از این به بعد هر از چندگاهی یکی از پست های این وبلاگ به انتشار جملاتی از امام اختصاص دارد که متناسب با حال و روز جامعه ماست. پست قبلی را هم ببینید (+)

حضرت روح الله:
ما در جنگ با آمریکا و تفاله های امریکا هستیم ... هر یک از اینها را شناسایی و به دادگاه معرفی کنید. ننشینید باز جایی را آتش بزنند ... یک دسته مرگ بر شوری را مطرح کردند تا آمریکا منسی (فراموش) شود.
صحیفه امام / جلد ۱۵/ صفحه ۲۹
این خبر را در سایت پارلمان نیوز (ارگان فراکسیون اقلیت مجلس) خواندم. بلافاصله با ابوالفضل تماس گرفتم. گفتم چنین و چنان نوشته اند. بنده خدا تعجب کرده بود! می گفت من زمانی متوجه حضور خاتمی در راه پیمایی شدم که داشت از دست جمعیت فرار می کرد و سوار ماشین می شد!
۲. راه دوری نرویم! چندی است که امیرحسین ثابتی بطور کامل شناسایی شده! عناوینی که تا الان در سایت ها و وبلاگ های جلبک های سبز لجنزار دروغ نصیبم گردیده را مرور کنیم:

۱. عامل اصلی و سازماندهی لباس شخصی ها در حمله به کوی دانشگاه
۲. قاتل ندا آقا سلطان
۳. عنصر اطلاعات سپاه
۴. مامور وزارت اطلاعات
۵. عامل اصلی اعتراف سعید حجاریان
۶. حضور فعال در دادگاه ها متهمین به اغتشاشات
۷. و ...
این یک از خاصیت های فوق العاده دنیای مجازی است که شما بدون آنکه خودتان متوجه شوید چه کار کرده اید به شما می فهمانند چکاره هستید! احمد کارگر را به یاد بیاورید. او طبق خبر سایت نوروز کشته شده بود و دفن هم شده بود تا تعدادی شهدای! سبز به عدد ۷۲ برسد. به قول خودش اصلا نفهمیده بود چطور کشته شده بود و دفن شده بود اما سایت نوروز این کار را بخوبی انجام داد! حکایت من نیز چندان بی ارتباط نیست...
آن قدر حرفه ای تمام این کارها را انجام داده ام که هیچ کس تا الان مرا شناسایی نکرده بود و حتی خودم هم نفهمیده بودم چقدر سریع از حجاریان اعتراف گرفتم و بعد هم ندا را کشتم و بعد هم با فعالیت در عالی ترین دستگاه های اطلاعاتی کشور نقش فعالی در دادگاه ها داشتم و از همه مهم تر نیز در حادثه کوی دانشگاه لباس شخصی ها را سازماندهی کردم و ...
کمیل هم از دید خودش به این موضوع پرداخته است: (امیرحسین ثابتی یا جیمز باند؟)
۳. چندی پیش هم سجاد صفار متهم شد به اینکه در وبلاگش مدعی شده اگر کروبی و موسوی به نماز جمعه بیایند کتک خواهند خورد! این هنر روزنامه اعتمادملی بود که ۱۰۰٪ ضد آن چیزی را که سجاد نوشته بود برداشت کرد و بعد هم خیلی راحت برید و دوخت ... اینجا
۴. این ۳ مورد را بگذارید کنار علیرضا توسلی و ترانه موسوی و احمد کارگر و فاطمه براتی و ... چه مکمل خوبی برای پازل دروغ ها و خیالبافی های سبزهاست!
۵. موسوی در مناظره!؟ با کروبی:
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا ممکن است مومن دزدی کند؟ فرمودند: بله ممکن است. پرسیدند مومن ممکن است دروغ بگوید؟ حضرت فرمودند: لا ولله لا ولله لا ولله ...

حضرت روح الله:
"روز قدس، روزي است كه بايد به اين روشنفكراني كه در زير پرده با آمريكا و عمال امريكا روابط دارند هشدار داد. هشدار به اينكه اگر از فضولي دست برنداريد، سركوب خواهيد شد"
۲۵ مرداد ماه ۱۳۵۸
مرور وقایع پس از انقلاب به مثابه "یک حادثه و اتفاق"، قبل از هر چیز ظلمی عیان به تاریخ و بعد از آن نیز ظلم بزرگتری به انقلاب اسلامی است. اتفاقاتی که در پس آن هزاران نکته آشکار و پنهان نهفته و با تأمل در هر یک می توان به ریشه یابی بسیاری از حوادث فعلی رسید.
جریان آقای منتظری نه از آن جهت که هنوز هم در ذهن نسل اول و دوم انقلاب خودنمایی می کند، نه از آن جهت که بهواسطه اهمیتش تبدیل به یکی از نقاط عطف تاریخ انقلاب شده و نه از آن روی که هنوز هم بعد از گذشت 2 دهه از ششم فروردین ماه ۱۳۶۸، هر از چندگاهی ذکری از آن واقعه می شود، که از آن جهت حائز اهمیت است که آن را نباید به یک جریان خاص طی شده در دهه اول انقلاب و صرفاً یک رویداد تاریخی منحصر کرد، زیرا بررسی ابعاد مختلف این واقعه نشان می دهد منتظری اگرچه با نامه حضرت امام(ره) به قسمتی از تاریخ معاصر ضمیمه شد اما "منتظریسم" جریانی است که تا تاریخ به پیش می رود، وجود دارد و تنها ابزار برخورد با آن نیز یک نامه یا صرفاً "یک اقدام" از سوی ولی فقیه یا حتی جریان دیگری نیست، چرا که ریشه های دوانده شده این جریان در جای جای فتنه های گوناگون تاریخ انقلاب، هر از چندگاهی خود را نشان می دهد و اگرچه هیچ گاه نیز به سرانجام نخواهد رسید اما همواره می توان از خسران و زیان آن به اصل گفتمان انقلاب کاست.
اینکه چرا و چگونه حسینعلی منتظری با سابقه درخشان قبل از انقلاب خویش و حتی دهه نخست پس از انقلاب که در جایگاه قائم مقام رهبری نظام جمهوری اسلامی بود و در عین حال در بیش از ۴۰ فقره حساس و مهم از سوی امام راحل به عنوان نماینده ایشان در حل و فصل مسائل مختلف معرفی شده بود، یکباره پس از نامه تاریخی حضرت امام(ره) برای همیشه به گوشه ای منزوی می شود تا جایی که تنها مأوا و پشتوانهاش جریان بریده از نظام و انقلاب می گردد، از جهات گوناگون قابل بررسی و صد البته عبرت آموز است.

بزرگانی که پیشتر و در مدیریت دهه نخست انقلاب در مناصب حساس نظام جمهوری اسلامی نقش تأثیرگذاری داشته اند، در وهله نخست "ساده لوحی" آقای منتظری را علت العلل این سقوط تاریخی می دانند. جدای از نامه حضرت امام خطاب به آقای منتظری که در قسمتی از آن "ساده لوحی" او را به وی گوشزد می کنند و به همین خاطر نیز از او می خواهند تا در امور سیاسی دخالت نکند چون فریب دشمنان و منافقین را می خورد، حجت الاسلام ری شهری، وزیر اطلاعات دولت وقت نیز در بیان ساده لوحی آقای منتظری، در خاطرات خود چنین می نویسد:
«امام که می دانست جریان های سیاسی ناصالح و در رأس آنها جریان خطرناک مهدی هاشمی، از سادهلوحی آقای منتظری سوءاستفاده خواهند کرد و از طرفی آقای منتظری را در معرض رهبری آینده جمهوری اسلامی ایران می دید، سالها تلاش کرد که آقای منتظری حساب خود را از اطرافیان ناصالح جدا کند و آنان را از خود رسماً طرد نماید، اما موفق نشد و همین امر مبنای برکناری او از رهبری گردید" (سنجه انصاف، ص ۴۱)
اما ساده لوحی آقای منتظری تنها در جریان عزل وی خود را نشان نمی دهد، بلکه نگاهی به عکس العمل و گفتارهای وی قبل از نامه حضرت امام(ره) بهخوبی نمایانگر آن است که به کرات این خصیصهی وی مورد سوءاستفاده دشمنان نظام و انقلاب اسلامی بوده است، بهگونه ای که ایشان در قسمت هایی از خاطرات خود دقیقاً با تکرار سخنان منافقین دهه ۶۰ پیرامون دادگاه عالی قم، جدای از زیر سوال بردن قوه قضاییه، با بسنده کردن به اظهار کلیات و تعمیم اشتباهات جزیی به تمام نظام قضایی کشور و هم چنین ادعاهای فاقد سند و بعضاً کذب، بهترین خبرساز برای رسانه های ضد انقلاب و نظام اسلامی میشود.
