.:: دست نوشته های یک دانشجو ::.

آقای هاشمی! ریشه اصلی اختلاف شما با آقای مصباح اینجاست

اخیرا آقای هاشمی با بیان خاطره ای از دوران پیش از انقلاب، به طور غیر مستقیم آیت الله مصباح یزدی را به گوشه نشینی و مبارزه نکردن با شاه متهم کرده و در ادامه مدعی شده به همین علت نیز حضرت آیت الله خامنه ای به مدت 10 سال با ایشان قهر بوده اند.
 
در این باره توجه به چند نکته ضروری است:
 
1. آقای هاشمی در حالی ادعای عجیب و تازه ای را علیه علامه مصباح مطرح کرده است که پیش از هر چیز در «صحت» خاطره نگاری های ایشان تردید جدی وجود دارد، چنانچه چند ماه قبل نیز به بهانه مستند «من روحانی هستم» بسیاری از حامیان دو آتشه آقای هاشمی در صحت خاطرات وی درباره ماجرای مک فارلین تردید کردند چرا که معتقدند بودند وی در بیان خاطراتش عادت به بیان «روایت کامل» از حقایق تاریخی ندارد. در این باره مهدی رحمانیان مدیرمسئول روزنامه شرق که نزدیک ترین روزنامه به حزب کارگزاران و هاشمی رفسنجانی است، در اردیبهشت سال جاری در برنامه «گفت وگوی روز» رادیو گفت وگو به این مساله اشاره کرد و گفت:
 
«آقای هاشمی برخی از مسائل را گفته است، اما بخش های مهم تری از مسائل را نگفته است. گفتن نصف حقیقت با دروغ فرقی ندارد.»
 
پیش از این نیز آقای هاشمی در چند نوبت؛ با طرح ادعاهای عجیب درباره تاریخ انقلاب، مسایلی را مطرح کرده بود که نه تنها مستندات قابل توجهی برای تایید آن وجود نداشت بلکه شواهد و قرائن تاریخی در تضاد با آن ادعاها قرار داشت. به عنوان مثال وقتی وی در مهر سال 92 بار دیگر مدعی شد «امام در سالهای اول بعد از انقلاب خواستار حذف شعار مرگ بر آمریکا شده بودند»،  برای رد این ادعا کافی بود تا آخرین مواضع امام  در زمان حیات شان مرور شود؛ از جمله پیام قطعنامه در 29 تیر 67 که می فرمایند: «از خدا می‏خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبۀ مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ امریکا و شوروی را به صدا درآوریم.»
 
لذا اساسا وقتی صحت خاطرات آقای هاشمی بنا بر مستندات آشکار تاریخی محل تردید واقع می شود و حتی برخی از اصلاح طلبان و چهره های نزدیک رسانه ای حامی وی نیز بر این موضوع تاکید دارند که وی خیلی از مسایل مهم تاریخی را کامل بیان نمی کند، آیا می شود عقلا و منطقا خاطرات دیگر ایشان را که بازهم در تعارض با قرائن تاریخی قرار دارد پذیرفت و باور کرد؟
 
 
2. درباره ادعای اخیر آقای هاشمی هم روایات تاریخی متعددی وجود دارد که به مخاطب ثابت می کند اگر وی باز هم «خلاف واقع» بیان نکرده باشد، حتما روایت کاملی از تاریخ را ارائه نکرده است. چنانچه حجه الاسلام  سید حمید روحانی مورخ با سابقه  تاریخ انقلاب که شخص امام در سال 67 بواسطه اعتمادی که به وی داشتند ماموریت نگارش تاریخ انقلاب را به وی محول کرده اند، ضمن رد قطعی روایت هاشمی از این ماجرا توضیح می دهد:
 
