جلب آرا ملت، پرده از صورت برداشت و با تمکین نکردن به خواست مردم، هر آنچه را که خواست، عمل کرد.

3. مروری بر چگونگی رفتار مخالفان رییس جمهور طی 4 سال گذشته نشان می دهد، کسانی که همواره مدعی قانون مداری و اخلاق بوده اند، در عمل دیکتاتورانه‎ترین و غیراخلاقی‎ترین مدل را برای انتقام از منتخب ملت به کار بسته اند. هتاکی های بی‌سابقه، اتهام‌های فاقد سند و استدلال، دروغ‌گویی برای دروغ‌گو جلوه دادن دولت، اخلال در نظم عمومی، ضرب و شتم و حتی قتل مردمی که انتخابی غیر از نیرنگ و فریب را در دستور کار قرار دادند، تنها نمونه‌هایی واضح برای اثبات این مدعاست اما نکته جالب توجه در این میان یادآوری برخوردی است که مشروطه‌خواهان غرب‌گرا، یک قرن قبل با شیخ شهید انجام دادند. شیخ فضل الله تنها به جرم اینکه خواسته ای غیر از آنچه تقی زاده‌ها و ملکم‌خان‌ها و... می گفتند، عنوان کرده بود، پس از قریب به 2 سال آزار و اذیت و تحمل تهمت های فراوان سرانجام در مرداد ماه 1288 در میدان توپخانه تهران و در میان موجی از ساده انگاران آن روزگار که برای قتل وی سوت و کف می زدند، به شهادت رسید اما تاریخ به خوبی قضاوت کرد که چه کسی آزادمنشانه عمل کرد. مدعیان قانون گرایی که عمدتا نیز مبهوت موج تازه به ایران رسیده مدرنیته و گفتمان فلسفی غرب بودند یا شیخی که از اسلام دم زد و سرانجام نیز جان خود را تقدیم آن نمود.

آنچه اهمیت دارد، عبرت پذیری از تاریخ است. شیخ فضل‌الله شهید شد اما خون شیخ همواره برای احیای گفتمان دینی کفایت می کند. هر چند میان این 2 واقعه 98 سال زمان باشد...

همین مطلب در رجانیوز

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در پنجشنبه 4 تیر1388 و ساعت 4:4 بعد از ظهر |
چه کسانی از حادثه کوی دانشگاه سود بردند؟
قصد نوشتن این مطلب را نداشتم اما چون از قبل وعده کرده بودم و از آن مهم تر موضع گیری صریح مقام معظم رهبری امروز در نماز جمعه پیرامون اتفاقاتی که این هفته در کوی دانشگاه تهران افتاد، باعث شد تا چند خطی در این باره بنویسم ...

بعد از اعلام نتایج انتخابات و آغاز اغمای هواداران متعصب موسوی که به هیچ عنوان تحمل شکست در این عرصه را نداشتند، به تدریج فضای دانشگاه به سمت ناآرامی پیش رفت. از صبح شنبه انجمن به اصطلاح اسلامی دانشکده حقوق و علوم سیاسی با نصب انا لله و انا الیه راجعون بر روی تابلوی اعلانات خود به بهانه تقلب در انتخابات، جشن ملی ۴۰ ملیونی ملت را تسلیت گفت. در ظهر همان روز (شنبه) نیز نزدیک به ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر از همین طیف با تجمع در برابر درب ۱۶ آذر و سپس هجوم به خیابان انقلاب و بعد هم میدان انقلاب، خ کارگر، بلوار کشاورز، پارک لاله و در نهایت هم تجمع در برابر وزارت کشور اعتراض خود را نسبت به نتیجه انتخابات اعلام کردند.

اما در ادامه و با بی درایتی آشکار نیروی انتظامی که خیلی راحت می توانست با برخورد قاطع در برابر این تجمع غیرقانونی غائله را تمام کند، عده ای از اراذل و اوباش که رهبری این تجمع را هم بر عهده داشتند با آتش کشیدن سطل های زباله و سنگ پراندن به شیشه های خودرو ها و ... استارت آشوب را زدند و در ادامه هم به علت اینکه نیروی انتظامی نمی تواند وارد دانشگاه و خوابگاه دانشجویان شود با پناه بردن به کوی دانشگاه و سنگ انداختن به ماشین های در حال حرکت و قبل از آن هم شکستن شیشه بانک ها و مغازه ها و ... هنرنمایی کردند.

سبزپوشان مدعی قانونگرایی و دموکراسی

اما این اتفاق در شب بعدی نیز بدین منوال ادامه یافت و آن طور که بچه های خوابگاه تعریف کردند اراذل و اوباش، با گروگانگیری ۳ نفر از نیروهای انتظامی لباس شخصی،  باعث می شوند تا یگان ویژه و تعداد زیادی از نیروهای لباس شخصی به داخل دانشگاه یورش ببرند و این آغاز این اتفاق تلخ بوده است ...

این که با اصرار بر کلمه "لباس شخصی" تاکید می کنم به این خاطر است که هنوز مشخص نیست این افراد چه کسانی بودند. آن طور که بسیاری از بچه های خوابگاه از طیف های فکری متفاوت تعریف می کردند بسیاری از آنهابا لباس های عجیب و بازوان "خال کوبی شده" به دانشجویان حمله کردند و رد پای دشمن در اینجا دیده می شود که تعدادی از این افراد با فحاشی های مکرر نسبت به دانشجویانی که هیچ گناهی نداشته اند آنها را از اتاق بیرون کرده و سپس هم از آنان خواسته اند تا برای سلامتی رهبر انقلاب بسیجی وار صلوات بفرستند! اینجاست که چند لحظه تامل روشن خواهد ساخت آیا واقعا دلسوز برای انقلاب و یا سپاهی و بسیجی حاضر به چنین کاری است یا کسانی که ادامه این آشوب ها و جری کردن عامه دانشجویان آب را برای ماهی گیری آن ها گل آلود می کند؟! و اگر در ادامه بدانیم در میان خیل عظیم دانشجویان بی گناه ضرب و شتم شده و فحش خورده تعداد فراوانی از دانشجویان بسیجی و مذهبی وجود داشته اند اما فردای همان روز اراذل و اوباشی که سر دسته های این تجمعات و بی قانونی ها بودند در جای جای دانشگاه قدم می زدند، قضاوت خیلی آسان تر خواهد بود ...

اما در این بین گفتنی های دیگری هم وجود دارد:

۱. آن دسته از دانشجویانی که از نتیجه انتخابات ناراحت بودند اما در ازای ناراحتی خود به مردم هجوم بردند و با شکستن سر و دست زن و بچه مردم و شیشه های ماشین ها و بانک ها و ... عقده گشایی کردند، اولین اشتباه را مرتکب شدند و طبق قانون باید شناسایی و قاطعانه با آنها برخورد شود.

۲. کسانی که به بهانه آزادی ۳ نفر به داخل کوی هجوم بردند و در این بین درب همه اتاق ها را شکستند و با فحاشی و ضرب و شتم دانشجویان بی گناه معلوم نیست در پی اثبات چه چیزی بودند باید شناسایی و طبق قانون با آنها هم برخورد شود زیرا این اتفاق تلخ هم ریختن آب به آسیاب دشمن بوده است و هم اینکه موجب اعتراض رهبری عزیز در نماز جمعه و موضع گیری صریح ایشان در این باره شد:

"اينكه بروند در كوي دانشگاه و جوان دانشجوي مؤمن و حزب اللهي را آنهم با شعار رهبري مورد تهاجم قرار دهند دل انسان را واقعا خون مي كند"

۳.مدیریت دانشگاه تهران باید هزینه درمان و مداوا و هم چنین خسارات های مالی دانشجویان بی گناهی را که در این اتفاق، مظلومانه مورد هجوم قرار گرفتند را بدهد. زیرا وظیفه انتظامات دانشگاه است که مانع ورود غیر دانشجو به دانشگاه شود و در غیر این صورت باید به صورت کامل مسئولیت اتفاقات بعد از آن را متقبل شود.

۴. این اتفاق درس عبرت خوبی بود برای همه دانشجویان. آنهایی که هنوز هم فکر میکردند خودشان تصمیم گیرنده هستند و امکان بازی خوردنشان وجود ندارد اما دیدیم چقدر راحت ملعبه شدند و با سو استفاده از آنان هر کاری که باید انجام می شد به اسم دانشجو و دانشگاه انجام شد.

۵. بعد از این اتفاقات تعدادی از مریض احوالان سریعا با انتساب این موضوع به بسیج دانشجویی دانشگاه تهران! در تلاش برای موج سواری جهت اهداف خودشان بودند که البته عامه دانشجویان هم توانایی تشخیص در چنین مواردی را دارند که واقعا چه کسانی دیکتاتور و چماق به دست هستند! آنها که بدون استدلال و علت با صورت های پوشیده سبزرنگ شیشه های بانک ها را می شکنند یا کسانی که قبل انتخابات در برابر توهین ها شعارشان "سلام بر موسوی، رای ما احمدی" بود و الان هم ۴۰ میلیون رای دهنده را پیروز واقعی این انتخابات می دانند.

ما بت شکنیم، شیشه شکن نیستیم ...

* در همین رابطه سجاد نجفی و احمد بلیغ هم زیبا نوشته اند ...

* گویا این مطلب مورد استقبال روزنامه کیهان هم قرار گرفته است.

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 5:35 بعد از ظهر |
سقوط های دلخراش

این روزها اتفاقات تلخی در جریان است. تلخ نه از این جهت که مدعیان قانون و مردم سالاری سنگ و چماق به دست گرفته اند و در پی انتقام از ملت هستند، از این جهت که سقوط انسان ها خیلی ناراحت کننده است ...

در فیلم مستند تبلیغاتی دوم احمدی نژاد، وقتی شمقدری از او می پرسد تلخ ترین خاطره شما کی بوده؟ دکتر پاسخ کوتاه اما با معنایی می دهد:

"موقعی است که می بینم بعضی ها سقوط می کنند، چقدر بعضی ها سقوط می کنند، خیلی دلم می سوزد ..."

سقوط های دلخراش

فارغ از اینکه منظور دکتر از این جمله چه کسی یا کسانی هستند، معتقدم تغییرات جوهری افراد طی گذر زمان از هر تلخی، تلخ تر است. کاری به سوابق افراد ندارم چرا که اگر چاره ساز بود حسینعلی منتظری هیچ گاه پس از آن همه سال که خود امام، "فقیه عالیقدر" خطابش می نمود، عزل نمی شد . اصلا هرچقدر انسان به سوابق آدم ها نگاه می کند و از طرفی دیگر هم آن را با وضعیت فعلی آنها مقایسه می کند، بیشتر جگرش می سوزد ...

اتفاقاتی که این چند روز در تهران افتاده قابل پیش بینی بود زیرا از همان زمان که شعار می دادند:

 "اگر تقلب نشه موسوی برنده میشه / اگر تقلب بشه ایران قیامت میشه" مشخص بود چه اتفاقاتی در انتظار است اما سوال اساسی این است هاشمی رفسنجانی با نامه بی ادبانه خود به رهبری چه چیزی را خواست ثابت کند؟ نامه ای که حتی در آن سلام هم فراموش می شود و پس از مقایسه گستاخانه رییس جمهور با بنی صدر و منافقین، تلویحا پی بینی می شود که در صورت ادامه وضع موجود مردم به خیابان ها خواهد آمد و ...

بهترین مکمل این نامه هم بیانیه سخیف موسوی پس از اعلام نتایج بود که بدون مدرک و استدلال و با کلی گویی ۲۴ میلیون رای را تقلب دانست و از هوادارانش خواست تا زیر بار استبداد نروند و...

بارها در جمع های دوستانه با بچه ها گفته ام که اگر سن مان دیدن مشروطه یا ملی شدن نفت یا انقلاب یا دفاع مقدس و ... را قد نداده است باید خدا را شاکر باشیم برهه حساس دیگری از تاریخ معاصر ایران را از سوم تیر ۸۴ تا به همین امروز را دیده ایم. مبالغه نمی کنم، این حرف اعتقاد قلبی ام است. مگر تا الان کشوری بوده که بعد ۳۰ سال گذشت انقلاب خود این همه فراز و نشیب به خود ببیند؟ فراز و نشیبی که به نظرم یکی از حساس ترین برهه های آن همین روزها رقم می خورد...

هاشمی و موسوی نه تنها باید پاسخ کشته شدگان درگیری های چند روز اخیر را بدهند که باید پاسخ تک تک شهدایی که برای حفظ این نظام رفتند را بدهند. هاشمی ای کاش روزی پاسخ دهد ارزش محسن و مهدی و فائزه و فاطمه و یاسر چقدر است؟ بیشتر از کل نظام؟... " أَنَّمَا أَمْوَلُكمْ وَ أَوْلَدُكُمْ فِتْنَةٌ "

و صد البته آقای موسوی که به نظرم خودش هنوز هم نفهمیده چطور و بازی چه کسانی را خورده، اما باید پاسخ دهد ارزش کسب قدرت تا کجاست؟ موسوی در تمام صحبت های انتخاباتی اش احمدی نژاد را به دروغ، به دروغگویی متهم کرد تا بهترین مصداق برای این آیه شود:

"ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار"

"آنان که برای تصاحب صندلی ریاست به کذب تو را به دروغگویی متهم می کنند، خود از دروغگویان عالم اند"

هاشمی و موسوی تا حالا یک بار هم این جملات امام را خوانده اند؟

"من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌ بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد." (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

این فتنه هم به زودی تمام خواهد شد. اما تاریخ ثبت خواهد کرد چه کسانی از پس چه آزمونهایی سربلند یا شکست خورده بیرون آمدند ...

قصد نوشتن این مطلب را نداشتم اما حال و هوای این روزها قلم آدم را جز به سمت این مدل نوشتن نمی برد.