از همین رو شاید امروز نیز چندان جای تعجب نداشته باشد که عده ای که خود را جزء السابقون انقلاب قلمداد می کنند، با مردود شدن در امتحان های سخت و سنگین، تکرار ادعاهای رسانه های ضد جمهوری اسلامی را سرلوحه کار قرار دهند و حتی با گذشت ۲۰ روز از طرح یک ادعا، هم چنان بدون سند و تنها با کلی گویی و تعمیم اشتباهات جزیی به کلیت نظام قضایی و امنیتی کشور، لقب "شجاع" را از رییس جمهور صهیونیست فرانسه دریافت کنند.
تفاوت ماهوی میان اسامی وجود ندارد، مهم آن است که در پس این اتفاق به منتظری، -پایه گذار جریان منتظریسم- نیز نامه می نویسند و از او به خاطر حمایتش در رابطه با ادعاهای بدون سند خود تجلیل می کنند، منتظری ۶۸ با منتظری ۸۸ تفاوتی نکرده، بلکه این، برخی مدعیان خط امام دهه ۶۰ هستند که امروز خواسته یا ناخواسته به عنوان عضوی شاخص از جریان منتظریسم، کارویژه ای را که باید انجام دهند، انجام میدهند.
اما شاید دومین و حتی مهم ترین خصیصه آقای منتظری که منجر به منتظری شدن او شد، دفاع و حمایت های همه جانبه و متعصبانه وی از جنایات و اشتباهات غیر قابل گذشتی بود که نسبت به مهدی هاشمی (برادر داماد خویش) داشت. اگر بنا باشد تا خاطرات آقای منتظری را به چندین محور تقسیم کنیم، بدون تردید، یکی از محورهای مهم و تأمل برانگیز آن، نوع ادبیات و دفاع همه جانبه وی از مهدی هاشمی است، کسی که در پی جنایات متعددش، امام در قسمتی از نامه خویش به آقای منتظری در مورخ ۶ فروردین ۶۸ او را قاتل می خواند و پس از اعترافات و محاکمه اش سرانجام اعدام شد، اما آقای منتظری همواره سعی دارد تا از وی چهره ای بی گناه و مظلوم بسازد. حتی هشدارهای پی در پی امام به منتظری نیز در این رابطه کارگر نیفتاد تا جایی که سرانجام امام(ره) در نامه ۶ فروردین ماه ۶۸ رسماً منتظری را فاقد عدالت و عنصری نامطلوب برای تصدی رهبری آینده نظام جمهوری اسلامی معرفی کردند و پیرامون مهدی هاشمی نوشتند:
«در مسئله مهدي هاشمي قاتل، شما او را از همه متدينين، متدينتر ميدانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام ميداديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم.»
با تدبر در نوع برخورد آقای منتظری در قضیه مهدی هاشمی، می توان به یک مدل از رفتارشناسی وی نسبت به اطرافیانش رسید. مدلی که امروز نیز چندان غریب نمانده و با دقت جزیی در رفتار سیسای برخی از مسئولین نسبت به خویشاوندان و فرزندان خود می توان آن را مشابهسازی کرد. خصیصه ای که یکی دیگر از شاخصه های اصلی جریان "منتظریسم" است و گویا تا گذر زمان و گردش قضا وجود دارد، بقای این خصائص را باید به نظاره نشست.
ساده انگاری است اگر میان مهدی هاشمی دهه ۶۰ که در نهایت نیز به حکم عدالت، اعدام شد با مهدی هاشمیهای دهه ۸۰ تفاوتی قائل شد. آنچه اصلیت موضوع را حفظ می کند همان قاعده الهی است که از اموال و اولاد به عنوان "فتنه" یاد می کند و مردان روزگار را در انتخاب میان آنها و طریق حق، مخیر می کند. منتظری به عنوان پایه گذار جریان منتظریسم که امروز خود تنها عضوی از آن به شمار می رود، در انتخاب میان مهدی هاشمی و نظر ولی فقیه و طریق عدالت مردود شد، لذا چندان جای تعجب نیست که امروز نیز مهدی هاشمی دیگری یکی دیگر از السابقون انقلاب را به قعر تاریخ انقلاب هدایت کند، چرا که بنا بر اصل "انقلابی ماندن، نه انقلابی بودن" امام (ره) در آخرین بند وصیت نامه خویش چه زیبا فرمود:
"میزان در هر کس، حال فعلی اوست"
* * *
این روزها مطالب زیادی سوژه وبلاگ نویسی است. از باهنر گرفته تا راهپیمایی روز قدس تا آن قسمت از صحبت های آقا در نماز جمعه که به جمهوری اسلامی اصلی و تقلبی اشاره کردند تا تحلیل های سیاسی حاج منصور و هزار و یک موضوع دیگر که جا دارد تا به تفصیل به آنها پرداخت. اگر عمری بود و فرصت اجازه داد در مورد آنها هم خواهم نوشت اما این روزها که مجددا داد همه برای جنبش نرم افزاری و تولید علوم انسانی بومی و اسلامی بلند شده! بجا دیدم تا مطلبی را که ۲ سال قبل تقریبا در همین رابطه نوشته بودم لینکش را قرار دهم. متاسفانه هر از چندگاهی با تذکرات آقا فقط یک موجی در بین مسئولین براه می افتد و بعد هم می خوابد و در نهایت هم کامران دانشجو می شود وزیر علوم!
موانع و مشکلات نخبه پروری سیاسی در دانشگاه ها
رسوال اکرم صل الله علیه و آله وسلم:
علی علیه السلام برتر از سایر انسانهاست. هرکس نپذیرد به تحقیق کافر شده است.
یتابیع الموده/ جلد دوم / صفحه ۷۸
با توجه به اسناد و مدارک موجودی که توسط رسانه ها اعلام شده، من به عنوان تنها یک دانشجو توانستم تعدادی از دروغ های این خبر را تشخیص دهم. بماند چقدر دروغ هایی که سندی برای عیان کردن آن وجود ندارد ...

۱. احمد کارگر نجاتی کسی است که نه تنها اسمش جزو ۷۲ شهید! سبز آمده است که آدرس دفن او هم به طور دقیق ذکر شده است. یعنی طبق ادعای سایت نوروز الان با مراجعه به قطعه ۲۱۳ رديف ۱۵ و شماره ۳۵ ما می توانیم جهت شادی روح این مرحوم فاتحه ی بخوانیم! اما از قضا و از آنجایی که سبزها هیچ وقت دروغ نمی گویند و آقای موسوی هم آمده بود تا دروغگویی را ریشه کن کند، آقای کارگر پس از رایزنی های بسیار توانست از عالم برزخ این پست را برای ما در وبلاگ شخصی اش بنویسد تا معلوم شود اولا از نظر فکری هیچ ربطی به سبزها ندارد و یک احمدی نژادی تمام عیار است! ثانیا علت بستری شدنش در بیمارستان نیز هنرنمایی همین قاتلان سبز بوده که او را به شدت مضروب کرده اند. (وبلاگ احمد کارگر)
۲. در میان نام کشته شدگانی که نوروز مدعی است خانواده آن شهید! کشته شدن فرزند خود را به ستاد موسوی و کروبی نیز اطلاع نداده است، نام "محسن ایمانی" به چشم می خورد. کسی که مدعی هستند در حادثه کوی دانشگاه کشته شده است. اما حتما به یاد دارید محسن ایمانی همان کسی است که در اواخر خردادماه و همان ابتدا که خبر فوتش، تیتر یک رسانه های داعیه دار فضای شفاف و آزادی اطلاعات را از آن خود کرده بود در مقابل دوربین تلوزیون حاضر شد و با نشان دادن کارت دانشجویی خود گفت اصلا ساکن کوی دانشگاه نیست که حالا بخواهد در اثر حادثه کوی کشته شده باشد!
۳.شهید سبز بعدی! ترانه موسوی است. همانی که در حال حضار در کاناداست و مادر و خواهر او گفتند از این خبر خنده شان گرفت و فکر کردند کسی دارد آنها را دست می اندازد!
۴. اما ندا آقا سلطان لایه دروغ دوم سایت نوروز است. لایه اول کسانی بودند که اصلا کشته نشده اند! مثل محسن و ترانه. اما لایه دوم کسانی هستند که متاسفانه در حوادث اخیر -که شروع کننده آن نیز موسوی بوده است و باید پاسخگو باشد- کشته شده اند اما ارتباط آن با جنبش سبز همانند ارتباط آن با پیدا کردن پرتقال فروش است!