« واقعاً این اظهارات از آقای هاشمی درباره آقای مصباح بوده باشد، عجیب است چرا که خود ایشان هم می‌‌دانند که آقای مصباح از شاگردان ممتاز و مبارز حضرت امام بود که از آغاز نهضت مبارزه، امام را یاری کرد. یکی از اختلافات آقای مصباح و هاشمی درباره سازمان مجاهدین یا همان سازمان منافقین بود؛ آیت‌الله مصباح بنا به بصیرتی که داشتند، حمایت ازسازمان مجاهدین(منافقین) را حرام می‌دانستند اما آقای هاشمی در برهه‌ای برخلاف نظر آقای مصباح بعضاً از این گروه حمایت می‌کرد. لذا آقای مصباح حمایت از این سازمان را حرام می‌دانست نه مبارزه با شاه را. وقتی نشریه بعث منتشر می شد، آقای مصباح به دلیل آنکه این نشریه را آلوده به تفکرات آقای شریعت‌مداری می‌دانست تصمیم گرفت نشریه انتقام را منتشر کند که در این زمینه اصطکاک بین آقای هاشمی و مصباح به وجود آمد و بعدها مشخص شد که نظر آقای مصباح درست بوده است؛ درباره حمایت از سازمان مجاهدین نیز همین طور شد و مشخص شد که تحلیل آیت الله مصباح درباره این گروه چقدر دقیق بوده است.»
 
همچنین شخص آیت الله مصباح نیز در گفتگویی با مرحوم عسگراولادی که متن آن را به تازگی سایت ایشان منتشر کرده است، با روایت این ماجرا  از اصرار اقای هاشمی در آن جلسه برای دفاع از «مجاهدین خلق» سخن می گوید؛ تا جایی که ایشان در پاسخ به اصرارهای آقای هاشمی می گوید: «من تا کسی را نشناسم که برای اسلام کار می‌کند،‌ با او همکاری نمی‌کنم. از اول تا آخر این گفت‌وگو مقام معظم رهبری هم نشسته بودند و هیچ نمی‌گفتند و فقط صحبت‌‌های آقای هاشمی بود و جواب‌های بنده. پس از این گفت‌وگو آقای هاشمی با نارحتی منزل ما را ترک کردند و رفتند.  البته کمک‌های آقای هاشمی به منافقین را نیز نباید فراموش کرد. چه پول‌هایی که به آن‌ها داد. در حال حاضر هم نمی‌گویم که آن‌ها کار بدی کردند. شاید وظیفه‌شان در آن شرایط همان بود، اما من چون حجتی نداشتم، مشارکت نکردم. »
 
3. اما فراتر از ادعای آقای هاشمی در اتهام زنی به علامه مصباح در این ماجرا،  به نظر می رسد آنچه محل اصلی این تنازع است موضوعی مهم تر و کلان تر مطرح است و آن، تقابل دو نوع نگاه متفاوت به موضوع «التقاط فکری» است.
 
به بیان دیگر، ریشه اختلاف اصلی آقایان مصباح و هاشمی فقط به ماجرای خاص تفاوت دیدگاه در نوع برخورد با مجاهدین خلق در دهه 50 باز نمی گردد، بلکه نوع نگاه آنها به مسایل کلان از جمله مواجهه با پدیده های «التقاطی» را باید ریشه اصلی بسیاری از اختلافات این دو نفر در موضوعات مختلف حتی بعد از انقلاب دانست.
 
نگاه اول در این منازعه، آیت الله مصباح است که نگاهی کاملا «بدبینانه» به افراد و جریان های «التقاطی» دارد. به بیان دیگر، ایشانبه راحتی به افراد و جریان هایی که شناخت درستی از اسلام ندارند و می خواهند با ترکیب قرآن و کتب مارکس و مائو، به مبارزه علیه شاه بپردازند اعتمادی ندارند. اما در مقابل نگاه آقای هاشمی وجود دارد که نه تنها به این جریان ها اعتماد کامل دارد بلکه برای گرفتن رضایت دیگر علما از جمله آیت الله مصباح نیز وقت گذاشته و خواستار حمایت آنها از مجاهدین خلق می شود.
 