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در چهارشنبه 27 خرداد1388 و ساعت 1:27 قبل از ظهر |
چرا احمدی نژاد در دور اول پیروز خواهد شد؟

همه با هم روز جمعه در پای صندوقهای رای به نیت ۱۴ معصوم، ۱۴ حرف را در برگه های رایمان حک میکنیم:

"محمود احمدی نژاد"

زمانی که 5 ماه قبل از اعلام رسمی حضور خاتمی در انتخابات و 6 ماه قبل از انصراف رسمی او از عرصه رقابت در همین وبلاگ نوشتم "چرا خاتمی نخواهد آمد؟" بسیاری ملامت کردند و گفتند او حتما خواهد آمد، تعداد دیگری از هواداران او هم با نوشتن پیام های فراوان برای آن مطلب که هنوز هم موجود است، مثل همیشه تمسخر را پیشه کردند و عده ای هم خواستند تا هیچ وقت در عالم سیاست پیش بینی نکنم چون اساسا این کار منطقی و عقلانی نیست.

این مطلب را خیلی پیشتر از این قصد داشتم بنویسم اما فرصت کم مانع شد و الان هم که دارم می نویسم تقریبا 3 ساعت تا آغاز زمان رسمی رای گیری باقی مانده. به عنوان مقدمه این را هم حتما قید می کنم اینکه تصور کنید در این مطلب در پی پیش بینی و یا آوردن استدلال برای اینکه چرا احمدی نژاد در دور اول پیروز خواهد شد هستم اساسا اشتباه است. چون شکی در پیروزی دکتر در دور اول ندارم لذا اساسا پیش بینی در این رابطه را بی معنی می بینم و آنچه را که قابل پیش بینی کردن می دانم تعداد آرای دکتر است که فکر می کنم بین 17 تا 23 ملیون متغیر باشد، اما اساسا چرا اینقدر به پیروزی احمدی نژاد آن هم در همان دور اول مطمئنم؟

همان طور که گفتم استدلال یا علتی که حتما بتواند شما را هم اقناع کند در چنته ندارم و بیشتر دلی و از روی اعتقاد در این رابطه می نویسم. کاری هم به نظرسنجی ها و نظرسازی ها و ... ندارم. موجی را هم که پس مناظره دکتر با موسوی به راه افتاد و جمعیت عجیب مصلی در هفته گذشته و استقبال های غیرقابل پیش بینی از دکتر در سایر شهر ها و احمدی نژادی بودن همه تیپ آدم ها در این روزها را هم نادیده می گیرم. در ادامه هم نه به کیهان کار دارم و نه اعتماد و فارغ از آنچه که رجانیوز و یاری نیوز و فارس و کلمه می نویسند عمیقا باور دارم احمدی نژاد در این 4 سال در راه خدا کم نگذاشته که الان خدا و بعد هم ملت بخواهند برای او کم بگذارند. علیرغم نگرانی خیلی از بچه ها هر چقدر که اخبار تخریب احمدی نژاد را می شنوم بیشتر خوشحال می شوم. می خواهد نود سیاسی باشد یا بلوتوث های مسخره یا شایعات روزمره، فرقی نمی کند! اگر خدا خداست "ومکروا ومکرالله والله خیر الماکرین" را چه می شود؟ و اگر او وعده کرده "ان تنصروالله ینصرکم ویثبت اقدامکم" پس نگرانی ما مگر جز شرک ماست؟

اگرچه همیشه در نظر دارم ممکن است صلاح یک امری در آنچه ما طالب آن هستیم نباشد و شاید صلاح همان اسلام و انقلابی که ما مدعی دلسوزی برایش هستیم دوباره در این باشد جریان نامتجانس دیگری چند سال در راس آن و با نقاب نفاق خود جولان دهد اما فعلا آنچه که به عقل ناقص من می رسد همین است که احمدی نژاد در این عرصه بر نفاق پیروز می شود، در دور اول و با اکثریت آرا. و این اتفاق را مترادف عملی می دانم با خیلی از اتفاقات تاریخ معاصر. اتفاقاتی که استارت آن برای اولین بار در 30 سال اخیر از سوم تیر 4 سال قبل خورد، تاریخ طلحه هاو زیبر ها و منتظری ها را به خود باز هم خواهد دید، این بار هم به کمک ملت و حاکمانی شجاع ...

ظرف چند روز آینده، پس از اعلام رسمی پیروزی دکتر مطالب جالبی خواهم نوشت. مطالبی که نوشتنش و باور کردنش برای خودم هم سخت خواهد بود و خاطره انگیز، چه برسد به شما!

امروز همه با وضو، به دکتر رای خواهیم داد ...

 

جمعه یعنی انتخاب بهترین

جمعه یعنی حفظ کشور، حفظ دین

جمعه یعنی رد اکبر، رد خاتم، رد میر

بار دیگر انتخاب این دلیر

جمعه باید شاد گردد رهبری

راه اینست: انتخاب احمدی ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در جمعه 22 خرداد1388 و ساعت 5:4 قبل از ظهر |
همه چیز تمام شد

خواب همه شاهزادگان آشفتی، ۳۰ سال نگفته را به یک شب گفتی ...

نهال کاشته شده در  ۳ تیر ۸۴ نهایتا ۱۳ خرداد ۸۸ میوه داد. هرچند معتقدم از این نوع درخت آن قدر باید به دست ملت کاشته شود تا روزی سایه گلستان بر سر همه گسترده شود اما فعلا همین شروع طوفانی غنیمت است ...

  به نظرم با جملاتی که دکتر در مناظره با موسوی گفت، همه چیز تمام شد. دیگر مهم نیست اصلا انتخاباتی به نام ۲۲ خرداد در پیش است یا نه، دیگر مهم نیست نظر سنجی ها چه می گویند، مهم نیست در شهرهای بزرگ و کوچک مردم به چه کسی رای می دهند، مهم نیست سه مهره هاشمی در ادامه انتخابات چه بگویند و چه بکنند، مهم این است که احمدی نژاد الحق نشان داد فرزند حقیقی خمینی (ره) است و گفت آنچه را که باید می گفت ...

تا طلوع دوباره صبح آرمانها یک یا حسین دیگر ...

اینکه دکتر با آرامش یکی یکی از هاشمی و فرزندانش، از ناطق و فرزندش، از صفایی فراهانی و حتی بی قانونی های همسر کسی که شعار اصلی اش قانون گرایی است! پرده برداشت به نظرم آن قدر ارزش داشت تا اگر کسی امروز از من بپرسد فقط یک کار مثبت احمدی نژاد را بگو با افتخار خواهم گفت:

گذاشتن پا به روی دم شیر!

شجاعت احمدی نژاد آن قدر برایم اهمیت دارد که همین یک خصوصیت اش را با هیچ کس عوض نخواهم کرد. شاهکار دکتر در این مناظره نه فقط افشای صریح مفاسد مالی این دوستان که تاکید بر مسایلی از قبیل اشرافی زندگی کردن افرادی همچون ناطق بود که این بسیار شیرین تر از افشاگری های قبلی بود...

کسانی که با معیاری به نام "با امام بودن" خود را صاحب دنیا می دانند و بعد هم انتقاد از خود را به منزله رفتن آبروی نظام و اسلام می دانند! و صدالبته نمی دانند نظامی که آنها آبرویش را تشکیل دهند خیلی زود رفتنی خواهد بود اما این نظام از جنس احمدی نژاد و احمدی نژادی هاست و اسلام پابرهنه ها با اسلام نیاوران نشین ها زمین تا به آسمان تفاوت دارد ...

و البته مانده ام آقای چیز که از همان اول مناظره با صدای زمخت و لرزان خود به چیز چیز گفتن افتاده بود چطو امشب در گل گویی خود و رضایی از بی اخلاقی در مناظره با دکتر گله می کرد و می گفت نباید در غیاب کسی علیه او صحبت کرد! اما فراموش کرده که خودش وقتی می خواست با دروغ و افترا به محصولی دولت پاک احمدی نژاد را زیر سوال ببرد موجب شد تا دکتر هم بگوید آن چه را که یک ملت ۳۰ سال در دل خود ریخته بود ...

از بازتاب این مناظره در بین توده های مردم می گذرم. چقدر از دیشب تا الان دیدم افرادی را که حتی قصد حضور در انتخابات را نداشتند اما شجاعت احمدی نژاد مخاطبش فطرت انسان هاست ...

حال و هوای پارک ملت هم دیشب خیلی جالب بود. چون جایی که فی نفسه پاتوق رقیب به حساب می آید، دیشب آن قدر به خود احمدی نژادی دید که این هم در نوع خود کم نظیر بود!

حسبنالله و نعم الوکیل این روزها مزه دیگری دارد ...

۲ هفته قبل که این پیامک طنز به دستم رسید، هیچ وقت فکر هم نمی کردم به این زودی معنای این طنز، این قدر جدی خود را نمایان کند:

اسامی کاندیداهای ریاست جمهوری اعلام شد:

۱. میرحسین هاشمی نسب

۲. مهدی هاشمی صفت

۳. محسن هاشمی پناه

۴ محمود هاشمی شکن

 و امروز بت قدرت و ثروت برای همیشه شکسته شد و این یک مقطع فراموش نشدنی در تاریخ بعد انقلاب است ...

ای آنکه فقط تکیه کلامت "چیز" است

برحذر باش زمحمود که حرفش "جیز" است

 

اگرچه احمدی کوتاه و ریز است

ولیکن صحبتش گیرا و تیز است

کنون شد بیشتر محبوب دلها

و وضع موسوی هم چیز تو چیز است

 

دیشب محمود جهاد اکبر کرده

مقصود، جهاد با "اکبر" کرده

این میر که چیز او عیان شد دیشب

انگار که جان فدای اکبر کرده

 

ای شیر شکوه غرشت را دیدند

آنها که به عزت تو می خندیدند

دیشب همگی به پای روشنگری ات

جز "چیز" جواب دیگری نشنیدند

 

به آقا زاده ها باجی ندادی

و در راه ولایت ایستادی

عجب تشخیص دادی مصلحت را

که پا روی دم شیران نهادی

 

"م" مثل موسوی

"ک" مثل کروبی

"ر" مثل رضایی

و این سه آخرین مکر هاشمی برای حذف احمدی نژادند

اما:

ومکروا ومکرالله ولله خیر الماکرین ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در جمعه 15 خرداد1388 و ساعت 4:25 قبل از ظهر |
تراکت جدید طراحی شده در حمایت از دکتر احمدی نژاد
آخرین تراکت تبلیغاتی طراحی شده در حال حاضر مربوط به سخنان رهبر معظم انقلاب در جمع مردم استان کردستان است که حدود ۲ هفته قبل ایراد شد. ایشان در این سفر ۵ ویژگی را برای رییس جمهور آینده و انتخاب کاندیدای اصلح (ضد فساد، مردمی، ساده زیست، پرکار و ضد اشرافیگری) بر می شمارند که از قضا پیرامون هر یک از این خصوصیات جملات آشکاری در مورد شخص رییس جمهور و یا دولت نهم طی ۴ سال گذشته ذکر کرده اند:

* خوشبختانه رویکرد دولت و آقای رییس جمهور طوری بوده که کسانی که                                                 تمایل به فساد دارند، مرعوبند. (۶ شهریور ۸۵)

* شما دولتی هستید مردمی، یعنی مردم وقتی حرف شما و صدای شما را می شنوند، کانه از جنس خودشان یک حرفی می شنوند. (۲ شهریور ۸۷)

* ساده زیستی به خصوص در خود آقای رییس جمهور خوب و برجسته است. (۲ شهریور ۸۷)

* پرکاری این دولت انصافا برجسته است. بی انصافی ها هر چه هم زیاد باشد نمی تواند بر این حقیقت غلبه پیدا کند که دولت شما انصافا دولت پرکاری است و تلاشتان و کارتان و تحرکتان خیلی زیاد است. این بسیار جای خرسندی دارد. (۴ شهریور ۸۶)

* امروز خوشبختانه همان موج ضد ارزش کردن اشرافیگری، بحمدا... وجود دارد، یعنی دولت، مسئولین دولتی ساده زیستند، مردمی هستند و این خیلی فرصت خوبی است، نعمت بزرگی است. (۲۴ آذر ۸۷)

دانلود روی تراکت اینجا

دانلود پشت تراکت اینجا

توصیه می کنم حتما این تراکت را دانلود کرده و چاپ نموده و در اماکن مذهبی مانند هیئات و جلسات و نمازهای جمعه و ... در اختیار مردم قرار دهید.

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در دوشنبه 11 خرداد1388 و ساعت 9:2 بعد از ظهر |
پوستر دزدی حامی موسوی طراحی شد
حسین مرعشی اخیرا در دانشگاه آزاد مرودشت اعتراف کرد: ما دزدیم اما احمدی نژاد بی عرضه بود و نتوانست ما را بگیرد.

به همین مناسبت فرخنده که بالاخره حامیان دیروز آقای هاشمی وخاتمی و حامیان امروز موسوی در پی فشارهای ۴ ساله مردم و دولت نهم یک قدم پی گذاشتند و بر دزد بودن خود صحه گذاشتند پوستری را طراحی کردم که طی آن توضیح کاملی از اعترافات مرعشی و حواشی سخنان وی در این دانشگاه و هم چنین آدرس فیلم اعتراف وی در جمع دانشجویان درج شده است.

پیشنهاد می کنم این پوستر را در شهرها و مناطق مختلف محل سکونت خود تکثیر و در میان مردم توزیع کنید تا قبل از انتخابات مردم بدانند امروز چه دزدانی حامی میرحسین موسوی شده اند.

جهت دریافت پوستر بر لینک زیر کلیک راست کرده و save target as را بزنید.

پوستر

پوستر جدید دیگری هم طراحی شده که با پوستر قبلی قرابت زیادی داره و توصیه می کنم حتما فایلش را دریافت کنید و با تکثیر آن در بین مردم حداقل کاری که از دستمان بر می آید را دریغ نکنیم.

جهت دریافت پوستر بر لینک زیر کلیک راست کرده و save target as را بزنید.

پوستر

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در شنبه 9 خرداد1388 و ساعت 3:38 بعد از ظهر |
چرا موسوی از مناظره با احمدی نژاد طفره خواهد رفت؟
طبق اعلام قبلی رسانه ها، ۱۳ خردادماه  و از ساعت ۲۲.۳۰ الی ۲۴ شبکه سوم سیما به صورت زنده مناظره تلوزیونی دکتر احمدی نژاد و مهندس موسوی را پخش خواهد نمود. مناظره ای که به عقیده اکثر کارشناسان تاثیر فوق العاده ای در نتیجه انتخابات پیش رو خواهد داشت اما به نظرم این اتفاق هیچ گاه نخواهد افتاد ...