در حالی که هزار و یک دلیل و قرینه برای مرگ مشکوک مرحوم آقا سلطان وجود دارد، (دوری از محل درگیری، نوع تیر اصابت شده به او، کیفیت و سرعت فیلم برداری از صحنه حادثه و پخش سریع آن در اینترنت و ...) اما اینکه چطور او را به عنوان شهید سبز! معرفی می کنند، از همان نکاتی است که در نوع خود بی بدیل است.
۵. محسن روح الامینی. محسن همان کسی است که رای اش محسن رضایی بوده است. رای خانوداگی اش نیز محسن رضایی بوده است. محمد، برادر او که مدتی نیز مسئولیت بسیج دانشجویی دانشگاه تهران را برعهده داشته، به همراه پدر و مادرش بارها از اینکه سبزینه ها سعی در مصادره او را دارند اعلام انزجار نموده اند. حال ربط مرحوم محسن که هیچ ارتباطی با جنبش سبز و موسوی نداشته و این عدم علقه و ارتباط را در رای ندادن او و خانواده اش به موسوی نیز می توان دید، چه کسی می تواند تبیین کند؟ جز سایت نوروز و خبرنامه امیرکبیر و رادیو فردا و بی بی سی و ... که باید به زور ۷۲ اسم را پشت سر هم ردیف کنند؟!
یکی دیگر از راه هایی که دروغ بودن بسیاری از اسامی را نشان می دهد سرچ آنها در گوگل است. پس از جستجوی بسیاری از این اسامی در گوگل متوجه می شوید که این اسامی برای بار اول فقط در خبر سایت نوروز درج شده و به تبع آن در دیگر سایت ها و وبلاگهایی که این خبر را از نوروز کپی کرده اند.
درحالی که کسانی که تا قبل از این ترانه و محسن را به زور اخبار جعلی کشتند تا عدد ۷۲ را تکمیل کنند! چطور ممکن است تا کنون پیرامون کشته شدن بسیاری از این نام های جعلی سکوت کرده باشند؟!
* * *
اما این مطلب نباید موجب یک سو برداشت شود و آن هم اینکه در هر صورت چه یک نفر و چه ۱۰۰۰ نفر، برای اجرای عدالت اگر کسی واقعا مظلومانه و بی گناه در درگیری ها به شهادت رسیده (از هر طیفی) جدای از آنکه باید ضاربان او شناسایی و طبق قانون مجازات شوند، باید مسببین اصلی این اغتشاشات نیز محاکمه شوند. خواه موسوی و کروبی یا مهدی هاشمی و هر فردی دیگر که مستقیم و غیر مستقیم چه در جایگاه نماز جمعه و چه در جایگاه دیگر در برافروختن شعله های این فتنه نقش داشته اند. فراموش نکنیم که رهبری عزیز نیز همین نکته را در دیدار با دکتر روح الامینی پدر مرحوم محسن و هم چنین دیدار با دانشجویان یادآور شدند:
در دیدار با اساتید دانشگاه ها و دکتر روح الامینی: (۸ شهریور ۸۸)
در طول اين سالها گاهي اتفاق افتاده كه از كسي تخلفي سر زده؛ يك قول و يك نظر اين بوده كه به خاطر خدماتي كه اين شخص كرده، از آن تخلف بگذريم! يك حرف ديگر اين بوده كه ما تخلف را در وزن خودش و اندازه خودش محاسبه كنيم؛ به معناي واقعي كلمه؛ آثار تخلف را هم بر آن بار كنيم؛ به جاي خود از خدمات هم تقدير كنيم. بنده به اين نظر دوم هميشه معتقد بودم و الآن هم معتقدم.
اين را هم اين برادر عزيزمان و خانواده محترمشان، هم همه كساني كه در اين قضايا يك آسيبي بر آنها وارد شده- به هر نوعي، از سوي هر كسي- بدانند كه بناي نظام و تصميم نظام بر مجامله كردن نيست. همانطور كه ما با كساني كه با نظام صريحاً معارضه ميكنند، بناي بر مجامله نداريم، معتقد به ايستادن در موضع قانون و موضع حق هستيم، عيناً همانطور، اگر چنانچه در مجموعه منتسب به نظام، تخلفي انجام بگيرد، كار بدي انجام بگيرد، خداي نكرده جنايتي انجام بگيرد، باز هم اعتقاد من همين است. ما در موضع قانون، در موضع حق بايد بايستيم. خداي متعال كمك كند بتوانيم اين چيزي را كه ميخواهيم، انجام بدهيم. مسؤولين دارند تلاش ميكنند در اين زمينه؛ إنشاءالله كه همين خواهد شد.
در دیدار با دانشجویان: (۴ شهریور ۸۸)
موضوع ديگرى كه در بيانات دوستان مطرح شد، تخلفات يا حتّى جناياتى است كه در خلال اين حوادث از سوى نيروهاى ناشناس انجام گرفته. شما اشاره كرديد به مسائل كوى دانشگاه يا از اين قبيل مسائل - حالا كوى دانشگاه را چند نفر از دانشجويان عزيز تكرار كردند؛ شبيه كوى دانشگاه، مسائل ديگرى هم در اين مدت اتفاق افتاده - يا مثلاً قضيهى كهريزك را گفتند. اين قضايا واقعاً يكى از آن مشكلات و معضلات كار دستگاههاى اجرائى است. اولاً اين را به طور قاطع بدانيد كه با اينها برخورد خواهد شد. حالا نميخواهيم جنجال بكنيم كه دستور بدهيم، اين دستور توى رسانهها پخش بشود، باز يك پيوست زده بشود، باز يك پيرو زده بشود؛ من دوست ندارم كار تبليغاتى انجام بگيرد؛ اما از اولين روزها دستور داده شده و كسانى دنبال هستند؛ منتها كارها بايد درست با دقت و با مراقبت پيش برود.
در كوى دانشگاه، در آن شب معين، قطعاً تخلفات بزرگى انجام گرفته، كارهاى بدى انجام گرفته. ما گفتهايم پروندهى ويژهاى براى اين كار تهيه شود و به طور دقيق دنبال بگردند و مجرمان را پيدا كنند و وقتى پيدا كردند، به وابستگىهاى سازمانى آنها هم هيچ نگاه نكنند و بايد مجازات شوند؛ اين را من به طور قاطع گفتم.
من از فعاليتهاى پليس امنيتىمان، پليس انتظامىمان، دستگاه بسيجمان تشكر ميكنم؛ اينها خيلى كارهاى بزرگى كردند، كارهاى خوبى كردند؛ ليكن اين يك بحث جداست. اگر كسى در وابستگى به هر كدام از اين سازمانها يك تخلفى انجام داده، يك جرمى انجام داده، او هم بايد جداگانه بررسى شود. نه خدمت اينها را به حساب جرم آنها نديده ميگيريم، نه جرم آنها را به حساب خدمت اينها نديده ميگيريم؛ حتماً بايد دنبال بشود و دنبال خواهد شد. همين طور قضيهى كهريزك، كه حالا آن اعلام شد، پخش شد. قضيهى كوى دانشگاه هم دنبال ميشود؛ حتّى افرادى كه كسانشان در اين قضايا يا به قتل رسيدند - تعداد معدودى هستند - يا آسيب ديدند، آسيب مالى ديدند. بنا شده براى هر كدام اينها پروندهى جداگانهاى تشكيل بدهند. دستور دادهايم، گفتهايم و اين قضايا را دنبال خواهيم كرد؛ منتها توجه كنيد كه اين مسائل هيچكدام نبايد با مسئلهى اصلى بعد از انتخابات خلط شود. حادثهى اصلى نبايد تحتالشعاع اين حوادث قرار بگيرد.
يك عدهاى آنچه را كه بعد از انتخابات اتفاق افتاد، آن ظلمى كه به مردم شد، آن ظلمى كه به نظام اسلامى شد، آن هتكى كه از آبروى نظام در مقابل ملتها به وسيلهى بعضى انجام گرفت، اينها همه را نديده ميگيرند، فرضاً مسئلهى فلان حادثه را، زندان كهريزك را، يا قضيهى كوى را قضيهى اصلى دوران بعد از انتخابات تا امروز قلمداد ميكنند؛ اين خودش يك ظلم ديگر است. مسئلهى اصلى، مسئلهى ديگرى است. مسئلهى اصلى اين است كه مردم در يك حركت عظيمى، در يك انتخابات پرشورِ خوبِ كمنظيرى حضور پيدا كردند و اين رأى بالا را توى صندوقها ريختند. هشتاد و پنج درصد شوخى است؟ اين انتخابات، نظام را كه در اين يكى دو سال اخير همين طور پىدرپى پيشرفتهاى اقتصادى و علمى و سياسى و امنيتى و بينالمللى براى خودش كسب كرده بود، در يك مرحلهى عالى از امتياز و آبرو قرار ميدهد، بعد ناگهان مشاهده ميكنيم يك حركتى صورت ميگيرد براى نابود كردن اين حادثهى افتخارآميز! مسئلهى اصلى اين است.