این مساله البته محصور به دهه 40 یا 50 و پیش از انقلاب نیست، بلکه مشی آقای هاشمی همواره دفاع از افراد و جریان های التقاطی و در مقابل، مشی علامه مصباح نیز مقابله صریح و قاطعانه با چنین تفکراتی است. چنانچه آقای هاشمی در سالهای بعد از انقلاب بویژه پس از جنگ، با بستر سازی برای بوجود آمدن «تکنوکرات ها» در کشور سر آغاز رشد یک جریان فکری- عملی «التقاطی» گشت؛ همان جریانی که سالها بعد در دهه 80 حسین مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران از بنیان های فکری آن پرده برداشت و صراحتا تاکید کرد این حزب یک حزب «لیبرال- دموکرات- مسلمان» است. اظهاراتی که به صراحت التقاطی بودن نزدیک ترین جریان سیاسی به آقای هاشمی در در سالهای بعد از انقلاب را ثابت می کرد.
 
در واقع آقای هاشمی همانطور که در سالهای قبل از انقلاب از حامیان پر و پاقرص مجاهدین خلقی بود که اندیشه آن ها را ترکیبی ناهمگون از کمونیسم و اسلام شکل می داد، بعد از انقلاب نیز بستر ساز یک جریان التقاطی دیگر اما این بار با ترکیب اسلام و لیبرالیسم گشت.
 
در مقابل آنچه همواره از کنش و مواضع سیاسی آیت الله مصباح در سالهای بعد از انقلاب نیز دیده می شد، همان حساسیت همیشگی ایشان به «التقاط فکری» بود، چنانچه در سالهای نخست انقلاب، یک پای ثابت مناظرات فکری با جریان های کومنیستی و چپ گرا فردی جز علامه مصباح نبود و در سالهای بعد از دوم خرداد نیز که عبدالکریم سروش به همراه دیگر همفکرانش در حال تکرار شبهات مختلف علیه اسلام و نظام جمهوری اسلامی بود، فردی جز آیت الله مصباح او را به مناظره زنده تلوزیونی دعوت نکرد؛ هر چند به خاطر طفره رفتن سروش و حاضر نشدن به مناظره با ایشان، علامه هر هفته از قم به تهران می آمد تا به عنوان سخنران قبل از خطبه های نماز جمعه تهران، به طور مبنایی پاسخ سخنگوی اصلی «التقاطی های دهه 70» بیان کند.
 
4. اما حمایت های آقای هاشمی از التقاطی های  چپ گرا در سالهای قبل از انقلاب، بعد از انقلاب نیز چند جای دیگر خودش را نشان داد و اگر از ماجرای حمایت مسعود رجوی، رییس گروهک تروریستی منافقین در اردیبهشت سال 92 از حضور آقای هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری بگذریم، باید اوج این مساله را در روزهای حساس فتنه 88 جستجو کرد، از جمله 16 آذر 88 که مسعود رجوی باصدور بیانیه ای با استناد به برخی مواضع آقای هاشمی به ضرورت مبارزه با اصل جمهوری اسلامی پرداخت؛ اگر چه تردیدی وجود ندارد که حمایت خبیثی مانند رجوی از مواضع آقای هاشمی به معنای تطبیق نیت و مواضع این دو نفر نیست اما در عمل ثابت شداگر از ابتدا در برابر «التقاطی ها» موضع محکمی وجود نداشته باشد، تعجبی ندارد که چند دهه بعد نیز در برخی مواضع، برخی «همپوشانی» ها خود را نشان دهد.

برچسب‌ها: مصباح یزدی, هاشمی رفسنجانی, خاطره, دروغ, التقاط فکری
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 شهریور1393ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی  | 

یک سوال ساده

کسی می داند با توجه به اینکه «در توافق ژنو قدرتهای بزرگ جهان تسلیم ایران شده اند» و «ساختار تحریمها ترک برداشته است»،چطور باز هم آمریکا تحریم های جدیدی علیه ایران اعمال کرده است؟

 


برچسب‌ها: تحریم, وعده پوچ, دروغ, فریب, خوش خیالی
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 شهریور1393ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی  | 