به نظرم موسوی در این مناظره حاضر نخواهد شد. البته این اتفاق در نهایت به نفع دکتر خواهد بود چرا که عدم حضور موسوی به عنوان جدی ترین رقیب دکتر به منزله پاسخ نداشتن و ضعف وی قلمداد خواهد شد اما در هر صورت همین عدم حضور وی ضرر به مراتب کمتری را نسبت به حضورش نصیب او خواهد کرد چراکه اگر وی در مناظره حاضر شود حتم دارم دکتر با توجه به فن بیان و مهارتی که در اثرگذاری بر مخاطب دارد تنها کافی است تا ۲ جا مچ میرحسین را بگیرد و اثر همین اتفاق بر ذهن مردم کافی است تا میرحسین قبل از ۲۲ خرداد به صورت غیر رسمی از ادامه رقابت دلسرد شود. اما در صورتی که موسوی از مناظره با دکتر طفره رود و به هر توجیه و بهانه ای از حضور در استودیو خودداری کند کافی است تا در روزهای منتهی به انتخابات فقط برای نیامدنش بهانه تراشی کند و این به مراتب ضرر کمتری برای او دارد چون دیگر مچی از وی گرفته نشده تا اثر آن بر ذهن همه باقی بماند ...

در هر حال خیلی مایلم تا پیش بینی ام غلط از آب درآید تا میرحسین که با افتخار می گوید تا شب انتخابات از دولت انتقاد خواهم کرد، مقابل همه رسوا شود که چطور ۲۰ سال هیچ احساس خطری نکرده اما امروز به دستور ارباب خود به صحنه آمده ...

خیلی دوست داشتم تا فقط ۳۰ ثانیه از وقت مناظره را جای دکتر باشم و از میرحسین یک سوال بپرسم. سوالی که نه خودش ونه هفت جد و آبادش نمی توانند به آن پاسخ دهند:

آقای موسوی! شما در یکی از آخرین سخنرانی های خود گفته ای در صورتی که رییس جمهور شوی ۳ کار را ادامه خواهی داد. ۱ سهام عدالت  ۲. نقدی کردن یارانه ها   ۳. مسکن مهر

اگر این کارها بد است پس چرا می خواهی آن را ادامه دهی؟ اگر خوب است پس چرا می خواهی تا شب انتخابات از دولت انتقاد کنی و اصلا برای چه به انتخابات پا گذاشته ای؟ کمی انصاف ...

ای کاش دگر تنش زدایی نکنیم

با خوار شدن گره گشایی نکنیم

باز آی که حق خویش را مثل قدیم

از دست حرامیان گدایی نکنیم

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در شنبه 9 خرداد1388 و ساعت 3:49 قبل از ظهر |
شاه سلطان میرحسین

سخنرانی رهبر انقلاب در 13 دی ماه 86 در جمع دانشجویان استان یزد، از جهات مختلفی بسیار مهم و رهنماست. خواندن متن سخنان این جلسه برای هر کسی خالی از لطف نیست. ایشان در قسمتی از بیاناتشان به طور بی سابقه ای ضمن انتقادات صریح از عملکرد دولت اصلاحات در عرصه اعتماد به نفس و عزت ملی و به صورت مصداقی پرونده هسته ای، با گریزی به گذشته خاطره بسیار جالب و تامل برانگیزی را مطرح می کنند.

در برهه کنونی که میرحسین موسوی سعی دارد خود را مظهر و جمیع صفات مثبت از جمله "اعتماد به نفس بالا" نشان دهد، و در سخنرانی های خود نیز کرارا بر این نکته تاکید میکند، مروری بر این خاطره به نقل از رییس جمهور دوران نخست وزیری میرحسین موسوی خواندنی است:

شاه سلطان میرحسین

 "بعضی ها در داخل می گفتند ما می توانیم (نیروگاه اتمی) درست کنیم. ما چند نفر از مسئولین مرتبط با این مسایل را خواستیم در دفتر ریاست جمهوری، چند تن از روسای کشور را، نخست وزیر و دیگران را هم دعوت کردیم که بحث کنیم. آنها گفتند آقا امکان ندارد که ما بتوانیم آن نیروگاه را که نزدیک تهران است افتتاح کنیم. این قضاوت آنها بود، گفتند اصلا امکان ندارد، حتما بایستی خارجی بیاید، خارجی را نیاوردیم، متخصص داخلی رفت آن را کامل کرد، درست هم کرد و الان هم سالهاست که دارد برق می دهد و از تولیدش در کشور استفاده می شود" (+)

و این حکایت میرحسینی است که بعد از 4 سال که دوباره ندای عدالت، شجاعت، ساده زیستی، اعتماد به نفس ملی و ... در کشور جاری و ساری شده، از خواب 20 ساله خود بلند شده و البته صدا و سیما را متهم می کند که چرا 20 سال سکوت وی را پوشش نداده است!

علی ای حال، بعد از خواندن این خاطره ناخودآگاه یاد این جمله رهبری در دانشگاه علم و صنعت افتادم که در آذر ماه سال گذشته فرمودند:

اگر روزي در ميان مسئولان كشور مسئولان بی­جرئت و ضعيفي همچون شاه سلطان حسين پیدا شوند، حتي اگر در ميان مردم نيز شجاعت و آمادگي وجود داشته باشد، كار مملكت و جمهوري اسلامي تمام است چرا كه مسئولان ترسو و مقهور، ملت­هاي شجاع را نيز به ملت­هاي ضعيف تبديل مي كنند. (+)

موجیم ولی زعمق دریا آبیم

ما حاوی اسرار دل دریاییم

ای سبزه کوچک کنار مرداب

برخیز و برو، فاتح دریا ماییم

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در جمعه 8 خرداد1388 و ساعت 3:38 قبل از ظهر |
دروغ های بدون کنتور موسوی
میرحسین موسوی که از ابتدای انتخابات سعی کرده تا خود را اسطوره اخلاق  و ... جا بزند و البته هنوز مشخص نیست چگونه در مقابل ضرب و شتم مخالفان خوش توسط هوادارانش سکوت کرده!  در قسمتی از نطق انتخاباتی اش که از شبکه یک پخش شد ادعا کرده بود:

"من ماشين نداشته‌ام كه شما را جمع كنم" و در ادامه هم مظلومانه از مردم برای استقبال از او در شهرهای مختلف تشکر کرده بود. اما این ادعای موسوی تنها ۴۸ ساعت زمان نیاز داشت تا تبدیل به یک دروغ عیان و آشکار شود چرا که در تمامی تبلیغاتی که به صورت بنرهای بزرگ و رنگی در سطح شهر تهران و دانشگاه ها برای اطلاع رسانی مراسم دوم خرداد انجام شده بود تاکید شده بود که:

"از دانشگاه های شهر تهران ایستگا های مترو و میادین اصلی تهران وسیله برای ایاب و ذهاب وجود دارد"

حال که به نظر می رسد میرحسین هیچ خط قرمز اخلاقی را برای انتخابات رعایت نمی کند و به انواع و اقسام دروغ ها و لجن پراکنی ها روی آورده است بهتر است تا انتها این خط را ادامه دهد چون هم به خوبی چهره واقعی او را آشکار می کند و هم اینکه کمتر دروغی ممکن است در عرض کمتر از ۴۸ ساعت رسوا شود ...

از ریشه بکن اساس کج را

دشمن صفتان ذوالعوج را

فریاد بکن دوباره دکتر

عجل لویلک الفرج را

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در یکشنبه 3 خرداد1388 و ساعت 1:57 قبل از ظهر |
ظلم به رهبري در چهار راه هاي تهران
چند روزی است که بر سر پر رفت و آمد ترین چهار راه های تهران از جمله تقاطع خ ولی عصر و جمهوری بنرهای بزرگی از سوی حزب کارگزاران نصب شده که در آن عکسی از رهبر معظم انقلاب و در کنار آن نیز هاشمی و رفسنجانی و خاتمی دیده می شود.

به نظرم این یکی از بزرگ ترین ظلم هایی است که در حق رهبری می شود.

چاپ عکس آقا در کنار عکس رفسنجانی و خاتمی، دو چهره اي كه به نظرم بيشترين تفاوت ديدگاه را با رهبري دارند و صدالبته كه منش و روش شان هم با ايشان متفاوت است بزرگترين ستم است ...

خدا از كارزگران منافق نگذرد! و البته از ابلهاني كه هنوز شعورشان نمي رسد استفاده ابزاري از عكس رهبري را براي چنين عرصه هايي ممنوع كنند ...

*                       *                      *

امروز همايش دانشجويان حامي احمدي نژاد برگزار شد. به نظرم هيچ چيز كم نداشت. عالي بود. هم صحبت هاي دكتر و هم جمعيت آماده انفجار. نمي دانم چند هزار نفر آمده بودند و چند نفر هم پشت در ماندند. فقط مي دانم سالن داشت از جمعيت مي تركيد!

چند دقيقه پاياني صحبت هاي موسوي را كه از شبكه اول پخش شد را ديدم. دلم برايش مي سوزد و نمي دانم به چه اميدي به عرصه آمده است. حقيقتا حرف زدن احمدي نژاد كجا و حرف زدن موسوي كجا ... هر روز كه مي گذرد دلم قرص تر مي شود. تقريبا مطمئن هستم راي ميرحسين به ۱۰ مليون هم نخواهد رسيد...

محبوب تر از هر آنكه آمد هستي

بر سيل ستم به اين و آن سد هستي

زيبنده توست شهرتت اي محمود

الحق كه تو از نژاد احمد هستي

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در شنبه 2 خرداد1388 و ساعت 1:43 قبل از ظهر |
نظر سنجي جديد
تیرماه امسال نظرسنجی وبلاگ ام رو پیرامون انتخابات ریاست جمهوری آغاز کردم که امروز بعد از گذشت  دقیقا ۳۱۰ روز از اون تاریخ نتیجه نظر سنجی حکایت از فاصله احمدی نژاد با رقبای احتمالی اش دارد. اگرچه نظر سنجی ها حتی معتبر ترین آنها هم چندان دقیق و قابل استناد نیستند اما هر از چندگاهی هم بعضی از همین نظرسنجی های ساده و پیش پا افتاده مانند نظر سنجی های وبلاگ ها و ... از خیلی دیگر از نظرسنجی های معتبر و ... درست تر از آب در می آیند!

نظر سنجي قبلي وبلاگ ام

خلاصه کلام اینکه در نظر سنجی قبلی این وبلاگ احمدی نژاد با نزدیک به ۶۰٪ آرا از خاتمی پیشی گرفت و حساب کتاب آرا دیگر کاندیداها رو هم در عکس  ببینید.

اما از امروز که دقیقا ۳۰ روز تا ۲۲ خرداد ۸۸ باقی مونده (با توجه به اینکه اردیبهشت ۳۱ روز است) نظر سنجی جدیدی در همین وبلاگ قرار دادم.

پیشنهاد می کنم در آن شرکت کنید! شاید ۳۰ روز دیگر یکی از نزدیک ترین نظرسنجی ها به واقعیت همین نظرسنجی بود ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 و ساعت 1:51 قبل از ظهر |
كروبي با ساسي، موسوي با مجاهدين، رضايي تنها، احمدي نژاد با مردم
این روزها  کروبی همدم خودش رو ساسی مانکن انتخاب کرده (+) (+) و موسوي هم رفقايي نزديك تر از مجاهدين و مشاركت پيدا نكرده (+) ، محسن رضايي هم اندر خم يك كوچه تنهايي خودش گير كرده. البته اگرچه علت حضورش رو وظيفه شرعي اعلام كرده اما مشخص نيست وظيفه شرعي اش رو خودش براي خودش تعيين مي كنه يا هاشمي رفسنجاني براي او؟

اما در اين بين دكتر باز هم با همه فرق داره، اين روزها احمدي نژاد مثل هميشه با مردم و در ميان آنهاست، پس اگر ۲۳ خرداد تجديد خاطره اي ديگر از جنس سوم شد، خيلي تعجب نكنيم ...

*                *                  *

همايش يك روزه:

 گذر از دولت مدرن، به سوي دولت اسلامي

با سخنراني:

آيت الله سيد محمد قائم مقامي

دكتر سعيد زيباكلام

دكتر احمد رهدار

دكتر مرتضي آقاتهراني

دكتر سيد عباس نبوي

دكتر ولي الله نقي پور فر

دكتر مهدي اسماعيلي

دكتر وحيد يامين پور

دكتر علي جعفري

سه شنبه 22 ارديبهشت 88

ساعت 10 صبح الي 17

تالار شيخ انصاري دانشكده حقوق وعلوم سياسي

انجمن علمي علوم سياسي دانشگاه تهران

همين خبر در فارس

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در دوشنبه 21 اردیبهشت1388 و ساعت 2:5 قبل از ظهر |
پيشنهاد براي شعار انتخاباتي محسن رضايي
اپیزود اول:

 محسن رضایی در قسمتی از بیانیه انتخاباتی اش پيرامون چند خطر در جامعه هشدار داد. مانند:

تهديدات داخلي از جمله مواد مخدر (+)

هر ايراني يك سيگار!

اپیزود دوم:

ريس جمهور در قم (۲۸ فروردین ۸۷:) (+)

در هر كدام از شاخه‌هاي برپايي عدالت با يك مبارزه سنگين و سنگر به سنگر به سر مي‌بريم، يكي از عوامل جلوگيري از عدالت مجوزها و انحصارات است چرا كه كساني امتيازات ويژه‌اي مي‌گيرند و ثروت بادآورده مي‌اندوزند، البته تاحدودي اين بخش را كنترل كرده‌ايم. 
برخي از شبكه‌هاي فساد آنقدر قدرتمند هستند كه در مراجع قانونگذاري نفوذ و قانون براي خود تصويب مي‌كنند و بايد جلوي آن را گرفت. الان دو شبكه موازي و هماهنگ با هم دست‌اندركار وارد كردن سيگار به داخل كشور هستند و دخانيات ما دو سال است كه دارد دست‌ها را قيچي مي‌كند.اگر بخواهيم عوارض را بر آنها وارد كنيم فشار را بر قاچاق وارد مي‌كنند.يك كسي است كه شما او را مي‌شناسيد، دخانيات ما براي اينكه اين مسئله را رفع كند گفته هر كسي مي‌خواهد طبق ضوابط سيگار وارد كند اما يك فرد كه به ظاهر آدم سالمي است گفته كه سيگار وارد مي‌كند و در يك مركز است و زياد مصاحبه مي‌كند با تحليل‌هاي عجيب و غريب و گفته است كه براي وارد كردن سيگار بايد 5 ميليارد تومان به فلان آقايون بدهيد. اين فرد گفته تا اين پول را ندهيد امكان وارد كردن سيگار را نداريد.