بازتاب این نوشته در:
و ...
"پسرهای آقای هاشمی چکار می کنند در کشور؟! ... استات اویل بی قانونی است، که طرف می آید اینجا محاکمه می شود، محکوم می شود (بعد) از زندان فراری داده می شود و می رود خارج و انتهایش پسر آقای هاشمی است "
و دقیقا ۱۸ آذر ماه ۱۳۸۶ بود که پس از تحصن چندین ساعته صدها نفره دانشجویان در برابر دادگستری تهران در میدان ارک در اعتراض به روند عملکرد قوه قضاییه در تساهل در برخورد با مفسدان اقتصادی دانه درشت، ساعت ۹ شب سعید مرتضوی دادستان تهران برای خاتمه دادن به تحصن، در جمع دانشجویان حاضر شد و وعده هایی داد که هنوز پس از گذشت ۲۰ ماه از آن روز هیچ کدام عملی نشده است. هنوز خوب به یاد دارم پس از وعده های او که در حین سخنرانی وی نیز به علت "عدم ضمانت اجرا" مورد اعتراض دانشجویان قرار گرفت، به نشانه اعتراض با چند نفر از دیگر دانشجویان به دنبال وی حرکت نمودیم و مرتضوی در نهایت مجبور شد تا دستور دهد به دفترش برویم و صحبت های ما را بشنود. پس از حضور در دفتر وی در همان آغاز که اعتراض دانشجویان به عملکرد دستگاه قضا از جمله شخص خودش را به روند رسیدگی به پرونده های فساد اقتصادی بیان نمودیم، همان هنگام از ما خواستار مصداق مشخصی در این زمینه شد. بی درنگ پرونده "استات اویل" را مثال زدم اما آقای دادستان در پاسخ از بی اطلاعی! خویش نسبت بدین پرونده سخن گفت و ...
ناخودآگاه بود که جمله تاریخی آقا در پیام ۸ ماده ای اش خطاب به مسئولین قوا در اعتراض به روند رسیدگی به پرونده های دانه درشت های اقتصادی در ذهنم مرور شد:
"با دستمال کثیف، نمی توان شیشه را پاک کرد ... "

اما نشانه های عملکرد مهدی هاشمی رفسنجانی تنها در این پرونده نفتی دیده نمی شود. اعترافات تکان دهنده برخی از عناصر درجه دوم و سوم کودتای مخملی نیز مستندات قابل توجهی از نقش فعال فرزند هاشمی رفسنجانی در فتنه های اخیر ارائه می دهد.
حمزه کرمی رییس سیاسی دفتر رییس جمهور در دو دولت هاشمی رفسنجانی و خاتمی در قسمتی از اعترافات خود در چهارمین دادگاه رسدگی به اتهامات سران کودتا می گوید:
"از سال 82 من به سازمان بهينه سازي مصرف سوخت رفتم ... مديرعامل سازمان مذكور آقاي مهدي هاشمي رفسنجاني بود و من در خلال كار متوجه شدم كه پدر وي قصد كانديداتوري در انتخابات 84 را دارد و اصلاً فلسفه دعوت به آن سازمان، موضوع انتخابات بود. به هر حال آقاي مهدي هاشمي رفسنجاني اعتقاد داشت انتخابات در ايران با پول بيتالمال انجام مي شود و اعتقاد به مصرف از هزينه شخصي و پول شخصي براي انتخابات نداشت ... با اين ديدگاه كه مهدي هاشمي داشت، سازوكاري را متأسفانه براي سندسازي و جعل در آن سازمان فراهم كرده بود ... در آنجا شركتهاي تبليغاتي زيادي طرف قرارداد مي شوند كه اين شركت ها از دوستان آقاي مهدي هاشمي بودند و آماده شده بودند در جهت سندسازي در انتخابات فعاليت كنند كه از بيتالمال و سازمان بهينه سازي پول با سندسازي بگيرند و به مصرف تبليغات انتخاباتي برسانند ... به عنوان مثال، شركت نشر ذره 500 ميليون تومان پوستر مربوط به آقاي هاشمي را چاپ كرد اما پولش را از سازمان بهينه سازي گرفت، به اين صورت كه آقاي مهدي هاشمي با توافق نشر ذره فاكتوري صوري مبني بر چاپ 200 هزار نسخه از كتاب 5 جلدي كودك يعني يك ميليون جلد كتاب صادر کرد و اين فاكتور صوري بهعنوان سند اصلي تلقي شد و پولش را از سازمان بهينه سازي پرداخت نمودم و در اختيار نشر ذره قرار گرفت در حالي كه فقط تعداد 25 هزار نسخه از اين كتاب چاپ شد. برخي از شركتهاي ديگر بودند كه تحت عنوان آنها پول پرداخت شده بود اما اين شركتها اصلاً ثبت نشده بودند و وجود خارجي نداشتند. آقاي مهدي هاشمي معتقد به پولشويي بود، يعني اعتقاد داشت به اينكه پولهايي كه از اين شركتها اخذ مي شود، بايد به صرافي برود و در آنجا تبديل به دلار و سپس تبديل به ريال شود. يا يك سري وقتها خودش براي كارهاي تبليغاتي دلار مي داد و ميگفت ببريد به ريال تبديل كنيد و سپس تبديل به دلار و دوباره تبديل به ريال كنيد. وقتي حكمت اين كار را از او مي پرسيديم، مي گفت با اين كار دستگاههاي مذكور نمي توانند به سادگي به منشأ پولها دست پيدا كنند. ... وي 320 ميليون تومان هم براي كساني كه اين كار را مي كردند، حق الزحمه در نظر گرفته بود"
کرمی پس از افشای قسمتهایی از مفاسد اقتصادی مهدی هاشمی رفسنجانی پیرامون نحوه فعالیت های وی در انتخابات نهم، گوشه هایی از فعالیت های فرزند رفسنجانی برای انتخابات دهم را نیز این چنین تعریف می کند:
"ابتدا آقاي مهدي هاشمي با من صحبت كرد تا يك كار رسانه اي قوي را براي انتخابات راه اندازي كنيم ... به دستور آقاي مهدي هاشمي مجبور شديم سايت جمهوريت را ابتدا در مكان دانشگاه (آزاد) واقع در خيابان بنيهاشم، سپس در روزنامه فرهيختگان مربوط به دانشگاه آزاد و با پول، هزينه و پرسنل دانشگاه اداره كنيم ... سايت جمهوريت به نقل اخبار غيرواقعي از ستاد ميرحسين موسوي مبني بر وجود تقلب در انتخابات و تشويش افكار عمومي ميپرداخت. همين طور سايت جمهوريت خدمات دولت در آستانه انتخابات را پولپاشي و حركتي تبليغاتي معرفي مي كرد و نسبت به آن منفي بافي داشت ... آقاي مهدي هاشمي در حالي كه مي دانست هر گونه استفاده از بيتالمال حرام و جرم است و ما اين را بارها تذكر داده بوديم، متأسفانه به آن توجه نكرد و اين اتفاق افتاد. "
و افشاگری های یکی از مسئولین تحت نظر مهدی هاشمی طی سالهای اخیر تنها بخشی از اتهاماتی است که منجر شده افکار عمومی بی صبرانه برای نظاره وی در دادگاه لحظه شماری کند، چرا که پیش تر از این نیز محمد علی ابطحی در نخستین دادگاه رسیدگی به اتهامات سران کودتای مخملی در قسمتی از اعترافات خود از نقش مهدی هاشمی در سازماندهی اغتشاشات خیابانی که منجر به کشته و زخمی شدن صدها نفر از مردم بی گناه و مسئولین تامین امنیت شده بود، این چنین پرده بر می دارد:
"به خيابان آوردن جمعيت قبل از انتخابات مقدمهاي بود براي به خيابان آوردن آنها در شب شنبه، افرادي مانند فاتح، تاج زاده، خاتمي و ستادش، مهدي هاشمي و آدمهايش براي اينکه جمعيت را در خيابانهاي شهر نگه دارند خيلي فعال بودند و همه اينها در پيش بيني و طراحي برنامه براي شب شبنه نقش داشتند"
و کیست که نداند مدیریت و سازماندهی ساختمانی که در محله قیطریه تهران از مراکز اصلی گردهم آمدن سران کودتا بود برعهده مهدی هاشمی رفسنجانی بود؟ و اینها تنها نمونه هایی از اتهاماتی است که متوجه وی است ...