طنز تاریخ؛ هاشمی خواستار آزادی بیان در دانشگاه می شود

اینکه هاشمی رفسنجانی خواستار «آزادی» در دانشگاه ها می شود هیچ عیبی ندارد؛ او به عنوان یک رجل سیاسی همانند دیگران حق دارد نظرش درباره موضوعات مختلف را بیان کند اما اینکه وی بدون یادآوری آنچه در سالهای 68 تا 76 در برخورد با منتقدانش بویژه در دانشگاه ها عمل کرده است، یک باره این چنین مدعی آزادی و آزادی بیان می شود؛ بیش از هر چیز توهین به اصلاح طلبان و «چپ» های دهه 60 و 70 است که در دوره هاشمی بیشتر از همه صدایشان قطع شد و مورد سرکوب دولت وقت قرار گرفتند.



از دردسرهای دائمی که دولت هاشمی برای معدود نشریات منتقد خودش (سلام و بیان) درست می کرد بگذریم، از بیشترین فشارهای وزارت علوم دولت هاشمی بر دفتر تحکیم وحدت در آن سالها نیز بگذریم، کار به جایی رسید که رهبر انقلاب در آبان 1372 در جمع دانشجویان در اظهاراتی بی سابقه نسبت به فضای خفقان و «غیر سیاسی» کردن دانشگاه ها واکنش نشان دادند و گفتد:

«خدا لعنت كند آن دستهايى را كه تلاش كرده‌اند و مى‌كنند كه قشر جوان و دانشگاه ما را غير سياسى كنند.كشورى كه جوانانش سياسى نباشند، اصلاً توى باغ مسائل سياسى نيستند، مسائل سياسى دنيا را نمى‌فهمند، جريانهاى سياسى دنيا را نمى‌فهمند و تحليل درست ندارند. مگر چنين كشورى مى‌تواند بر دوش مردم، حكومت و حركت و مبارزه و جهاد كند؟! بله؛ اگر حكومت استبدادى باشد، مى‌شود. حكومتهاى مستبد دنيا، صرفه‌شان به اين است كه مردم سياسى نباشند؛ مردم درك و تحليل و شعور سياسى نداشته باشند. اما حكومتى كه مى‌خواهد به دست مردم كارهاى بزرگ را انجام دهد؛ نظام را مى‌خواهد با قدرت بى‌پايان مردم به سر منزل مقصود برساند و مردم را همه چيز نظام مى‌داند، مگر مردمش - بخصوص جوانان، و بالاخص جوانانِ دانشجويش - مى‌توانند غير سياسى باشند؟! مگر مى‌شود؟! عالِمترين عالِمها و دانشمندترين دانشمندها را هم، اگر مغز و فهم سياسى نداشته باشند، دشمن با يك آبنبات تُرش مى‌تواند به آن طرف ببرد؛ مجذوب خودش كند، و در جهت اهداف خودش قرار دهد.»

لذا این از مصایب سیاست ورزی در جامعه ایران است که بسیاری از رجال سیاسی با توسل به حافظه تاریخی فراموشکار ملت، به تناسب حرکت باد 180 تغییر موضع داده و حرفهایی می زنند که خودشان اولین متهم آن هستند!


برچسب‌ها: هاشمی, آزادی, دانشگاه, طنز تاریخی
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 شهریور1393ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی  | 

چهار برداشت از استیضاح فرجی دانا

از چرایی نیامدن روحانی به مجلس تا بازسازی منتقدان دولت 

سر انجام پس از کش و قوس های فراوان، وزیر علوم دولت یازدهم استیضاح شد. در این باره چند نکته وجود دارد:

1. مهم ترین دلیل استیضاح فرجی دانا، استفاده وی از عوامل موثر در فتنه سال 88 در دانشگاه ها بود؛ حضور افرادی مانند جعفر توفیقی، جعفر میلی منفرد، سعید سمنانیان و ... در راس وزارتخانه از همان ابتدا حساسیست نمایندگان را بر انگیخته بود و زمانی که مجلس به این نتیجه رسید وزیر علوم قصد اصلاح این رویه را ندارد و در انتخاب روسای دانشگاه ها نیز بر ادامه این روند اصرار دارد، در دی ماه 92 طرح سوال از  وزیر علوم را کلید زده و اولین کارت زرد را به وی نشان داد و بعد از چند ماه و عدم تغییر رویه در مدیریت این وزارتخانه؛ سرانجام او را استیضاح کرد.
 