اپیزود سوم:

شعار پیشنهادی برای ستاد انتخاباتی رضایی:

هر ایرانی، يك سيگار ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در دوشنبه 14 اردیبهشت1388 و ساعت 0:16 قبل از ظهر |
نخست وزیر آن جنگ، نخست وزیر این جنگ

گويا اراده ي تاريخ بر آن استوار شده تا براي هميشه نام "ميرحسين موسوي" قرين به "نخست وزير جنگ" باشد. ميرحسين در دهه پنجم عمر خويش نخست وزير جنگي بود كه در يك سوي آن امام (ره)، مردم و آرمانهاي اسلام ناب و انقلاب قرار داشتند و در ديگر سو نيز منافقين داخلي و بيگانگان با تمام قوا به جنگ ملت مستضعف آمده بودند ...

اما گذر 2 دهه از آن ايام چنين مقدر نمود تا باز هم جنگ تكرار شود. جنگي كه در يك سوي آن آرمان هاي امام (ره) و انقلاب، مردم و گفتمان عدالت  قرار دارد و در آن سوي ميدان نبرد، طرد شدگان از ملت، پدران و برادران احزاب شكست خورده خرد و درشت و سياست پيشگان سياسي كاري هستند كه بنا بر اقتضاي زمان هر از چندگاهي تابلوي اصولگرايي و  اصلاح طلبي خويش را تغيير مي دهند تا شايد از رهگذر اين منظر، به خواست و اراده خود نزديك تر گردند و امروز مهندس موسوي خواسته يا ناخوسته در همين جبهه قرار گرفته است. جبهه اي كه در يك سوي آن برنارد كوشنر و از سوي ديگر آن مصطفي تاج زاده فرياد مشتركي سر داده اند: «هر كس جز احمدي نژاد» و اين حكايت توسعه سياسي  و احترام به راي ملتي است كه با اراده خود به حاكمان قبلي "نه" گفته است.

اگرچه 20 سال از نخست وزيري ميرحسين در جنگ تحميلي گذشته اما اين بار نيز موسوي به عنوان نخست وزير "جنگ به پا شده" گمارده شده است، چرا كه وي قبل از آن كه با معياري به نام "راي ملت"  برگزيده شود، از سوي صحنه گردانان اصلي به عنوان نخست وزير جنگ حاضر معين گردیده است . نخست وزير جنگ تحميلي ديگر ابايي ندارد تا مسئوليت شاخه دانشجويي ستاد انتخاباتي خويش را به فردي محول كند كه در اسفندماه 84 در مقابل تدفين پيكرهاي شهداي جنگ تحميلي اسائه ادب نمود، ميرحسين به راحتي از حركت كشور در دوران سازندگي به سوي "عدالت" سخن مي گويد و البته در اين ميان جلسات پيدا و پنهان او با مجاهدين انقلاب مبدل به مدال طلاي افتخاري شده كه برق آن چشمان دلسوزان انقلاب  و حاميان ديروز موسوي را آزار مي دهد، و صد البته كه ديگر سخن گفتن وي از توسعه جامعه مدني و پيروي او از "شاه سلطان حسين ها" موضوعيتي براي بحث ندارد.

اما ميرحسين بايد پاسخ دهد برخلاف گفته خويش كه امروز آرمانهاي انقلاب را در معرض خطر مي بيند و علت اصلي حضور خود را نير در چنين موضوعي مي داند، در سال 80 و 84 با كدام عينك تحولات سياسي كشور را رصد مي نموده و يا شايد هم امروز تعريف وي از آرمانهاي انقلاب تغيير كرده است.

و گويا هشدار تاريخي سال 67 امام (ره) كه خطاب به وي نوشت: "دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سو ء استفاده کنند" معناي خود را براي هميشه در تاريخ حفظ خواهد كرد ...

*                *                  *

چرا احمدي نژاد؟ (۱)

با حضور:

حسين فدايي

دبيركل جمعيت ايثارگران

دوشنبه ۱۴ ارديبهشت ۸۸

ساعت ۱۱.۳۰ الي ۱۳

در دفتر بسيج دانشجويي دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در یکشنبه 13 اردیبهشت1388 و ساعت 2:0 قبل از ظهر |
تقابل اسلام ناب و اسلام آمريكايي
حدود ۱ ماه پیش مصطفی این اس ام اس رو  فرستاد که خیلی بهم چسبید:

ان الارض يرثها عبادي الصالحون ...

خلاف آنچه بسياري مي پندارند، اخرين مقاتله ما _ به مثابه سپاه عدالت _ نه با دموكراسي غرب كه با اسلام آمريكايي است ، كه اسلام آمريكايي از خود آمريكا دير پاتر است . اگر چه اين يكي نيز و لو "هزار ماه " باشد به يك "شب قدر " فرو خواهد ريخت و حق پرستان و مستضعفان وراث زمين خواهند شد...

"مرتضی آوینی"

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 و ساعت 1:22 قبل از ظهر |
دوران افتخار

"ان مع العسر يسرا" آيه عجيبي است. يا شايد هم هر جمله اي را كه ما انسانها به صورت عيني آن را درك مي كنيم برايمان شيرين تر و شگفت انگیز تر مي شود ...

               فرزند حقيقي امام ...

واقعا به ايراني بودنم افتخار مي كنم؛ به اينكه رييس جمهورم احمدي نژاد است است مفتخرم و البته يادم نمي رود اگر امروز احمدي نژاد استكبار را به معناي واقعي كلمه به سخره گرفته در پس روزهايي است كه آبراهام لينكن را شهيد خواندند و شيراك حتي با نوع دست دادنش با رييس جمهور ايران، يك ملت را تحقير كرد ...

این روزها دیگر دوران احساس غرور و افتخار ماست ... حتی اگر شاه سلطان حسین برای فشردن دست های راسموسن از هر تلاشی دریغ نکند ...

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 و ساعت 1:37 قبل از ظهر |
مانیفست ستادهای مردمی حمایت از احمدی نژاد

گردهمایی دانشجویی حمایت از احمدی نژاد که چهارشنبه برگزار شد فراز و نشیب های زیادی داشت اما آنچه که به دل من و ظاهرا به دل خیلی دیگر از بچه ها هم نشست صحبت های حاج حسین یکتا بود.

جملاتی که شاید برای خیلی هایمان تلنگر خوبی بود. تلنگري که به موقع و بجا بود و خيلي چيزها را دوباره به يادمان آورد ...

به عبارت بهتر، مانيفست ستادهاي مردمي حمايت از احمدي نژاد، همچون ارديبهشت و خرداد ۸۴ ...

« رفقا، احمدي‌نژاد هوادار نمی‌خواهد، ما اول از همه بايد دقت كنيم كه با هواهای خود كار وي را خراب نكنيم»

«یکی، دو ماهه مانده را در ستاد انتخاباتی دکتر، برای خالی کردن همین هواها چله‌نشینی کنید»

«آیا در ستادی که غیبت دیگران و کاندیداها باشد، امام زمان (عج) می‌آید و نظر می‌کند؟ مگر حرف از ارزش‌ها و مستشهدین بین یدیه نمی‌زنیم؟ اینجا که قرار نیست حرف تقسیم مسئولیت باشد، اگر دوشنبه و پنج‌شنبه‌ها روزه گرفتیم، اگر صبح کار ستاد را با زیارت عاشورا آغاز کردیم، اگر قرار شد مثل 4 سال قبل باز هم از پول‌های جیبمان خرج کنیم، به رحمت خداوند امید هست»

« در مسیر سفر نوروزی احمدی‌نژاد به راهیان نور با هم صحبت کردیم، حال او نسبت به 4 سال قبل فرقی نکرده بود، اما آیا حال ما هم فرقی نکرده و حال او را خراب نمی‌کند؟»

« خیلی‌ها سعی کردند، این آتش را خاموش کنند اما خداوند شعله‌ورترش کرد. «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة بإذن الله» فکر شلوغ کردن هم نباشیم، دوره رسول خدا 415 نفر شهید شدند، اسلام پا گرفت، 72 نفر با سیدالشهدا(ع) رفتند که اسلام احیا شد، 313 نفر با آقا می‌آیند. نگاهتان انتخاباتی نباشد، کاری کنید که شما از طرف امام زمان (عج) انتخاب شوید. این وادی، وادی عشق و محبت است ... »

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در جمعه 28 فروردین1388 و ساعت 0:39 قبل از ظهر |
پیامکی که آرمین را به هم ریخت

اپيزود اول:

چندی قبل در کتابی می خواندم اعضای سازمان مجاهدین عصبی و کم حوصله هستند. علیرغم آنکه هیچ علقه ای به سازمان و تفکراتش ندارم، اما احساس کردم نویسنده کتاب کمی جهت دار و مغرضانه  متن را نوشته. اما دقیقا همان روزی که این مطلب را خواندم عصرش به تالار شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه رفتم تا سخنان بهزاد نبوی که به دعوت انجمن اسلامی (اسلام آمریکایی) آمده بود را بشنوم. لکن پس از یک ساعت سخنرانی آرام که حوصله همه سر رفته بود، وقتی یکی از دانشجویانی که ظاهرش هم به شدت! از همفکری او با اصلاح طلبان حکایت داشت از نبوی شروع به سوال پرسیدن کرد وی با حالتی عصبانی و غیرمنتظره گفت: من دیگه وقت ندارم و باید برم! اينجا نيامده ام كه مناظره كنم! و سریع سالن را ترک کرد. این رفتار او که موجب حیرت همه دانشجویان شده بود در خاطرم ثبت شد...

 

اپيزود دوم:

بعضی وقت ها که فرصت و البته حوصله داشته باشم با برخی از این دوستان دوم خردادی اس ام اس بازی مختصری می کنم. در میان این جماعت، ابطحی اس ام اس باز حرفه ای است که معمولا هیچ پیامکی را هم بی پاسخ نمي گذارد. اگرچه بعضی وقتها جواب های لوس می دهد اما آدم بی ادبی نیست.

مصطفی تاج زاده هم خیلی سعی میکند خود را اخلاقی نشان دهد. بعضی وقتها خودش مناسبت ها را تبریک می گوید و ... البته آدم بسیار پرحرف و چرب زبانی هم هست. چنان قربان صدقه آدم می رود که شک می کنی نکند برادر ناتنی توست و تو او را تا كنون نمی شناختي! همه اش هم می خندد. به خصوص وقتی کم می آورد! اما بعد از قضیه بهزاد نبوی كه تعريف كردم و اولين رفتار عجولانه اين طيف را به عينه ديدم چند موقعیت پیش آمد كه مفصل با تاج زاده چانه زنی کردم. اولش هم خيلي خوش اخلاق است اما وقتي كم كم سوال هاي سخت از او بپرسي و به رويش آوري كه در پاسخ دادن مغالطه مي كند، جيغ زدن هايش شروع مي شود! آن هم جيغ هايي از نوع بنفش ... و اين تازه خوش اخلاق ترين و با حوصله ترين سازماني هاست!

اما سخنگوي سازمان، محسن آرمين نه احتياجي به پرسش و پاسخ دانشجويان دارد و نه چانه زدن! آرمين را حتي با يك پيامك هم مي توان به جوش آورد، اين تجربه جديدم است! چند روز قبل اين پيامك را براي خيلي از مدعيان تحمل مخالف از جمله آرمين فرستادم:

هفت سین دشمنان احمدی نژاد:

۱. سیاه نمایی

۲. سیاسی کاری

۳. سنگ اندازی در مقابل برنامه ها

۴. سوقصد در صورت امکان

۵. سنگین کردن بار دولت در بودجه امسال

۶. سبکسری و توهین

۷. سد کردن برنامه ها

اما پاسخ زشت آرمين از همه بیشتر جلب توجه می کرد:

yadetoon raft payametoon ro emza konin. in emza ra pishnahad mikonam
jameyate aghab mandegane zehni

وقتی دیدیم اعصابش با یک پیامک ساده و طنز که البته حقیقتی تلخ را در برداشت این چنین به هم ریخته پوزخندی زدم و در جواب فرستادم:

زنده باد مخالف من ...

اين را فرستادم تا فقط فکر کند ... فکر کند که آن ۸ سال را به مردم دروغ گفتند یا بعد از آن! یا شاید هم هر دو! و اگر اعصابش آرامتر شد بیشتر فکر کند ... فکر کند که چه کسی شعار زنده باد مخالف را داد اما چه کسی آمد و آن را عملی کرد؟! (+) و تا آنجايي پيش رفته اند كه حتي ديگر تحمل يك پيامك را هم ندارند، آن هم از نوع طنزش را!

اپیزود سوم:

البته آرمین صبر و حوصله و ادبش شهره عام و خاص است! آنجا که خبرنگار مهر دروغ گویی آرمین را به صورت مستند به رویش می آورد و او با عصبانیت خطاب به خبرنگار می گوید:

 تو آن موقع کجا بودی؟ تو اصلا چه کاره هستی ؟ تو آن موقع با شلوارک در خیابان بازی می کردی!!!

کار میرحسین به کجا رسیده که این روزها جلسات مداوم با سازمانی ها گذارده تا بتواند حمایت آنها را نیز جلب کند! ولله یضل من یشا ...

*                *                *

قبلا به صورت تقریبا مفصل نظرم را در مورد لاریجانی نوشته بودم (+) لذا از اظهارات و اقدامات اخیرش (+) هم تعجبی نمی کنم و پیش خودم می گویم اگر او چنین حرفی نزند پس چه کسی باید این حرف ها را بزند؟!

به نظرم لاریجانی این روزها خوب دارد امتحان خودش را پس می دهد!

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در یکشنبه 16 فروردین1388 و ساعت 1:28 قبل از ظهر |
تلقی امام خمینی و آیت‌الله مصباح از اسلام و جمهوریت
"جمهوری اسلامی" طی 30 سال اخیر، همواره یکی از موضوعات مورد بحث و پرچالش نظریه‌پردازان دینی و غیردینی بوده است. موضوعی که پس از پیروزی انقلاب تا به امروز، به علت شرایط متفاوت هر دوره با دوره قبل و مابعد خود، به میزان خاصی در کانون توجه قرار گرفته است.