من اسم این دوران را بنا بر قاعده "ان مع العسر یسرا"، دوره "عسرت عدالتخواهان" می گذارم، چون معتقدم در پس این همه بی عدالتی و سختی هایی که حتی خبر آنها نیز مصیبت آور است، سرانجام متهمان اصلی تر نیز به پای میز عدالت، داخل یا خارج از کشور محاکمه خواهند شد.
انتظاری از هاشمی رفسنجانی ندارم تا همچون آیت ا... گیلانی اگر روزی به انحراف فررندانش پی برد، از اجرای عدالت بر آنها حتی اگر "اعدام" باشد، دریغ نکند، حتی انتظار ندارم همچون آیت ا... خزعلی نیز عمل کند و حداقل با نگاشتن یک برائت نامه حساب خود را از فرزندانش جدا نماید اما می دانم پوزخندهای مهدی هاشمی، "تاریخ انقضا" دارد ...
حقیقتا قصد ادامه دادن موضوع و پاسخ به موارد مطروحه از سوی ایشان را نداشتم اما چند علت موجب شد تا این کار را انجام دهم:
۱. ایشان تقریبا در چارچوب بحث کرده بود و مانند خیلی های دیگر از بحث بر سر عدالت و مرجعیت آقای صانعی به نتایجی چون تورم و عدم صعود تیم ملی به جام جهانی و بسیاری از تحلیل های دیگر دوستان سبز برای تخریب احمدی نژاد نرسیده بود!
۲. باز هم بر خلاف بسیاری از دوستان سبز، ایشان مودبانه و منطقی و به دور از جوزدگی و توهین بحث را ادامه داده بود.
۳. بازدید نسبتا بالای وبلاگ ایشان هم مزید بر علت شد تا در مواردی که احساس نمودم ایشان با برداشت اشتباه از نوشته بنده شبهه ای برای خوانندگان ایجاد نموده است، رفع شبهه نمایم.
این مناظره مکتوب در حال حاضر ۵ قسمت دارد. قسمت اول اولین نوشته من است که در همین وبلاگ منتشر شد. قسمت دوم پاسخ ایشان به نوشته من است. قسمت سوم پاسخ بنده به جوابیه ایشان است. قسمت چهارم مجددا پاسخ ایشان به جوابیه بنده، و در نهایت قسمت آخر نیز پاسخ مجدد بنده به آخرین نوشته ایشان در این رابطه است.
اگرچه تصورم بر این بود که شاید این سلسله پاسخ های دو طرف به یکدیگر ادامه دار تر شود اما فعلا که این مطلب را می نویسم تقریبا بیش از ۲۴ ساعت از آخرین پاسخ من می گذرد و ایشان هنوز پاسخی در این رابطه درج ننموده اند. اگر این مرحله پایان این مناظره بود که هیچ، اما اگر ایشان پاسخی نگاشتند طبیعتا در ادامه همین پست خواهد آمد.
شاید خواندن این مناظره کمی خسته کننده و وقت گیر باشد اما احساس نمودم به صرف برخی از مطالبی که در نوشته های دو طرف مورد بحث قرار گرفته شاید برخی سوالات دیگر خوانندگان نیز (مخالف و موافق) پاسخ داده شده باشد.
بدیهی است خوانندگان در برداشت از این مناظره آزاد هستند! اینکه قوت استدلال و منطق کدام یک از طرفین بحث نیز مناسب تر است قضاوتش با خوانندگان:
قسمت اول ـ اولین نوشته من:
"یک دلیل ساده برای نقض مرجعیت صانعی"
شاید اصلا تیتر این مطلب سالبه به انتفاء موضوع باشد. به عبارتی آقای صانعی مرجع تقلید به حساب نمی آید که حال بحث بر سر نقض آن باشد اما برای آن دسته از افرادی که ایشان را مرجع قلمداد می کنند هم یک دلیل بسیار ساده و همه فهم! وجود دارد که آقای صانعی دیگر یک مرجع تقلید نیست:
"عدالت" از اصول بنیادین و شرایط اولیه یک مرجع تقلید به حساب می آید. در فقه شیعه نیز در تعریف عدالت "عدم ارتکاب گناه کبیره و عدم اصرار بر گناه صغیره" آمده است.
با این اوصاف حرامزاده خواندن رییس جمهور قانونی یک کشور که مشروعیت خود را از رهبری نظام و مقبولیت خود را مدیون بیست و چهار میلیون و ششصد و هفت هزار ایرانی است چه مبنای حقوقی، قانونی، عرفی یا شرعی می تواند داشته باشد؟
اگر صانعی نتواند اتهام خود را ثابت کند که قطعا نمی تواند جدای از واجب شدن اجرای حد شرعی بر او، از عدالت و به تبع آن بسیاری موارد دیگر از جمله مرجعیت خودخوانده اش ساقط نیست؟
آقای صانعی هیچ گاه یک مرجع تقلید نبود. هم به خاطر آنکه جامعه مدرسین مرجعیت وی را تا به امروز تایید نکرده است، هم به خاطر آنکه فتاوای شاذش به همراه فتاوای حسینعلی منتظری سالهاست خبر اول رسانه های ضد اسلامی است و هم به خاطر آنکه برخی فتاوای "ضد" اسلامی اش به خصوص در بحث ارث مرد و زن و ... هر عقل سلیمی را به برای قضاوت به مسیر درست رهنمون خواهد ساخت، اما این مورد آخر اوج ایمان عملی آقای صانعی را به حق الناس نشان داد. همانی که خداوند سوگند یاد می کند از هرچه بگذرد حتی حق الله، از آن نخواهد گذشت مگر به رضایت صاحب آن حق.
اگرچه دفتر ایشان در اقدامی ناشیانه این خبر را کذب اعلام کرده و ارتباط این جمله وی را با نسبت دادن به رییس جمهور اشتباه خوانده اما مشاهده فیلم این سخنرانی صداقت دفتر ایشان را هم بیش از پیش نمایان می سازد! (دانلود فیلم)
ای کاش آقای صانعی نگاهی به موضع گیری های دهه ۶۰ خود داشت و واقعا دقت می کرد تفاوت این ره تا به آن ره از کجا تا به کجاست.
بزرگی حرف خوبی می زد:
خدایا! "لحظه ای" و کمتر از آن، ما را به خودمان وامگذار ...
قسمت دوم ـ پاسخ آقای فتحی به نوشته من:
مدت هاست که در کشور ما هیچ چیز و هیچ کس سر جای خودش نیست. همه به خود حق می دهند که درباره هر چیزی نظر بدهند و هر پستی را به ناحق اشغال کنند. یک "هلو" را که باید خورده شود، وزیر بهداشت می کنند و یا یک وبلاگ نویس یا فعال سیاسی غیر حوزوی به خود حق می دهد که درباره فقیه بودن یک روحانی سخن بگوید!
این روزها پس از سخنرانی اخیر آیت الله یوسف صانعی در گرگان، رسانه های "فوق اصولگرا" فریاد برآورده اند که این آیت الله 72 ساله اصفهانی شرعی بودن نطفه رییس جمهور را زیر سؤال برده و از این رو مستحق اجرای حد شرعی قذف است. امروز هم دیدم که یکی از دوستان نادیده وبلاگ نویس که مسؤولیت مهمی در بسیج دانشجویی دارد و از چهره های فعال رسانه ای حامی دولت است، کار همه را راحت کرده و با «یک دلیل ساده» ثابت کرده که آقای صانعی اصلاً مرجع تقلید نیست که بخواهیم مرجعیت را از وی سلب کنیم.
با کمال پوزش از این دوست نادیده، باید بگویم که به عنوان طلبه ای که ده سال است در قم درس می خوانم و پیش از این نیز برخی دیدگاه ها و عملکرد حضرات آیات منتظری و صانعی را نقد کرده ام، به خود حق می دهم که نکاتی را به ایشان و دوستانشان که مشابه دلایل ایشان را تکرار می کنند، یادآوری می کنم.