 
این مساله به خوبی نشان می دهد برخلاف همه تبلیغات و تلاش هایی که چهره های موثر در فتنه 88 و حتی «ساکتین فتنه» انجام دادند تا این «معیار» به فراموشی سپرده شود، در عمل این اتفاق نیفتاده است و هم چنان با گذشت 5 سال از آن روزهای پر التهاب، اگر مستندی از عملکرد منفی کسی در آن ایام باقی مانده باشد، نمی تواند به راحتی در ساختار نظام «مدیریت» کند. اهمیت این مساله آنجایی دو چندان می شود که حتی فردی مثل فرجی دانا در روز استیضاح در دفاع از خودش چندین بار ضمن بکار گیری تعبیر «فتنه» صراحتا اعلام می کند از وزیر اطلاعات در این باره خواسته تا اگر کسی در فتنه نقش داشته به او اطلاع دهد: «به آقای علوی گفتم اگر در حوزه ستاد یا دانشگاه ها موردی از انتصاب فتنه گران هست اطلاع دهید.»
 
این موضوع در واقع بیش از هر چیز حاکی از «هژمونی گفتمان» یک نظام سیاسی است که افرادی که تا چند سال قبل اعتقادی به بکار بردن تعبیر «فتنه» نداشتند، حالا نه پشت میله های زندان بلکه در برابر افکار عمومی و کاملا به اختیار خودشان با بکارگیری این تعابیر، با جریان های افراطی و  ساختارشکن حتی به ظاهر هم که شده مرزبندی می کنند؛ چنانچه همین جریان سال 88 معتقد به «تقلب در انتخابات» و شعار «نه غزه، نه لبنان» بود اما در سال 92 در انتخابات شرکت کرد و سال 93 تلاش می کرد از دیگر جریان های سیاسی در دفاع از «غزه و فلسطین» سبقت بگیرد. هژمونی گفتمان یک نظام سیاسی همان قدرت برتر آن است که باعث شده طی سی و شش سال گذشته بعد از انقلاب هیچ تهدید و فشاری نتواند بر اصول و مبانی آن خدشه وارد سازد.
 
2. تا چند روز  قبل از روز استیضاح، رسانه های زنجیره ای داخلی و خارجی همسو با دولت یازدهم با تمرکز بر تعبیر «3000 بورسیه غیر قانونی» تلاش داشتند تا ضمن تهدید مجلس، از این مساله به عنوان نقطه قوت فرجی دانا در روز رای اعتماد نام ببرند و اساسا رقیب را از طرح استیضاح وی منصرف کنند اما تاکید استیضاح کنندگان بر جوانب مختلف عملکرد پرحاشیه فرجی دانا و همچنین تاکید آنها بر این دروغ بزرگ؛ نه تنها مانع برگزار نشدن استیضاح نشد بلکه در عمل وزیر علوم و حامیانش را از این منظر به سمت «انفعال» سوق داد.
 
علت این امر نیز واضح بود، زیرا از اساس طرح موضوع سه هزار بورسیه غیرقانونی با واقعیت همخوانی نداشت. هیچ کس با این گزاره که «اگر کسی غیرقانونی بورسیه شده است با او برخورد قانونی شود» مشکلی نداشت اما اگر واقعا به گفته مقامات وزارت علوم تمام بورسیه شدگان دولت قبل باید با چوب «غیرقانونی» بودن رانده می شدند، پس تکلیف فرزندان و نزدیکان درجه یک برخی از معاونان خود آقای فرجی دانا و دیگر اعضای کابینه دولت یازدهم چه می شد که در این لیست نامشان به چشم می خورد؟
 
آیا آن ها هم غیر قانونی بورسیه شده بودند؟ در اینجا یک تناقض آشکار میان ادعای اولیه مسئولان وزارت علوم و برخی واقعیات پدید آمد که همین مساله منجر به «انفعال» رسانه ای آنها شد؛ و این مشکل فقط در وزارت علوم دولت یازدهم دیده نمی شود بلکه این موضوع بیشتر به عنوان یک معضل هویتی برای دولت روحانی تبدیل شده است که در خیلی مواقع ادعای مبارزه با یک روند مذموم را دارد اما گزاره های عینی؛ آن مساله را تایید نمی کند.
 