اما شاید نخستین دوره‌ای که این بحث به صورت گسترده مورد توجه صاحب‌نظران و به تبع آن نیز جامعه قرار گرفت، نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب بود؛ دوره ای که هم اکنون جامعه ایرانی خود را در 30 سالگی آن می‌بیند و صفحات تاریخ از آن به‌عنوان 12 فروردین 1358 یاد می‌کنند.

پس از بازه زمانی مذکور، شاید برهه بعدی که به صورت گسترده این موضوع مورد بحث قرار گرفت، مربوط به سال‌های پس از دوم خرداد 76 باشد. دوره‌ای که از جهاتی چندان هم بی‌تفاوت با روزهای اول انقلاب نبود و این بار هم بسیاری از کسانی که در بهار انقلاب از آنان به عنوان "لیبرال‌ها" یاد می‌شد، به کمک نسل جدید از روزنامه‌نگاران پرورش یافته در دوره‌ی اصلاحات، سعی در تزریق تفکر خود به جامعه داشتند؛ تفکری که البته از عمق کافی برخوردار نبود و همین مسئله منجر شد تا بازخوانی آرا و اندیشه‌های بنیانگذار انقلاب توسط اندیشمند فرزانه علامه مصباح یزدی(1) در آن برهه، تنها با پرخاش این طیف مواجه شود؛ در این نوشتار سعی بر آن است تا به صورت خلاصه، مروری بر آرای آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی و میزان تطابق آن با آرای امام خمینی(ره) پیرامون برخی وجوه "جمهوری اسلامی" و "مردم سالاری دینی" به ساده‌ترین زبان صورت گیرد:

نقش و جایگاه مردم در جمهوری اسلامی:

آیت‌الله مصباح در این باره معتقد است:

«رأی و رضایت مردم باعث به‌وجود آمدن یک حکومت می شود. خداوند متعال به پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله وسلم می‌فرمایند: «هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین» (انفال/62) خداست که تو را با یاری خویش و مؤمنان تقویت کرد. کمک و همدلی مردم در عینیت بخشیدن به حکومت -حتی حکومت پیامبر صلی‌الله علیه و آله وسلم- است. ما شیعیان معتقدیم که خدای متعال بعد از پیغمبر اکرم(ص)، حضرت علی علیه السلام را برای حکومت تعیین کرده بود. پس حکومت ایشان ازطرف خدا تعیین شده بود ولی ایشان 25 سال اقدام به تشکیل حکومت نکردند، چرا؟ برای اینکه مردم یاری‌اشان نکردند. مدتی در حدود 6 ماه ایشان، حضرت زهرا سلام‌الله علیها و حسنین علیه‌السلام را برمی‌داشتند و در خانه مهاجرین و انصار می رفتند و یادشان می آوردند که مگر فلان روز نبودید که پیامبر (ص) چه گفت؟ مگر در غدیر من را معرفی نکرد؟ پس چرا حمایت نمی کنید؟ هرکسی بهانه ای می آورد. اول سلمان و ابوذر و مقداد بودند و بعد عمار هم ملحق شد. بعد از 6 ماه محاجه، ایشان با همراهی حضرت زهرا سلام الله علیها، 12 نفر حاضر شدند طرفداری از امیرالمؤمنین علیه السلام بکنند، ولی نمی شد حکومت تشکیل داد. بعد از 25 سال مردم از حکومت های دیگر سرخورده شدند و به در خانه حضرت آمدند. ایشان آنجا خطبه شقشقیه را ایراد فرمود: "لولا حضور الحاضر و قیام الحجت به وجود الناصر ... لالقیت حبلها علی غاربها" اگر شماها حاضر نشده بودید و اگر نبود که با وجود یاران و ناصران حجت بر من تمام است، باز هم خلافت را رها می کردم. حالا که من ناصر دارم، حجت بر من تمام است. دیگر نمی توانم شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنم، چون ناصر دارم. همچنین از آن حضرت نقل کرده اند: "لا رأی لمن یطاع" یعنی: "کسی که فرمانش پیروی نمی شود، رأیی ندارد" این سخنان همگی بیانگر نقش مردم در پیدایش و تثبیت حکومت الهی، خواه حکومت رسول الله (ص) و امامان معصوم (ع) و خواه حکومت فقیه در زمان غیبت است... گرچه "مقبولیت" با "مشروعیت" تلازمی ندارد. اما حاکم دینی حق استفاده از زور برای تحمیل حاکمیت خویش ندارد.»(2)

همانطور که از توضیحات بر می‌آید، آیت‌الله مصباح، وجود مردم را در تحقق و عینیت بخشیدن به حکومت امری کاملاً ضروری و لازم دانسته اما در عین حال به این نکته اساسی نیز تاکید دارد که وجود و حضور مردم در ایجاد حکومت و هم‌چنین یاری دادن به آن، دلیلی بر مشروعیت آن حکومت تلقی نمی‌شود، چه آنکه بنا بر آموزه های شیعی، در همان دوره بعد از رحلت رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله وسلم، 3 خلیفه ای که هر کدام نیز در ابتدا با یاری اکثریت مردمان، حکومت کردند، به علت غصب جایگاه امام معصوم علیه‌السلام، حکومت نامشروع و طاغوت را بنا نهادند. زیرا تنها حکومتی "مشروعیت دینی" دارد که یا مستقیماً توسط معصوم علیه السلام اداره گردد و یا اینکه در زمان غیبت، به دست فقیه عادل و یا با حکم تنفیذ آن باشد، در غیر این صورت، حتی اگر این حکومت مورد خواست اکثریت مردم نیز باشد، علی‌رغم "مقبولیت"، فاقد "مشروعیت" است.(3)

آیت‌الله مصباح به‌منظور توضیح بیشتر و تذکر پیرامون خلط نکردن دو مقوله "مقبولیت" و "مشروعیت" حکومت اضافه می‌کند:

«حکومت های دیکتاتوری با استفاده از انواع ابزار نظامی و غیر نظامی و سایر نیرنگ ها و شگردها، پایه های حکومت خود را مستحکم می کنند... اما حکومت های مردمی قدرت خویش را از توده مردم اخذ می کنند و اتکایشان به زور بازو و قدرت و ثروت و افراد و گروه های خاص نیست. اتکای حکومت مردمی به عموم مردم است، خواه حکومت اسلامی باشد یا حکومت عرفی و سکولار... ما نیز هیچ‌گاه نقش مردم را نفی نمی کنیم، بلکه بر اهمیت آن تأکید داریم. تا کمک مردم نباشد، فعالیت های اجتماعی و به طریق اولی کار حکومت به سامان نمی رسد، اما در عین حال نباید آن را با مشروعیت خلط کرد.»(4)

و هم‌چنین در سخنانی دیگر تأکید می کند:

«در مقام عمل، بدون مقبولیت مردمی احکام ولایت فقیه قابل اجرا نیست. فرض کنید ما کشف کردیم که از طرف امام زمان، آقای X مصداق نصب عام است اما مردم نمی شناسند، عملاً چنین چیزی تحقق پیدا نمی کند... بر اساس نظریه‌ی انتصاب، مردم شخصیتی را که ولایت دارد، کشف می کنند. شرط تحقق عینی آن هم مقبولیت اوست. اگر مردم قبول نکنند، تأثیر عینی نمی تواند داشته باشد... دو راه وجود دارد: مراجعه به آرای عمومی که مردم مستقیم بیایند رأی بدهند و کسی را تعیین کنند؛ یا چند مرحله‌ای باشد یعنی خبرگان را مردم تعیین کنند و خبرگان رهبری هم رهبر را مشخص کنند. فعلاً این روش در قانون اساسی آمده و امام رحمةالله علیه این را تأیید کرد.»(5)

اما ابراز این سخنان از سوی آیت‌الله مصباح طی سال‌هایی که سردمدران آن، مشخصه اصلی حاکمیت خود را در ایجاد فضای باز اندیشیدن و آزادی بیان می‌دانستند، با عکس‌العمل‌های فراوانی همراه بود. بسیاری از اصلاح‌طلبان که خود را همفکر و هم‌خط با امام (ره) قلمداد می‌کردند، این سخنان را که تطابق کامل با اندیشه‌های امام داشت، برنتافتند و با تقطیع و تحریف این سخنان و نقل آن در مجامع مختلف، بر مبنای تألیفات خود، تحلیل‌های مختلفی را بعضاً با چاشنی توهین، ارائه کردند. رییس‌جمهور وقت در واکنش به سخنان تحریف و تقطیع شده آیت‌الله مصباح، از نگرانی خود نسبت به اصل دین، سخن گفت! طاهری اصفهانی، امام‌جمعه مستعفی اصفهان نیز نسبت به تحریف عقاید امام هشدار داد. عزت‌الله سحابی، آیت‌الله مصباح را به تقابل با امام متهم کرد! و ابراهیم اصغرزاده نیز با پرخاش به این عالم دینی، از پیش نرفتن جامعه به‌سوی جمهوریت ناب، ابراز تأسف کرد.

اما با نگاهی گذرا به بیانات و مکتوبات به‌جا مانده از امام خمینی رحمةالله علیه، به راحتی می‌توان میزان تطابق آرا و اندیشه‌های آیت الله مصباح یزدی و ایشان را مورد بررسی قرار داد.

بنیانگذار کبیر انقلاب که تا پیش از رحلت خود، حکم تنفیذ مهندس مهدی بازرگان، ابوالحسن بنی‌صدر، شهید رجایی و آیت‌الله خامنه ای (2بار) را امضا کرده بودند، در هر 5 مورد، به موضوع مشترکی اشاره می نمایند و آن هم انتخاب از سوی مردم (به جز دولت موقت)، و تنفیذ رأی ملت از سوی خود به‌عنوان کسی است که ولایت خود را از سوی شارع مقدس گرفته است. در حکم تنفیذ ریاست جمهوری شهید رجایی آمده است:

«ملت شریف با اکثریت قاطع روز افزون از دوره سابق، جناب آقای محمدعلی رجایی، ایده الله تعالی را به ریاست جمهوری کشور اسلامی ایران برگزیده... و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه و ولی امر باشد، اینجانب رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم و مادام که ایشان در خط اسلام عزیز و پیرو احکام مقدس آن می باشد و از قانون اساسی ایران تبعیت و در مصالح کشور و ملت عظیم الشان در حدود اختیارات قانونی خویش کوشا باشند و از فرامین الهی و قانون اساسی تخطئی ننمایند، این نصب و تنفیذ به قوت خود باقی است و اگر خدای نخواسته خلاف آن عمل نمایند، مشروعیت آن را خواهم گرفت.»(6)

اما شاید یکی دیگر از مباحث پرچالش پیرامون "جمهوری اسلامی" تأکید بر انفکاک "جمهوریت" و "اسلامیت" نظام باشد. موضوعی که به‌خصوص طی سال‌های پس از دوم خرداد با اشتیاق فراوان از سوی برخی چهره‌ها تکرار می‌شد و سعی غالب نیز بر آن بود تا با انفکاک این دو از یکدیگر، با الویت‌بخشی به "جمهوریت" در مقابل "اسلامیت"، عملاً راه به‌سوی دموکراتیزاسیون جامعه هموارتر گردد؛ مسیری که طراح اصلی آن در ایران (حسین بشیریه) سرانجام آن را به سکولاریزم منتهی می‌دانست. از این رو بود که عباس عبدی در 21 اسفند 84 و در روزنامه شرق، ساده‌انگارانه چنین نوشت:

«در كلمه "جمهوري اسلامي" اسلام، صفت جمهوريت است و اساس و پايه اين حكومت "جمهوريت" است و ميزان صفت اسلامي بودن اين "جمهوريت" بستگي تام به آن دارد كه مردم و جامعه تا چه حد اسلامي هستند (آن هم به معناي رايج كلمه) و همان طور كه براي جمهوريت نمي توانيم قيدي را به كار بريم براي اسلاميت به معناي شرعي بودن نيز نمي توانيم قيدي را به كار بريم. از آنجا كه شرعي بودن يك موضوع ازجمله حكومت منوط به آراي جمهور نيست، بنابراين هيچ نوع "جمهوريتي" نمي تواند منجر به تحقق يك حكومت "شرعي" شود ...روشن است كه اساس جمهوري اسلامي بر جمهوريت است و اسلامي بودن آن وجه تضمين شده‌اي نيست و با زور هم نمي توان آن را محقق كرد، بلكه اسلاميت آن دقيقاً مرتبط با فعاليت ها و كوشش هايي است كه علاقه‌مندان به اسلام در اين جامعه انجام مي دهند و مردم را به آن مفاهيم قانع مي نمايند ...اين گونه مباحث عمدتاً در جوامع رانتينر مطرح مي شود، كه درآمد دولت ها مستقل از ملت است، در حالي كه در جوامع ديگر كه مردم بودجه و درآمد دولت را تامين مي كنند، طرح اين مسائل بلاموضوع است، آن كس كه پول مي دهد، مشروعيت و مقبوليت و قانون و اجرا و... را هم خودش تعيين مي كند و مجالي براي اين گونه مباحث نخواهد بود.»