اگر خیلی ها ندانند حتماً جناب ثابتی باید بدانند که فرق فقیه و مرجع تقلید چیست؟ کسی که بتواند در موضوعات فقهی صاحب نظر شود و دیدگاه مستقلی ارائه کند، مجتهد یا فقیه نامیده می شود. حال اگر یک فقیه به هر دلیلی مورد اقبال عمومی قرار گیرد و بخشی از مردم به نظریات وی مراجعه کنند، آن فقیه به عنوان یک مرجع تقلید شناخته می شود. پس مرجعیت یک مؤلفه علمی مستقل نیست. فقهای بزرگی داشته ایم که از سرآمدان فقه و اصول بوده اند و هیچ گاه رساله ای منتشر نکرده اند و به وادی مرجعیت گام ننهاده اند. در زمان معاصر می توان به مرحوم آیت الله باقر سلطانی طباطبایی (پدر همسر مرحوم سید احمد خمینی) اشاره کرد که استاد مسلم و بی بدیل بسیاری از مراجع و فقهای کنونی بودند و هیچ گاه به عنوان یک مرجع تقلید شناخته نشدند.
امام خمینی نیز پس از درگذشت آیت الله العظمی بروجردی با وجود آنکه از بیست سال قبل از آن، به عنوان یکی از بزرگان حوزه قم شمرده می شدند، ترجیح دادند که رساله توضیح المسائل منتشر نکنند. پس از دستگیری ایشان در خرداد 42 و تصمیم رژیم برای اعدام ایشان، مراجع تقلید و بزرگان روحانی سراسر کشور به تهران مهاجرت کردند و کتباً بر صلاحیت ایشان برای مرجعیت صحه گذاردند تا بتوانند ایشان را مشمول قانون ممنوعیت اعدام مراجع تقلید کنند و موفق هم شدند. پس این تصور برخی مخالفین امام که همواره می گویند مرجعیت ایشان ساختگی بود و ایشان در حد مرجعیت نبودند، به دلیل ناآگاهی این مخالفین نسبت به مراتب علمی حوزه علمیه است. بسیاری از کسانی که مرجعیت امام خمینی را اعلام کردند از شاگردان ایشان بودند (مثل حضرات آیات منتظری، ربانی شیرازی، صالحی نجف آبادی و ... ) بدیهی است که یک شاگرد نمی تواند به استادش مدرک علمی اعطا کند!
با توجه به توضیح فوق، آقای صانعی قطعاً از مراجع تقلید محسوب می شود و اتفاقاً سابقه تحصیل و تدریس حدوداً 60 ساله و آثار وی نشان می دهد که از توانایی لازم برای فقاهت برخوردار است. مهم تر اینکه اجتهاد وی به تأیید قطعی امام خمینی رسیده و ایشان فقیه منصوب امام در پست هایی نظیر دادستان کل کشور، امام جمعه قم و فقیه شورای نگهبان بوده اند. کسانی که در سال های گذشته به بهانه های مختلف اجتهاد ایشان را زیر سؤال می برند، باید پاسخگوی این احکام امام خمینی هم باشند. یقیناً سابقه حوزوی ایشان بیشتر از فقهایی است که این روزها در تریبون های گوناگون برای مخالفین خود خط و نشان می کشند و خود را مالک مال و جان و ناموس مردم فرض می کنند! اگر خیلی ها ندانند، لااقل خیلی از بزرگان حوزه می دانند که برخی از این حضرات از عهده حل تمارین ساده کتاب «مبادی العربیة» هم عاجز بوده اند و امروز خود را آیت مطلق العنان خدا می دانند!
جناب ثابتی در ادامه ادعا کرده که چون نام آقای صانعی در فهرست مراجع اعلام شده از سوی جامعه مدرسین در سال 73 نبوده است، پس ایشان از مراجع تقلید نیست! آقای ثابتی عزیز! نام چند نفر از فقها و مراجع تقلید مسلم و بزرگ معاصر نیز در آن لیست مورد نظر شما نبود. حضرات آیات عظام صافی گلپایگانی، منتظری و سیستانی و حتی آیت الله نوری همدانی جایی در آن لیست نداشتند. آیا می توانید منکر مقام علمی و مرجعیت این آقایان شوید؟! در کدام رساله علمیه نوشته که نظر نهادی به نام «جامعه مدرسین» در اثبات مرجعیت و یا نفی آن نقش دارد؟! البته طبیعتاً آقایان جامعه مدرسین حق دارند به عنوان گروهی از فقهای حوزه نظر خود را بگویند. همانگونه که در سال 61 آیت الله شریعتمداری را در بیانیه ای از مرجعیت خلع کردند و همان بیانیه، مورد پذیرش بخشی از مراجع و علما قرار نگرفت.
دلیل دیگر آقای ثابتی در اثبات مرجع نبودن آقای صانعی، صدور فتاوای شاذ و نادر فقهی است. اگر آقای ثابتی اطلاعات حداقلی از فقه و تاریخ فقه داشتند، قطعاً چنین نمی گفتند. اگر صدور فتوای شاذ بتواند فردی را از مرجعیت ساقط کند، باید زودتر و مهم تر از آقای صانعی، بزرگانی چون ابن ادریس و یا امام خمینی را هدف قرار بدهند! فتوای امام درباره موسیقی و شطرنج آنچنان شاذ و غیرمنتظره بود که مرحوم آیت الله قدیری شاگرد نزدیک امام و عضو سابق فقهای شورای نگهبان از آن انتقاد کرد و به امام توصیه نمود از این دو فتوای نادر عقب نشینی کند!
دلیل دیگر آقای ثابتی عزیز برای اسقاط آقای صانعی از مرجعیت، سخنان اخیر وی درباره وقایع جاری کشور است. دوستان حامی دولت اصرار دارند که بگویند آقای صانعی به احمدی نژاد نسبت « حرامزاده» داده است. من هم مانند بسیاری در ابتدا بدون آنکه فیلم سخنرانی آقای صانعی را ببینم به اخبار برخی سایت ها و وبلاگ ها اعتماد کرده و در پاسخ به برخی کامنت ها، این کار آقای صانعی را تقبیح کرده و از آن بیزاری جستم. ولی به توصیه یکی از خوانندگان محترم، فیلم کامل سخنرانی را دیدم و مطمئن شدم که نه آقای صانعی به احمدی نژاد، اتهام حرامزادگی زده و نه آن صفت حرامزاده در سخنرانی ایشان به معنی زناکار بودن مادر یک فرد است. خیلی ها این صفت را بدون عنایت به معنای لغوی آن به کار می برند و رواج این کار بر کسی پوشیده نیست.
ضمن آنکه اگر بپذیریم صفت حرامزادگی در مورد احمدی نژاد گفته شده، از نظر شرعی فلان امام جمعه یا فلان خبرگزاری نمی تواند شاکی باشد. کسی که شرعاً می تواند تقاضای جاری شدن حد قذف بکند، هیچ یک از معترضین فعلی نیست!
همچنین باید به آقای ثابتی و همفکران ایشان گفت، شاید خیلی ها امروز منتقد عملکرد آقای صانعی و دوستان ایشان در سال های دهه 60 باشد، ولی مشکل آنجاست که چند سالی است عده ای اصرار دارند اشتباهات دهه 60 را تکرار کنند.
آقای ثابتی! این را هم بپذیرید همانگونه که من حق ندارم درباره جایگاه علمی استادان شما در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران اظهار نظر کنم، شما هم حق ندارید درباره جایگاه فقهی یک مرجع تقلید و استاد حوزه قضاوت کنید.
قسمت سوم ـ پاسخ من به جوابیه آقای فتحی:
برادر عزیز جناب آقای فتحی
سلام
اجمالا چند نکته پیرامون مطلبی که نوشتید:
1. در معرفی بنده ذکر کرده اید "مسئولیت مهمی در بسیج دانشجویی دارم". تقاضا دارم ذهنیات خودتان را جایگزین واقعیت نکنید. شرح این ماجرا مفصل است اما همین قدر مقدار توضیح مکفی است که مسئولیت بسیج دانشجویی یک دانشکده از 25 دانشکده دانشگاه تهران اهمیتی ندارد چه آنکه اگر تمام این 25 دانشکده را هم در ید مدیریت حقیر تصور کنید باز هم صورت مسئله همان است! چون فکر می کنم دید بنده با شما در این رابطه بسیار متفاوت است.
2. در دفاع از مرجعیت آقای صانعی به سابقه ایشان در نمایندگی از حضرت امام و تایید فقاهت ایشان توسط امام را یادآور شده اید. تعجب می کنم از شما که لا اقل 7 سال سن تان بیش از من است و باید خیلی چیزها را شما به بنده یادآوری کنید نه من به شما ...