اما در پاسخ به این دست از شبهات، آیت‌الله مصباح می‌گوید:

«در اولین سال پس ازانقلاب، یعنی سال 1358 که بنا بود رفراندوم جمهوری اسلامی برگزار گردد، برای شکل و فرم حکومت گزینه هایی را پیشنهاد دادند که مردم بر طبق آنها رأی بدهند. برخی از آن گزینه ها عبارت بود از: "جمهوری"، "جمهوری دموکراتیک"، "جمهوری دمکراتیک اسلامی" و "جمهوری اسلامی" ولی امام فرمود: "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد" 98% مردم ایران هم به جمهوری اسلامی رأی دادند، یعنی قید اسلامی حکومت را نمی شود حذف کرد و به جای آن کلمه‌ی دموکراتیک را گذاشت. حال اگر دموکراسی امری است فوق اسلام، چرا امام اجازه نداد این کلمه در عنوان حکومت اسلامی گنجانده شود؟! و اگر جمهوریت عین دموکراسی است، وقتی جمهوری باشد دموکراسی هم هست و دیگر نیازی به قید دموکراتیک نیست. پس چرا آنها بر روی عنوان "جمهوری دموکراتیک" تأکید و اصرار داشتند و چرا امام و به پیروی ایشان، مردم با آن مخالفت کردند؟! معلوم می شود که دموکراسی می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد و از برخی معانی آن، چیزی اضافه بر جمهوریت استفاده می شود که نفی شده است و آن تکیه کردن بر افکار عمومی بیش از تکیه بر اسلام است. به هر حال، نظام ما جمهوری اسلامی است که پایه‌اش اسلام و بر دوش مردم است و این مردم انقلاب کردند و انقلاب‌اشان را با محتوا و چارچوب اسلامی حفظ می کنند. مرحوم استاد شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه، تعبیری دارد که در این زمینه برای ما راه‌گشاست، ایشان می فرمایند: "جمهوریت قالب حکومت است و اسلامیت بیان محتوای آن حکومت" محتوای حکومت اجرای دستورات اسلام است، اما شکل و فرم آن جمهوریت در مقابل سلطنت است. پس رژیم ما سلطنتی نخواهد بود، بلکه شکل آن جمهوری و محتوایش اسلامی است. اصالت با مفاهیم، احکام و ارزش‌های اسلامی است و ما چیزی قبل از اسلام و فوق اسلام نداریم.»(7)

بنیانگذار انقلاب اسلامی نیز در همین رابطه ضمن تأیید این گزاره، "جمهوری اسلامی" را صرفاً جهت نفی رژیم سلطنتی قلمداد کرده و در فحوای کلام خود از آن به‌عنوان دوران گذار به "حکومت اسلامی" یاد می‌کنند:

«آنها که می گویند ما حکومت اسلامی می خواهیم یا جمهوری اسلامی می خواهیم، تحقق جمهوری اسلامی "نفی رژیم سلطنتی" است ...هدف نهایی عبارت از همان تأسیس یک "حکومت عدل اسلامی" است.»(8)

با این تفاسیر، روشن می شود که اصولا جمهوریت با دموکراسی تفاوت دارد و متاسفانه بر خلاف فرهنگ رایج نیز، دموکراسی و میزان وصول به آن، اساساً معیار مثبتی برای یک نظام اسلامی به شمار نمی‌آید چراکه هدف انقلاب اسلامی نیز وصول به دموکراسی نبوده و "اجرای احکام اسلام" عالی‌ترین هدف آن به شمار می آید و البته باید توجه داشت که "جمهوریت" نیز فاقد هرگونه اصالت در فرهنگ دینی و اسلامی است و اگر امروز، بنا بر تعبیر شهید مطهری «جمهوریت، قالب حکومت ماست» این تنها برای رسیدن به همان هدف غایی، یعنی به ثمر رساندن محتوای حکومت است. از این روست که رای مردم در انتخاب یک رییس‌جمهور، تا لحظه ای که بدون تایید و حکم تنفیذ ولی فقیه باشد، ضمانت اجرای شرعی ندارد و باز از همین رو حضرت امام (ره) در حکم تنفیذ شهید رجایی پس از اشاره به انتخاب ایشان از سوی مردم می‌فرمایند: «و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه و ولی امر باشد، اینجانب رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم.»

هم‌چنین از طرفی دیگر همخوانی کامل نظرات آیت الله مصباح با امام خمینی در بحث نسبت جمهوریت و اسلامیت در "جمهوری اسلامی" خواندنی است، آنجا که امام(ره) در مصاحبه با "اوریانا فالانچی" در 21 شهریور 58 در پاسخ به این پرسش که "چرا از اول روی یک کلمه‌ای خط کشیدید و آن دموکراتیک است و فرمودید جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر؟" فرمودند:

«بله. این مسایلی دارد. یک مسئله این است که این توهم، این را در ذهن می آورد که اسلام محتوایش خالی است از این، لذا احتیاج به این است که یک قیدی پهلویش بیاورند و این برای ما بسیار حزن انگیز است که در محتوای یک چیزی که همه چیزها به طریق بالاترش و مهم‌ترش در آن هست، حالا ما بیاییم بگوییم که ما اسلام می خواهیم و اما با اسلاممان دموکراسی باشد! اسلام همه چیز است. مثل این است شما بگویید که ما اسلام را می خواهیم و می خواهیم که به خدا هم اعتقاد داشته باشیم.»(9)

و یا در جای دیگر در مقام تبیین ارجحیت محتوای حکومت نسبت به فرم و قالب ظاهری آن می‌فرمایند:

«مردم برای «جمهوری» نمی آیند به شهادت برسند، مردم برای «اسلام» می گویند ما شهید می خواهیم بشویم.»(10)

با این توضیحات به نظر می رسد دیگر تأکیدات یک طرفه و ناقص جریانی خاص که همواره سعی کرده تا کلیت گفتمان بنیانگذار انقلاب را در "میزان رأی ملت است" خلاصه کند، چندان مورد اعتنا نباشد چراکه فرمایش مشهور ایشان ذیلی هم دارد که مطرح نمی شود. امام همانطور که فرمودند: "میزان رأی ملت است"، بر این نکته هم تصریح می کنند که: "و ملت اسلام را می خواهد"(11) و البته پر واضح است که این فرمایش ایشان به معنای اینکه مشروعیت یک حکومت بر اساس رأی مردم است، نیست چرا که همانطور که پیشتر اشاره شد، ایشان در تمامی احکام تنفیذ، پس از اشاره به "انتخاب" فرد توسط مردم، از "نصب" منتخب ملت توسط خود به‌عنوان کسی که از سوی شرع، حکم ولایی دارد، سخن می گفتند؛ پس بدیهی است منظور معظم له از میزان در رای ملت، میزان بودن رأی مردم در انتخاب منتخب است نه در مشروعیت دادن به او.

اما به عنوان آخرین نکته جا دارد به شبهه ای دیگر که از سوی بسیاری از مخالفین جمهوری اسلامی مطرح می شود، توجه و سپس پاسخ دقیق آیت الله مصباح به آن را مورد توجه قرار داد.

قبل از پیروزی انقلاب و در زمانی که امام(ره) در پاریس بودند، یکی از خبرنگاران خارجی وقتی از ایشان می پرسد حکومت جایگزین شما برای حکومت پهلوی چیست؟ امام (ره) به خبرنگار خارجی پاسخ می دهند: «مراجعه می کنیم به آرای مردم، مردم مسلمان هستند و اسلام را می خواهند.»

پاسخ مدبرانه ایشان منجر شد تا بعداً افرادی مدعی شوند امام در پاریس قول دموکراسی و قبول رأی مردم را دادند اما بعد از انقلاب عملا چنین اتفاقی نیفتاد زیرا به جای رای مردم، ولایت فقیه مدل حکومتی جایگزین در ایران شد.

اما فارغ از مبانی نظری تئوری ولایت فقیه که تشریح آن فرصت دیگری می طلبد، پاسخ آیت الله مصباح به این شبهه خواندنی است:

«حضرت امام در مقام اینکه حکومت اسلامی را اثبات کنند، 2 روش بحث داشتند. یک روش بحث برای دنیایی که طرفدار دموکراسی است ...این بحث بحث جدلی است، اما آنجایی که خود امام می خواهد برهانی بفرماید، پس از آنکه حکم حکومت دولت موقت را تنفیذ کردند، در مصاحبه با خبرنگاران فرمود: "من بر اساس ولایت الهی که دارم، شما را به نخست وزیری منصوب می کنم"، نفرمود چون مردم گفتند. چرا؟ چون مخاطبش مسلمان‌ها بودند، مخاطبش کسانی بودند که ولایت الهی را قبول داشتند. با آنها که می خواهد سخن بگوید، همان مطلب برهانی را بیان می کند اما وقتی با دنیا می خواهد سخن بگوید، باید بر اساس مقدماتی صحبت کند که دنیا بفهمد و قبول کند لذا وقتی در پاریس با امام مصاحبه می کردند که اگر شما پیروز شدید، چه حکومتی را بر سر کار خواهید آورد؟ نفرمودند ولایت فقیه (چون باید بر اساس منطقی سخن بگوید که آنها بفهمند و بپذیرند) بنابراین فرمود: "مراجعه می کنیم به آرای مردم، مردم مسلمان هستند و اسلام را می خواهند"، پس نتیجه همان می شد، اما روش بحث فرق دارد. به آنها می گوید چون مردم مسلمان هستند و اسلام را می خواهند، ما حکومت اسلامی را دایر کردیم تا آنها برایشان قابل فهم و پذیرفتن باشد، اما با خود مسلمان‌ها که صحبت می کنند می فرمایند: چون من ولایت الهی دارم، خدا به من حق داده است.»(12)

پی‌نوشت‌ها:

1. رهبر معظم انقلاب طی سالهای دوم خرداد که علامه مصباح یزدی، مورد بیشترین اهانت ها از سوی مدعیان آزادی بیان و جامعه چندصدایی بود، فرمودند:

«بنده نزدیک به 40 سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب‌نظر در مسایل اساسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت‌هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کنند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم‌القدر، خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می‌کند» (روزنامه جوان، 14 شهریور 1378ٌ ص 1-2)

2. «حکومت و مشروعیت»، فصلنامه کتاب نقد، شماره 7، تابستان 1377، ص 52

3. رک: ولایت فقیه. امام خمینی. موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)

4. نظریه حقوقی اسلام، ج 2 صص 203-204

5. هفته نامه پرتو سخن، 7 دی ماه 1384، شماره 310، ص8

6. صحیفه ی امام، ج 15، ص 67، 11 مرداد 1360

7. گفتمان مصباح، رضا صنعتی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 615-616

8. صحیفه ی امام، ج 4، ص 512

9. صحیفه امام، ج 10، ص 95

10.صحیفه امام، ج 11، ص 438

11. صحیفه نور، ج 7، ص 121

12. گفتمان مصباح، رضا صنعتی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص629-630-631

همین مطلب در رجانیوز

*               *                  *

باز هم ابتکاری دیگر در خیل پیامک های کلیشه ای نوروز:

هفت سین دشمنان احمدی نژاد:

۱. سیاه نمایی

۲. سیاسی کاری

۳. سنگ اندازی در مقابل برنامه ها

۴. سوقصد در صورت امکان

۵. سنگین کردن بار دولت در بودجه امسال

۶. سبکسری و توهین

۷. سد کردن برنامه ها

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در چهارشنبه 12 فروردین1388 و ساعت 6:10 بعد از ظهر |
براي هزار بار خواندن

براي ما نسل سومي ها كه امام را نديده ايم و تنها بايد به آثار مكتوب و به جا مانده از او قناعت كنيم، در ظاهر به نظر مي آيد شناخت او خيلي سخت باشد. اما هر از چندگاهي اگر به صورت مختصر هم كه شده نيم نگاهي بر سخنان و مكتوبات امام داشته باشيم خيلي مسايل برايمان روشن تر مي شود.

نامه ۶ فروردين ۶۸ يكي از همان مكتوبات به جا مانده اي است كه هر وقت انسان آن را ميخواند احساس مي كند امام براي همين الان آن را نوشته. ۲۰ سال پيش امام منتظري را از سياست برحذر داشت اما ببينيد با چه ظرافتي نسبت به منافقين و ليبرال ها و خطر نفوذ آنها هشدار مي دهد ... با چه شجاعتي منتظري را كه همه به سوابق قبل انقلاب او دل خوش نموده بودند و قائم مقام رهبري بود را به گوشه تاريخ فرستاد ... و با چه اطمينان  و طمانينه اي مي گويد اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمي‌دارم و در پايان هم اين جمله تاريخي كه انگار هيچ وقت نمي خواهد معناي خود را از دست بدهد:

"تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام"

نامه اي كه خط خط آن حتي بعد از ۲۰ سال معناي خود را حفظ كرده است:

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي منتظري

با دلي پر خون و قلبي شكسته چند كلمه‌اي برايتان مي‌نويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته‌ايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مي‌دانم؛ خدا را در نظر مي‌گيرم و مسائلي را گوشزد مي‌كنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال‌ها و از كانال آنها به منافقين مي‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده‌ايد. شما در اكثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگيري‌هايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرال‌ها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدري مطالبي كه مي‌گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‌اي براي جواب به آنها نمي‌ديدم. مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودي كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مي‌بينيد كه چه خدمت ارزنده‌اي به استكبار كرده‌ايد. در مساله مهدي هاشمي قاتل، شما او را از همه متدينين متدين‌تر مي‌دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مي‌داديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نمي‌باشيد و به طلابي كه پول براي شما مي‌آورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمد الله از اين پس شما مساله مالي هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مي‌دانيد -كه مسلماً منافقين صلاح نمي‌دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي مي‌شويد كه آخرتتان را خراب‌تر مي‌كند-، با دلي شكسته و سينه‌اي گداخته از آتش بي‌مهري‌ها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مي‌كنم ديگر خود دانيد:

20 سال گذشت ...

1 - سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرال‌ها نريزد.

2 - از آنجا كه ساده‌لوح هستيد و سريعاً تحريك مي‌شويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد. 

3 - ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند. 

4 - نامه‌ها و سخنراني‌هاي منافقين كه به وسيله شما از رسانه‌هاي گروهي به مردم مي‌رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحي له الفدا- و خون‌هاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.

و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را ساده‌لوح مي‌دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيل‌كرده كه مفيد براي حوزه‌هاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي‌دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي‌كنم. و الله قسم، من با نخست‌وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي‌دانستم. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بني‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.

سخني از سر درد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم‌پوشي نكنم. من با خداي خود پيمان بسته‌ام كه رضاي او را بر رضاي مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمي‌دارم.

من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مي‌افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعي خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‌ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت تاثير دروغ‌هاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مي‌كنند نگردند. از خدا مي‌خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزي نداريم، هر چه هست اوست. و السلام.