3. بنده بحثی پیرامون میزان سواد و علم آقای صانعی ندارم. همچون خود آقای منتظری که در علم فقاهت ایشان تردید نیست و امام نیز بارها از ایشان به عنوان "فقیه عالیقدر" یاد می نمودند اما تنها مرجعیت ایشان را مطرح کردم و در پس آن نیز متذکر شدم که "عدالت" از شرایط اساسی و بنیادین مرجعیت است و اگر کسی عدالتش مخدوش شود به تبع آن خود را مرجع بداند یا نداند تقلید از او جایز نیست. بدیهی هم هست که نه فتوا داده ام و نه در چنین جایگاهی هستم بلکه صرفا نظر شخصی خود را عنوان نموده ام.
4. در مورد نسبت حرامزاده به رییس جمهور فرموده اید این برداشت را ندارید. بنده هم آن قدر توانایی فهم و تحلیل دارم که آقای صانعی آن عبارت سخیف را در ادامه تمثیلی که ذکر کرده است بکار برده اما کیست که نداند این جمله بخصوص وقتی پس از توصیف مراسم تحلیف ریسس جمهور بکار برده می شود آن قدر دو پهلوست که وجه اطلاق آن به رییس جمهور و به نوعی مصداق یابی برای آن تمثیل بیشتر بر وجه دیگر آن می چربد.
5. در بحث اشاره به فتاوای شاذ و ... هم جا دارد عرض کنم که این اتفاق در بسیاری مواقع در تاریخ مرجعیت شیعه افتاده است. بخصوص در صدر مشروطه که نخستین دوره های برخورد تمدن ایرانی با موج مدرنیزاسیون بود اما بحث بنده این است که در موارد تاریخی مورد اشاره فتاوای شاذ و نادر بیشتر یک اسثنا بوده است اما متاسفانه آقای صانعی این مدل از فتاوا را نه تنها مبدل به یک "رویه" نموده اند که ضدیت برخی از آنها با احکام شریعت آنقدر آشکار است که نه صدای امثال بنده بی سواد دانشجوی غیرحوزوی را! که بسیاری از مراجع را هم به آسمان بلند نموده است!
علی ای حال با عرض پوزش از تصدیع وقت و توضیحاتی که ارائه نمودم انتظار داشتم تا این حد برداشت های سطحی را به عنوان قضاوت نهایی قرار ندهید.
موفق و موید باشید.
برادر کوچک شما - امیرحسین ثابتی
قسمت چهارم ـ پاسخ آقای فتحی به جوابیه من:
ضمن سپاس از پاسخی که داده اند، لازم می دانم چند نکته را یادآور شوم:
1- سال ها پیش من هم در بسیج مساجد و یا بسیج مدارس حوزه علمیه قم فعالیت کرده و مسؤولیت هایی داشته ام و با ساختار این نهاد آشنا هستم. فکر نمی کنم که مسؤولیت بسیج دانشجویی یکی از دانشکده های مهم دانشگاه تهران که آن نیز مهم ترین مرکز آموزش عالی کشور است، آن هم در شرایط کنونی کشور پست چندان کم اهمیتی باشد. ظاهراً امیرحسین عزیز شکسته نفسی کرده اند.
2- باعث بسی خرسندی است که ایشان بر خلاف بسیاری از دوستانشان گفته اند که بحثی درباره علم و اجتهاد آقای صانعی ندارند و تلویحاً پذیرفته اند که ایشان را مجتهد می دانند. اما باز هم بحث عدالت ایشان را پیش کشیده و لابد ایشان را فاسق دانسته اند تا صلاحیت مرجعیت را ایشان بگیرند. من همانگونه که بارها ثابت کرده ام، ارادت ویژه ای نسبت به هیچ یک از بزرگان حوزوی و سیاسی کشور ندارم و همه را در صورت ضرورت مورد نقد قرار داده ام. درباره آیت الله صانعی نیز چندین بار نوشته های انتقادی در همین وبلاگ نوشته و برخی مریدان و مقلدان ایشان را گله مند کرده ام. اکنون هم ایشان را مرجع اعلم نمی دانم و به هر کسی که از من ِ طلبه درباره مرجع تقلید اعلم بپرسد، سه مرجع بزرگ فعلی (حضرات آیات وحید خراسانی، منتظری و سیستانی) را معرفی می کنم.
درباره عملکرد و روش های اجتماعی و حتی فقهی همه مراجع تقلید بزرگوار نیز به فراخور دانش و سوادم نقدهایی داشته و دارم. اتفاقاً نقدهایم نسبت به آقای صانعی بیش از همه مراجع دیگر است، اما همه اینها سبب نمی شود که ایشان را مرجع ندانم. بپذیریم یا نپذیریم تعداد مقلدان ایشان از بسیاری مراجع دیگر بیشتر است و به هر دلیلی محبوبیت بالایی میان بخش وسیعی از جامعه دارند. درباره تأیید قطعی اجتهاد ایشان از سوی امام خمینی نیز نتوانستم پاسخ آقای ثابتی را درک کنم. امام خمینی همانگونه که مرتبت بسیار والای آیت الله منتظری را در پیش و پس از انقلاب بارها و بارها تأیید کرده اند، در سخنرانی ها و مکتوبات خود بر توان بالای اجتهادی آقای صانعی هم صحه گذارده اند. حتماً می دانید که تصدی پست هایی چون دادستان کل کشور، فقیه شورای نگهبان یا امام جمعه قم در سال های نخست انقلاب نشان دهنده عنایت بالای امام به میزان کارآیی علمی و سیاسی افراد بود. نه مثل امروز که یک روضه خوان کم سواد و خرافاتی هم می تواند نماز جمعه بخواند!
3-خوشبختانه آقای ثابتی عزیز در پاسخ خود تصریح کرده اند که اتصاف صفت حرامزاده به احمدی نژاد در سخنان آقای صانعی، آن قدر دو پهلوست که وجه اطلاق آن به رییس جمهور و به نوعی مصداق یابی برای آن تمثیل بیشتر بر وجه دیگر آن می چربد، بنابراین ایشان پذیرفته اند که نمی توان به طور قطع و یقین آقای صانعی را محکوم به حد شرعی قذف و اسقاط از عدالت کرد. چراکه به تصریح بسیاری از کسانی که آن سخنرانی را دیده و شنیده اند، عدم قذف احمدی نژاد از سوی آقای صانعی کاملاً مبرهن است و حتی اگر سخن آقای ثابتی را بپذیریم که احتمال قذف می چربد، باز هم حد قذف بنا بر «قاعده درء» جاری نمی شود. چرا که با کوچک ترین شبهه و شکی، حد را می توان نفی کرد. علاوه بر اینها کاملاً واضح است که صفت حرامزاده در سخنرانی آقای صانعی درباره هرکسی که به کار رفته باشد، ربطی به مسأله دار بودن نطفه آن فرد ندارد و استفاده از یک اصطلاح مطایبه آمیز رایج است. ضمن آنکه باز هم باید متذکر شوم که در صورت اثبات قذف نیز باید کس دیگری شاکی باشد نه فلان امام جمعه یا فلان فعال سیاسی!
4- درباره صدور فتاوای شاذ و نادر از سوی آقای صانعی نیز در نوشته قبلی ام گفته ام که نمی تواند منجر به اسقاط فردی از مرجعیت شود مگر آنکه سستی مبانی این فتاوا روشن باشد و به قول آقای ثابتی این سستی در افتا به رویه یک فقیه بدل شود. اما صدور چند فتوای شاذ از سوی آقای صانعی که برخی از آنها به تدریج از سوی مجمع تشخیص مصلحت و مجلس به قانون تبدیل می شوند، نمی تواند مرجعیت ایشان را مخدوش کند. اگر به تاریخ فقه و فقها بنگریم خواهیم دید که فتاوای آقای صانعی چندان بی سابقه هم نیستند و از سوی دیگر، فقهای چالش برانگیزی داشته ایم که چندین برابر آقای صانعی در برابر جو غالب و فتاوای مشهور زمان خود ایستاده و تنش های فراوانی را تحمل کرده اند و برخلاف تصور آقای ثابتی اینگونه نوگرایی ها به دوره مشروطه برنمی گردد و سابقه دیرینه ای در قرون گذشته فقه شیعه دارد. نمونه بارز آنها ابن ادریس حلی است که امروزه از سوی برخی محققین به عنوان نماد و پایه گذار عقل گرایی در فقه شیعه شناخته می شود. حتی صدور فتاوای شاذ از سوی امام خمینی نیز در دهه پایانی عمر ایشان به یک رویه بدل شده بود و فتاوای ایشان به طور قطع و یقین از نظر ساختارشکنی از فتاوای آقای صانعی چالش برانگیزتر بوده و هستند که در نوشته چه نیازی است به خمینی؟ به آن پرداخته ام.
در پایان باز هم از پاسخ دوست عزیزم آقای ثابتی تشکر کرده و امیدوارم این بحث به غنای علمی بنده و همه دوستان کمک کند.
قسمت آخر ـ پاسخ من به جوابیه آقای فتحی:
بسمه تعالی
جناب آقای فتحی
با سلام مجدد
ضمن تشکر از پاسخی که به موارد مطروحه در نوشته قبل دادید، جسارتا چند نکته دیگر پیرامون پاسخ های آخر شما:
1. شاید اگر به جای فضای مجازی و مکتوب، می شد حضورا یا شفاها بحث را ادامه داد بسیار مناسب تر بود زیرا با خواندن پاسخ های مجدد شما به این نتیجه رسیدم پاسخ های مکتوب دوطرف به یکدیگر در برخی موارد آنقدر مبهم است که هر انتظاری از برداشت خواننده از آن می رود الا برداشتی که در نهایت انجام شده است! علی ای حال به علت عدم چنین فرصتی معقول ترین کار ادامه بحث بدین شیوه است.
2. اگر اجازه بفرمایید بحث پیرامون بسیج دانشجویی را ادامه نمی دهم. نه شکست نفسی می کنم و نه چیز دیگر اما چون ارتباطی با موضوع اصلی بحث ندارد و هر چه بخواهم در پاسخ عرض کنم همان یک جمله است: "دید بنده با شما در این رابطه بسیار متفاوت است."
3. بنده از یک پدیده ای همواره در تعجبم. آن هم خود دوختن و خود ساختن است! در رابطه با علم و سواد آقای صانعی بنده در همان اولین مطالبی هم که نوشتم اصلا صحبتی به میان نیاوردم. حال شما ایشان را طراز اول می دانید یا خیر هم ربطی به موضوع ما ندارد! چون بحث بنده هم بر سر سواد ایشان نیست لذا بدیهی است تاییدات امام نسبت به ایشان هم در جای خود محفوظ است. موضوع اصلی نوشته بنده "عدالت" آقای صانعی است و من نمی دانم چه شد که شما این بحث را پیش کشیدید و بعد هم ابراز خرسندی! نمودید که بنده ایشان را مجتهد می دانم! چون بنده در این رابطه سخنی به میان نیاوردم که بعد بحث بر سر تایید یا عدم تایید بنده باشد.
4. در مورد عدالت ایشان اول یک نکته را متذکر می شوم و آن هم اینکه چند نفر ( قلیل یا کثیر) از ایشان تقلید می کنند یا خیر اهمیتی ندارد چون اساسا عدالت کسی با میزان مقلدانش ارتباطی ندارد. شما بهتر از بنده مباحث مقبولیت و مشروعیت را حتما مطالعه کرده اید. لذا از وارد شدن به آن عرصه پرهیز می کنم. لذا محبوبیت ایشان هم در اینجا مورد بحث نیست چون مرجعیت بر بنای مشروعیت و عدالت است نه محبوبیت و مقبولیت. چرا که میزان اصلی همان عدالت است و لاغیر.
5. اما بحث اصلی و همان بکار بردن لفظ سخیف "حرامزاده" از سوی کسی که خود را مرجع می داند:
در این رابطه بدیهی است که شاکی باید شخصی باشد که بر وی این لفظ اطلاق گشته. نه بنده و نه فرد دیگر اما از شما بعید است جایگاه مدعی العموم را در این جا نادیده می گیرید. حتما در حوزه با مقدماتی از علم حقوق هم آشنا شده اید و می دانید آقای احمدی نژاد از یک منظر دارای شخصیت حقیقی است که می تواند به حکم "شهروند بودنش" از آقای صانعی شکایت کند. اما از بعد دیگر و مهم تر ایشان رییس جمهور قانونی، مشروع و محبوب جمهوری اسلامی ایران محسوب می گردد که با در نظر داشتن جایگاه حقوقی ایشان مدعی العموم حق سکوت ندارد. حتی اگر ایشان از حق شخصی خود بگذرد (که رفتار کریمانه ایشان در این 4 سال در برخورد با هتاکان و اوباش رسانه ای چنین بوده است) مدعی العموم بنا بر وظیفه خود نباید و نمی تواند از این مورد صرف نظر نماید.
6. آقا فتحی عزیز! در قسمتی از پاسختان اشاره کرده اید که آقای صانعی این لفظ را صرفا جهت مطایبه بکار برده است! با این اوصاف بنده عذرخواهی می کنم اما فکر نمی کنید با این استدلال ضعیف هر کس می تواند هر لفظی را پیرامون دیگری بکار ببرد اما در پس آن مدعی شود هدفش چیز دیگری بوده و صرفا کلمه مطایبه آمیزی بکار برده؟ آیا این جایز است آن هم از سوی کسی که خود را مرجع می داند که هر لفظی را بر دهان جاری نماید و بعد از آن مدعی شویم هدف معنای واقعی کلمه نبوده و مطایبه غایت نهایی کاربرد آن لغت بوده است ...
7. در قسمتی دیگر بر «قاعده درء» اشاره فرموده اید و اظهار داشته اید بنا بر این قاعده چون تردید در انتساب این لفظ به رییس جمهور وجود دارد حد شرعی قذف بر آقای صانعی وارد نیست. حتی اگر با این دید کاملا خوشبینانه به موضوع نگاه شود که تردید در انتساب این کلمه سخیف به آقای احمدی نژاد وجود دارد، باید مشخص شود مسئول چنین تشخیصی کیست؟ شما یا بنده یا هیچ کدام!؟ قطعا دادگاه صالحه باید حکم بر محکومیت یا برائت آقای صانعی در قبال این اتهام دهد که اگر نیز تاکنون چنین دادگاهی تشکیل نشده قصور مدعی العموم در این رابطه و عدم تشکیل محکمه قضایی برای رسیدگی به این موضوع می باشد و اگر هم بنده در اولین مطلب خود با اشاره به این موضوع عدالت آقای صانعی را مورد تردید قرار دادم بدیهی است که همانطور که قبلا هم اشاره کردم نظر شخصی خود را بازگو کرده ام و پذیرفتن این موضوع از سوی دیگران به خودشان بستگی دارد. که دقیقا بر همین مبنا نیز تا کنون بیش از 100 پیام مختلف در رد یا تایید نظر "شخصی" بنده در وبلاگم قابل رویت است.
8. در مورد فتاوای شاذ باید عرض کنم شما هم سخن بنده را به نوعی تایید و تکرار نموده اید! بنده هم مدعی نیستم صرف فتاوای شاذ یا دگر اندیشی موجب اسقاط عدالت و مرجعیت است. کیست که نداند همین فتاوای شاذ از رموز پویایی فقه شیعه در قرون گذشته است. بحث بنده نکته دیگری است. همانی که در اولین نوشته خود اشاره کردم و آن فتاوای شاذ "ضد اسلامی" است. همان هایی که مجددا تاکید می کنم نه فریاد فغان من دانشجوی 21 ساله غیر حوزوی بی سواد! که صدای بسیاری از مراجع معظم تقلید را نیز بلند نموده و همانطور که خود شما نیز به درستی در یکی از نوشته های پیشین تان اشاره فرموید حقیقتا مشخص نیست مبنای بسیاری از فتاوای آقای صانعی چیست؟ در ضمن بدیهی است که مجمع تشخیص و یا مجلس هم از خطا مصون نیستند کما اینکه تاکنون به کرات بسیاری از مصوبات این دو نهاد در شورای نگهبان رد شده است و مراجع بسیاری نیز به برخی قوانین حتی تصویب شده انتقادات جدی وارد نموده اند.
علی ای حال به نظر می رسد با تمام توضیحات شما و حقیر در این رابطه، بحث اصلی یک نکته بسیار ساده است. مقدمه بحث بنده این است که عدالت شرط اصلی مرجعیت است و اگر این عدالت ساقط شد خواه ناخواه مرجعیت هم اسقاط می گردد. با توجه به توضیحاتی که عرض نمودم در خوشبینانه ترین حالت آقای صانعی باید به درخواست مدعی العموم در دادگاه حاضر شوند. در صورتی که ایشان تبرئه شدند که هیچ. اما در صورت عدم تبرئه ایشان از سوی دادگاه همان "عدالت" ایشان مورد خدشه جدی قرار می گیرد و طبیعتا تقلید نیز از ایشان طبق همین اصل مسلم فقهی جایز نیست.
از پرحرفی خود عذرخواهی می کنم.
امیداورم اگر نقدی منطقی بر این نوشته نیز هست اشاره فرمایید تا استفاده کنم.
برادر کوچک شما
امیرحسین ثابتی
All
Rights Reserved 2009-2010 © amirihosain.Blogfa.Com
كليه حقوق محفوظ است