يكشنبه 6 / 1 / 68

 روح‌الله الموسوي الخميني

(صحیفه نور/ جلد 21 - صفحه 330)

*               *              *

این روزها در خیل پیامک های تکراری و کلیشه ای نوروزی، اين پيامك خلاقانه برايم جالب بود:

هفت سين احمدي نژاد:

۱. سفرهاي استاني

۲. سهام عدالت

۳. سوخت نيروگاه هسته اي بوشهر

۴. سفينه اميد

۵.ساماندهي سوخت

۶. سياست خارجي عزت مندانه

۷. ساده زيستي

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در پنجشنبه 6 فروردین1388 و ساعت 10:54 بعد از ظهر |
آن اتفاق بزرگ؟
نمی خواستم اولین پست این وبلاگ رو با این مطلب ناخوانده! آغاز کنم اما هرچقدر با خودم کلنجار رفتم نتونستم ...

مژده دادند كه بر ما گذري خواهي كرد ...

ده روزی می شه که یک جمله دکتر همه اش تو ذهنم میره و میاد! به خصوص که امشب داشتم یک سری از عکسهایش رو هم میدیدم بیشتر یادم افتاد. دائم جلوی چشمامه و بدی اش هم اینه که گنگ و مبهمه.... نمی دونم یعنی چی و اصلا چرا این جمله رو گفت و آیا ۲۲ خرداد تفسیر میشه یا باز هم باید بعد اون بیاستم و منتظر باشم و اون چیزی که حدس می زنم درسته؟!

خدا شاهده این پست رو فقط برای این نوشتم تا اگه یه روزی اون چیزی که ته مغزم پیش بینی می کنم اتفاق افتاد یه سندی داشته باشم.

نمی دونم! فقط خدا کنه ۲۳ خرداد باشه! یا شاید هم نه، بیش از اینها فرصت بخواهد ...

*              *              *

براي دريافت پوستر در اندازه واقعي كليك كنيد

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در دوشنبه 3 فروردین1388 و ساعت 1:20 قبل از ظهر |
آخرین مطلب این وبلاگ در سال 87
به فضل الهي، يك سال ديگر هم گذشت و حالا هر كس مي تونه كلاهش رو پيش خودش قاضي كنه و ببينه امسال رو چطور گذرونده ...

اما اين آخر سالي و روزهاي پيش رو براي اكثر ما ايراني ها روزهاي خوبيه، همه شاد و خوشحال و ...

اما:

چند چيز رو فراموش نكنيم:

خوشحالي هاي اين ايام رو بدونيم مديون چه كساني هستيم. اونايي كه خيلي هاشون قبل از اينكه ماها پامون رو به اين دنيا بذاريم، رفتند ... به ياد امام (ره) باشيم. امامي كه تمام نهضت اش در تقابل اسلام ناب و اسلام آمريكايي خلاصه مي شه.

و جداي از همه اينها به ياد كساني كه حتي تو اين روزها هم حال و روز خوشي ندارند ... اونايي كه خواسته يا ناخواسته به تباهي كشيده شدند ...

و از همه مهم تر به ياد افرادي باشيم كه پير خمين اونها رو صاحبان اصلي انقلاب دونست ... مستضعفين

همه براي هم دعا كنيم...

عید الزهرا (س) و نوروز ۸۸ مبارک!

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در پنجشنبه 29 اسفند1387 و ساعت 9:13 بعد از ظهر |
وقتی میرحسین خودزنی می کند

به عقيده من، يكي از برگ برنده هاي ميرحسين نسبت به خاتمي در انتخابات 88، دوري او از اصلاح طلبان است. براي همين هم كناره گيري خاتمي را عقلاني ميدانم چون خودش بهتر از هر كس ديگر مي داند كه در مقابل احمدي نژاد راي ندارد. پيش تر هم نوشته بودم كه براي همين ميرحسين براي رقابت با احمدي نژاد انتخاب شده است چون كه از پس تكرار شعارهاي عدالت و مستضعفين و ... برمي آيد و عامه مردم مي پذيرند كه بعد از احمدي نژاد، اگر قرار باشد كسي اين حرفها را بزند، يكي از آنها مهندس موسوي است نه خاتمي و ...

در اين ميان برخي از اقدامات ميرحسين همچنان برايم مبهم و تيره و تار است. اگرچه با كمي تغيير زاويه ديد مي توان معناي آن قبيل اقدامات و سخنان را هم به خوبي درك كرد اما معتقدم برخي از همنوايي هاي وي با خاتمي در نهايت به ضرر وي خواهد بود. اگر تا ديروز برخي از اقدامات و حرفهاي او برايم غيرقابل هضم بود و هر چه فكر مي كردم كه مثلا چطور حاضر شده تا به دعوت انجمن اسلامي (اسلام آمريكايي) دانشجويان دانشگاه تهران با آن پرونده ننگين خود كه در ميان بسياري از دانشجويان به شاخه دانشجويي سازمان مجاهدين و جبهه مشاركت مشهور است به دانشگاهمان بيايد، پاسخي نمي يافتم و فقط مجبور بودم خود را چنين توجيه كنم كه ميرحسين 68 ساله از فضاي دانشگاه به دور است و ... اما نامه اخير وي به خاتمي یکی خودزنی بزرگ بود والبته خيلي چيزهاي ديگر را هم برايم روشن كرد. اينكه ميرحسين صراحتا اعلام مي كند دوران رياست جمهوري خاتمي را افتخارآميز! مي داند و يا عملكرد خاتمي در زمينه هسته اي و .. را مي ستايد و سخن از توسعه جامعه مدني ميزند و در نهايت هم راه خود را از خاتمي جدا نمي داند، را حقا بايد به فال نيك گرفت. از اين روست كه براستي تصفيه جبهه اسلام ناب، چقدر نيازمند زمان و پيچيدگي است...

و البته باز هم ناراحتي شكست ميرحسين پس از 22 خرداد، بيش از هر گروه و جرياني بر دل ما خواهد ماند. از اينكه چرا موسوي بايد قرباني بازي كساني شود كه خواب شب و روزشان نابودي گفتمان احمدي نژاد است؛ و از قضا ميرحسين را بر سر همان سفره اي نشانده اند كه احمدي نژاد آن سفره را پهن كرده است.

صحت و سقم اين روايت را نمي دانم تا چه ميزان است اما شنيده ام وقتي اميرالمومنين عليه السلام طلحه و زبير را به هلاكت رساند، بيش از دشمن دلش براي آن 2 سوخت، چون آن 2 نفر را روزگاري در جبهه حق مي ديد اما ... در نهايت همان 2 نفر در مقابل حضرت شمشير كشيدند...

*                *               *

این مطلب از سوی یک فرد بامزه در سایت ضد انقلابی بالاترین قرار داده شد اما نکته جالب توجه آنکه نویسنده این وبلاگ را مسئول بسیج دانشگاه تهران! معرفی کرده است و تیتری هم که برای این مطلب انتخاب نموده کمترین ربطی به مفهوم نوشته من ندارد! اگرچه برداشت هر کس از این مطلب آزاد است اما اکثر خوانندگان این وبلاگ می دانند اما باز هم توضیح می دهم بنده تاکنون حتی یک ثانیه هم مسئول بسیج دانشگاه تهران نبوده ام و این نوع شیطنت ها و البته ساده تر بگویم ناشی گری ها برای تحریف در نقل قول ها و جازدن افراد به جای یکدیگر ... برای چیست؟!

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در سه شنبه 27 اسفند1387 و ساعت 7:14 بعد از ظهر |
آزمون مجدد "شاه سلطان حسینیسم" برای خاتمی

همه به یاد داریم امسال وقتی آقا در دانشگاه علم و صنعت، پس از تاکيد بر شجاعت مسئولان و حفظ روحیه ایستادگی در برابر دشمن، از تعبیر شاه سلطان حسین استفاده کردند (+) و در ادامه حيات جمهوري اسلامي را منوط به روي كار نيامدن شاه سلطان حسين ها دانستند و به هيچ شخص خاصي هم اشاره نكردند اگرچه بسياري از همان ابتدا برخي از مصاديق اين جريان را در ذهن خود يافتند اما نكته جالب توجه آنكه بلافاصله سايت هاي حامي خاتمي با دستپاچگي شديد ضمير اين عبارت را خودشان پيدا كردند و سعي كردند تا با تحليل و تفسير و ... ثابت كنند كه منظور رهبري از شاه سلطان حسين خاتمي نبوده است!  به ياد همان ضرب المثلي كه مي گه 

!چوب رو كه برمی داری گربه دزده حساب کار خودش را می کنه

؟!

 حالا هم جداي از اينكه كارنامه عملكرد خاتمي بخصوص مقاطعي كه در مقابل تهديد و ارعاب دشمن عقب نشيني كرد نشان مي دهد يكي از مصاديق جريان شاه سلطان حسينيسم خواسته يا ناخواسته در افكار عمومي به نام او ثبت شده اما جملات اخير وي در جماران (+) كه احتمال كناره گيري وي در انتخابات آتي به نفع موسوي را قوت بخشيده بيش از پيش وي را در معرض آزموني دوباره پيرامون شاه سلطان حسين بودن يا نبونش قرار مي دهد

بايد منتظر نشست و ديد خاتمي جرات رويارويي با گفتماني كه طي اين ۳ سال عليرغم تمام كارشكني ها روز به روز در توده ها بر محبوبيتش افزوده شده را دارد يا خير؟

*                   *                *

 دانلود كليپ سخراني آقا در مورد جريان شاه سلطان حسينيسم

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در یکشنبه 25 اسفند1387 و ساعت 7:24 بعد از ظهر |
جمهوري اسلامي، پيروز انتخابات 88

نزديك به 2 ماه از روزي كه خاتمي اعلام كرد از ميان من و مهندس موسوي يك نفر كانديدا خواهد شد، مي گذرد اما همانطور كه قابل پيش بيني بود، خاتمي دروغ گفت و امروز خاتمي و موسوي رسما اعلام كانديدانوري كرده اند.

اما نكته اي كه به نظرم قابل پيش بيني است، ماله كشي اين افتضاح بوجود آمده و كناره گيري خاتمي به نفع موسوي در روزهاي پيش رو است. البته اين روزهاي پيش رو مي تواند تا چند روز مانده به 22 خرداد هم ادامه داشته باشد! علت چنين اتفاقي هم تقريبا روشن است. چون من هنوز هم بر اين باورم كه خاتمي گوشت قرباني اصلاحات است و همانطور كه خودش براي آمدنش تصميم نگرفته، براي رفتنش هم تصميم نخواهد گرفت! و كافي است تا سعيد و سيد مصطفي و محسن و محمد و بهزاد و علي و ... به اين نتيجه برسند كه حضور خاتمي، ضررش بيشتر از سودش است! لذا خاتمي در يك بيانيه خطاب به ملت خواهد آورد: "به علت كج بودن زمين و در خطر بودن دموكراسي و آرمانهاي امام! ... به مهندس راي بدهيد!"

 

 اما فارغ از اين موضوع، به نظرم اعلام كانديداتوري ميرحسين براي حضور در انتخابات 88، حتي اگر يك بازي سياسي باشد و به هر دليلي از ادامه رقابت انصراف دهد (كه بعيد مي دانم) يك پيروزي بزرگ براي نظام جمهوري اسلامي و انقلاب است. چون تغيير فضاي گفتماني جامعه طي اين 3 سال و 9 ماه از توسعه و جامعه مدني و ... به عدالت وعدالتخواهي و دولت اسلامي منجر گشته تا كساني كه خواب شيرين هر روز و شب شان، سقوط احمدي نژاد است، مجبور شوند با اعراض از شاخصه هاي گفتمان گذشته خويش، وارد رقابت در ميداني شوند كه طراح اصلي و ميزبان آن محمود احمدي نژاد است.

در واقع حضور ميرحسين با توجه به فشارهاي فراوان اطرافيانش، آن هم بعد از 20 سال سكوت نشان مي دهد رقابت با گفتمان عدالت و دولت اسلامي، نيازمند گفتماني قدرتمند و قدر است كه قطعا و حتما توسعه و جامعه مدني و آزادي و ... نمي توانند در قامت چنين رقيبي ظاهر شوند. لذا هر طور كه شده بايد از جنس همان عدالت و عدالت خواهي رقيبي براي آن تراشيد و در اين ميان چه كسي بهتر از ميرحسين؟!

لذا جداي از اينكه در خرداد 88 چه نتيجه اي حاصل خواهد شد (كه البته اطمينان قلبي دارم، صاحب اصلي اين گفتمان پيروز آن خواهد بود) نفس رقابت احمدي نژاد - ميرحسين در سفره اي به نام عدالت و عدالت خواهي و دم زدن از حقوق مستضعفين، يك پيروزي بزرگ براي نظام جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي است. اين اتفاق مترادف عملي تثبيت گفتمان انقلاب است چون رقابت درون ميداني است كه در نهايت از 2 سوي آن نه بوي غرب گرايي استشمام مي شود و نه ذلت پذيري و نه ...

براي همين هم هست كه هفته گذشته دعوت كنندگان از ميرحسين در دانشگاه تهران مجبور شدند در مقابل برخي از مواضع او سكوت كنند! چون عملا تناسبي ميان گفته هاي او و آرمانهاي خود نمي ديدند و بايد اعتراف كرد ميرحسين بر سر سفره اي نشسته كه 3 سال قبل احمدي نژاد آن را پهن كرده در غير اين صورت در خوش بينانه ترين حالت بايد گفت ميرحسين چرا در سال ۷۶ يا ۸۰ يا ۸۴ خجالت مي كشيد با طرح چنين شعارهايي وارد ميدان شود؟! حتما بايد بولدوزري همچون احمدي نژاد وارد گود مي شد و فضا را براي طرح چنين گفتماني آماده مي ساخت تا بعد نشستن بر سر اين سفره مجددا مايه افتخار شود؟!

و باز در پايان سوال جدي كه از ميرحسين دارم و واقعا نمي دانم چه پاسخي براي آن دارد:

ميرحسين، كه امروز به هر دليلي احساس دغدغه و ... مي كند، سال 80 كه دين افيون توده ها و حكومت ها شده بود، ايران ركورد دار تورم در منطقه شده بود، عزت كشور معامله شد، غني سازي اورانيوم 2 سال و نيم تعليق شد، ايران محور شرارات ناميده شد و ... كجا بود و چه مي كرد؟!

طراح اصلي به ميدان آوردن ميرحسين در چنين شرايطي كيست؟!

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در چهارشنبه 21 اسفند1387 و ساعت 1:9 قبل از ظهر |
خواسته هایی که خارج از توان یک تدارکاتچی بود

آخرين حضور خاتمي در دوران رياست جمهوري اش در دانشگاه تهران نه از آن جهت كه مبدل به آزموني بزرگ براي سنجش ميزان پايبندي او به شعار "آزادي بيان" گردید و او در آن آزمون با تهديد دانشجويان مخالف به اخراج از سالن مردود شد، نه از آن جهت كه دختري كه با اصرار توانست پشت بلندگو قرار بگيرد و در ميان اظهاراتش به علت طرح انتقادات خود و بيان رويگرادني عامه دانشجويان از "اصلاحات" بلندگويش قطع شد، نه از آن جهت كه دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران (اصلي‌ترين تشكل حامي خاتمي) بيش از دو سوم وقت خود را به انتقاد از كندروي و تندروي‌هاي دولت اصلاحات و شخص خاتمي اختصاص داد و نه از آن جهت كه دانشجويان بسيجي انتظامات سالن را برعهده گرفتند تا ياران ديروز خاتمي در انجمن‌هاي به اصطلاح اسلامي و دفتر تحكيم وحدت، جلسه را به اغتشاش نكشند، بلكه از آن رو اهميتش رو به فزوني است كه در سايه گذر زمان، ناكارآمدي دولت اصلاحات به روايت خود خاتمي، اصحاب دولتش و از همه مهم‌تر حاميان ديرين او هويدا مي‌شود.

يكي از همين موارد، نقل قولي است كه دبير وقت انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران از سخنگوي دولت وقت، عبدالله رمضان‌زاده بيان مي‌كند و در ادامه نيز به بيان انتقادات صريح خود در عرصه اقتصادي و عدالت اجتماعي خطاب به خاتمي مي پردازد:

خواسته هايي كه خارج از توان يك تداركاتچي بود

آقاي خاتمي مي خواستم قبل از اين جلسه عرض كنم:

نرگس باده نظر چون تويي اي چشم و چراغ

سر چرا بر من دل خسته گران مي داري؟

اما متاسفانه بايد الان عرض كنم:

الا اي يوسف مصري كه كردت سلطنت مغرور

پدر را بازپرس آخر، كجا شد مهر فرزندي؟

...چرا بايد در كشور ما حدود 10 درصد درآمد از صادرات جهت واردات بنزيبن به قشر توانمند جامعه تعلق گيرد؟! (تشويق دانشجويان) واقعاً اين چه سبكي است؟! اين يعني فاجعه ملي... هفته گذشته طي حضور آقاي رمضان زاده سخنگوي دولت در جلسه پرسش و پاسخ انجمن اسلامي دانشكده فني از ايشان همين سؤال را پرسيديم كه اين نظام يارانه‌اي چيست؟ ايشان (رمضان زاده) فرمودند: جرأت نداريم عوضش كنيم. اما آقاي خاتمي! من امروزعرض مي كنم چرا. چون اميركبير نيستيد. (تشويق هاي مكرر دانشجويان)... اميركبير اول حقوق شاهزاده‌ها و دربار را سر و سامان داد... اما آقاي خاتمي! رييس جمهور؛ شما در برابر افزون طلبي شاهزاده‌ها، آقازاده ها و ديگر نورچشمي‌ها چه كار اساسي انجام داديد؟! (تشويق دانشجويان به اوج مي رسد) رييس جمهور محترم ايران، آيا محرومين مرزنشين مستضعف در زابل و خوزستان و كردستان و آذربايجان چون نمي توانند مانند شهرنشينان خواسته هاي خود را در روزنامه شرق و غرب و سياه و سفيد مطرح كنند، چون قانع‌اند و زياده خواهي نمي كنند، پس ما بايد به آنها كم توجهي كنيم؟! به شهري ها بنزين ارزان، برق ارزان، آب سالم ارزان، نان ارزان بدهيم تا اسراف كنند و چند برابر مصرف كنند تا كشاورز بدبخت فقط غذاي اين شهر را تامين كند و بس؟!

(خنده از لبان خاتمي محو شده به آرامي فقط سر تكان مي دهد)

و اين جملات در حالي از سوي دبير يكي از اصلي‌ترين تشكل هاي حامي دولت اصلاحات بيان مي شد كه چند لحظه قبل از او نيز يكي ديگر از دانشجوياني كه از رأي خود به خاتمي ابراز پشيماني مي كرد، خطاب به وی گفت: «منتي ندارد؛ اما آن زمان كه ما براي شما تبليغات كرديم و رأي داديم و جنبش دانشجويي پشتيبان شما بود، آيا تصور مي كرديم چند سال بعد وضعيت اينطور بشود؟! اگر شما اين وضعيت را براي ما ترسيم مي كرديد، امكان داشت به شما راي بدهيم؟... آقاي خاتمي! آيا مي دانيد چه افتضاحي در دانشگاه ها به بار آمده است؟!" (و در ادامه وقتي خاتمي مي‌خواست پاسخ هاي همیشگی خود را به انتقادات دانشجويان حامي‌اش بدهد، آنها يكصدا فرياد مي زدند: دروغ بسه، دروغ بسه...)

اما گذشت زمان ثابت كرد، نه تنها خواسته هاي آحاد ملت در اجراي "مقدمات عدالت اجتماعي"، با سفرهاي استاني رييس جمهور و توجه ويژه دولت فعلي به مناطق محروم و قطع بسياري از امتيازات ويژه رقم خورد، بلكه حتي خواسته هاي هواداران دولت خاتمي نيز در دولتي جامه عمل بر اندام خود مي بيند كه بدون شك يكي از شجاع‌ترين دولت هاي پس از انقلاب در جمهوري اسلامي است. امروز ترديدي باقي نمانده كه "جرأت در تصميم گيري" و "تحول" يكي از اصلي ترين نقاط قوت دولت احمدي نژاد به حساب مي آيد كه شاهد مثال آن نيز براحتي در تصميمات قاطعي همچون طرح "سهميه بندي بنزين"، "تغيير ساختار سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور و تبديل آن به معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رييس جمهور"، "طرح تحول اقتصادي" و... قابل احصا است. نكته اي كه رهبر معظم انقلاب نيز در 9 تيرماه 86 از آن چنين ياد كردند: «يكى از چيزهایى كه من در مورد اين دولت خدا را شكر ميگويم، همين است كه شجاعت اقدام وجود دارد. با ترديد، با تزلزل، با ترس و لرز نمي‌شود كارهاى بزرگ را انجام داد؛ لازم است با شجاعت وارد شد.»

به گفته كارشناسان، طرح تحول اقتصادي كه هم اكنون در دولت فعلي و با ثبت نام بيش از 60 ميليون ايراني، مراحل آغازين خود را طي مي كند و قرار است در دراز مدت با هدف اصلاح 7 محور (اصلاح نظام گمركي، نظام بانكي، نظام مالياتي، نظام توزيع كالا و خدمات، هدفمندي يارانه‌ها، افزايش بهره‌وري و حفظ ارزش پول ملي) انجام گيرد، مسئله اي است كه قريب به بيش از يك دهه گذشته بايد آن اجراي آن كليد مي خورده است؛ اما شايد علت تعلل در چنين اقدامي، هماني باشد كه در ابتداي اين نوشتار از قول سخنگوي دولت اصلاحات نقل شد: "جرات نداريم"

همچنين طرح سهميه بندي بنزين كه امروز به اذعان دوست و دشمن، اقدامي ملموس در راستاي اجراي عدالت اجتماعي و مانعي در جهت هدر رفتن سرمايه هاي ملي و قاچاق سوخت به حساب مي آيد، امري است كه دولت با قاطعيت كمر همت بر اجراي آن بست و البته به گفته رييس جمهور: "برخلاف آنكه خيلي ها مي گويند دولت در سهميه بندي بنزين خودزني كرده است و ممكن است اين حركت از آراي من در انتخابات آينده بكاهد اما به نظر من قابل قبول نيست كه با اين تحليل ها و با استناد به اين سخنان، منافع كشور را ناديده بگيريم و آن كاري را كه به نفع ملت و كشور است را بايد هرچه زودتر انجام داد."

البته اين شجاعت در تصميم گيري را نبايد فقط در عرصه اقتصادي خلاصه کرد. چراكه احمدي نژاد دقيقاً با تكيه بر همين روحيه شجاعانه و آرمانگرايانه است كه در آستانه پايان چهارمين سال رياست جمهوري، توانسته با طرح موضوع "هولوكاست" در مجامع بين المللي، تابوي مقدس و دورغين رژيم صهيونيستي و به تبع آن بخش بزرگي از دنياي غرب را به چالش بكشد و باز بر همين مبناست كه "كوشنر" وزير امور خارجه فرانسه، خواسته صريح غرب در انتخابات آينده ايران را با تاكيد بر "هر كس، جز احمدي نژاد" آشكار مي كند.

اگر امروز با شنيدن نام "شاه سلطان حسين" ناخودآگاه اذهان عمومي به سوي جرياني رهنمون مي‌شود كه بارها مورد حمايت مقامات ارشد ايالات متحده قرار گرفته و يا مقامات بلندپايه رژيم صهيونيستي تنها راه "توقف غني سازي اورانيوم در ايران" را منوط به قدرت رسيدن آنها قلمداد كرده اند و از همه بدتردر دوران حاكميت خود، از سوي نزديك‌ترين ياران و مشاوران خود يك "تداركاتچي" لقب گرفت، نه تنها نبايد شگفت زده شد، بلكه روند طبيعي عملكرد 2 گفتمان متفاوتي كه هم اينك كارنامه آنها در برابر انظار عمومي قابل مشاهده است، جز اين نتيجه ديگري در پي نخواهد داشت.

*             *             *

رهبر معظم انقلاب، آذرماه سال جاري در جمع دانشجويان دانشگاه علم و صنعت؛ ضمن تأكيد بر لزوم شجاعت و ايستادگي در برابر دشمن تصريح كردند: «اگر جمهورى اسلامى دچار شاه سلطان حسين‏ها بشود، دچار مديران و مسئولانى بشود كه جرأت و جسارت ندارند؛ در خود احساس قدرت نمي‌كنند، در مردم خودشان احساس توانایى و قدرت نمي‌كنند، كار جمهورى اسلامى تمام خواهد بود.»

همین مطلب با عنوان دولت اقدام دولت تدارکاتچی در رجانیوز منتشر شد.

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در جمعه 16 اسفند1387 و ساعت 9:28 بعد از ظهر |
روزي كه بيش از هميشه، به بسيجي بودنم افتخار كردم

پس از آنكه در 16 دي ماه امسال، دانشگاه تهران عليرغم آنكه در تعطيلات به سر مي برد اما با استقبال به ياد ماندني دانشجويان و مردم پذيراي افتخار ميزباني از 5 شهيد گمنام را داشت، دوشنبه ۵ اسفند هم دانشگاه اميركبير با حضور نزديك به 3۰۰۰ نفر از دانشجويان و مردم، به استقبال 5 شهيد گمنام دوران دفاع مقدس رفت.

اما خارج از رويداد اصلي اين روز كه حضور دانشجويان و مردم و تشييع پيكرهاي شهدا در اين دانشگاه بود، اتفاقاتی نيز در حاشيه اي اين مراسم روي داد كه در نوع خود جالب توجه بود:

1. فكر مي كنم شما هم همچون من معتقدید فارغ از هر نوع جناح بندي سياسي و حتي آيين و مكتبي، بحث احترام به شهداي جنگ تحميلي كه در ميان آنها حتي ارمني، مسيحي و... هم وجود داشته است، اظهر من الشمس و كاملا بديهي است. اما همان طور كه قابل پيش بيني بود طيف بي آبروي "علامه" دفتر تحكيم وحدت كه در سالهاي اخير به خوبي ماهيت چعلي و كثيف خود رو به نمايش گذاشته بار ديگر به خوبي نشان داد از كجا خط مي گيرد و برايش همه چيز مهم است جز آنچه كه بتوان آن را "مكتب"، "شريعت"، و حتي "منافع ملي" نام گذاري كرد.

 اوباشي كه برايشان كفايت مي كند عكس هايشان در صفحه اول بي بي سي و روزآنلاين و راديو فردا و ... نقش ببندد، تا احساس كنند وظيفه شان را به خوبي انجام داده اند. حالا اين مي خواهد به قيمت پرت كردن سنگ و اشياي ديگر به ديگر دانشجويان باشد، يا سوت و كف هاي مكرر يا فحش دادن و... مهم حلال بودن ناني است كه مي خورند ...

2. در حين تلاش هاي سخيف و بچه گانه اوباش مذكور براي برهم زدن مراسم، دانشجويان بسيجي طي اقدامي معنادار با سر دادن شعار "دانشجوي مسلمان اتحاد اتحاد" و پرتاب گل به سمت آنها تمامي زمينه هاي ايجاد تنش و درگيري را براي آنها مسدود كردند اما چه سود كه 1400 سال قبل نيز امام حسين عليه السلام هرچه جبهه عمر سعد را نصيحت كرد، فايده اي نداشت و البته علت آن را هم پر شدن شكم هاي انها از مال حرام ذكر نمود ...

3.اينجاست كه بيشتر از هميشه به بسيجي بودنم افتخار مي كنم ... اگرچه هنوز اين عنوان براي من و امثال من خيلي بزرگه اما وقتي مي بينم افرادي كه چشم بسته و از روي بغض جهالت، بسيج و بسيجي رو فحش مي دن احساس غرور مي كنم ...

تعرف الاشیاء باضدادها ...

* دانلود فيلم پرتاب گل از سوي دانشجويان بسيجي به سوي كساني كه ادعاي آزادي وآ زاديخواهي دارند! که البته در ادامه آنها نیز با پرتاب بطری آب! جبران کردند!

توجه داشته باشید چون فرمت فایل 3gp است پس از دانلود، فیلم را یا از طریق موبایل ببینید یا اگر می خواهید با کامپیوتر ببینید از نسخه های آپدیت شده jet Audio یا ... استفاده نمایید.

2 نوشته شده توسط امیرحسین ثابتی در دوشنبه 5 اسفند1387 و ساعت 8:59 بعد از ظهر |
.... درباره
منوي وبلاگ
آرشيو موضوعي
نوشته هاي پيشين
پيوندها
لينکها

All Rights Reserved 2009-2010 © amirihosain.Blogfa.Com
كليه حقوق محفوظ است