مساله ای که در وزارت نفت دولت یازدهم نیز دیده می شود و در حالی بیژن زنگنه مدعی مبارزه با فساد، رانت و به اصطلاح خودش «بخور بخور» های دوره قبل شده؛ هم اینک سوال بزرگی به نام پرونده «کرسنت» افکار عمومی را به خود مشغول کرده و بخش زیادی از مردم نمی توانند با وجود برخی سوالات و ابهامات،  ادعای فساد ستیزی و قهرمان نمایی برخی مسئولان را باور کنند. لذا این مساله فارغ از مصادیقش؛ چه در وزارت علوم و چه در وزارت نفت و چه در هر وزارتخانه دیگر؛  شبیه به یک معضل هویتی برای دولت یازدهم شده که با گذشت هر روز، بیشتر خودش را نشان می دهد.
 
این موضوعی است که پیش از این رهبر انقلاب در خرداد سال 83 در دیدار با نمایندگان مجلس هفتم به آن اشاره کرده بودند: «با دستمال کثیف نمی شود شیشه را تمیز کرد بنابراین باید در درجه اول مراقب باشید که به هیچ وجه (خودتان) به فساد آلوده نشوید.»
 
3. عدم حضور رییس جمهور در روز استیضاح وزیر علوم نکته مهم دیگری است که نمی توان به سادگی از کنار آن عبور کرد. موضوعی که بازتاب منفی قابل توجهی در میان اصلاح طلبان و حامیان دولت داشته است و آنها می پرسند چرا روحانی به هر علت راضی به حضور در مجلس و دفاع از فرجی دانا نشد؟ بویژه آنکه کافی بود تا تنها 10 نماینده به جای رای مثبت به استیضاح، رای منفی بدهند تا همچنان رضا فرجی دانا عنوان وزیر علوم را یدک بکشد.
 
اما به نظر می رسد رییس جمهور چندان هم از این اتفاق ناراضی نبوده است. شاید علت این مساله این باشد که رییس جمهور نیز ترجیح می داد وزارت علوم دیگر سهمیه طیف «مشارکت» نباشد اما این هزینه باید به پای مجلس نوشته می شد؛ ضمن اینکه از این به بعد روحانی می تواند خیلی راحت با استناد به استیضاح یکی از وزرایش در آستانه یک سالگی دولت، از افراد و جریان هایی که «نمی گذارند» دولت کارش را انجام دهد سخن بگوید و در واقع برای این موضوع در بلند مدت «سرمایه گذاری» شده باشد.
 
 لذا چه بهتر که از این به بعد می توان در واکنش به برخی از وعده های تحقق نیافته اقتصادی و معیشتی مردم، از «سنگ اندازان» در برابر دولت سخن گفت و این ادعا در بدنه سیاسی دولت نیز بیشتر مورد قبول است! در برابر آنهایی که هر از چندگاهی نعره «رفع حصر» بر سر رییس جمهور می کشند شاید بهتر بتوان توجیه کرد که  اینها «نمی گذارند» حتی در دانشگاه و یک وزارتخانه هم کارهایمان را انجام دهیم، چه رسد به تحقق وعده های بزرگ تر!
 
ضمن آنکه این استیضاح تا روز انتخابات مجلس دهم بارها و بارها مورد استناد خواهد بود برای اثبات این گزاره که مجلس آینده باید «همسو» با دولت باشد؛  مجلسی که استیضاح نکند، از وزرا سوال نکند و به تایید دولت یازدهم بپردازد.
 
4. اما اتفاقات روز چهارشنبه مجلس، فقط استیضاح وزیر علوم نبود بلکه نمادی از «بازسازی منتقدان» دولت و «افت حامیان» آن در مجلس بود. بویژه آنکه حتی با نظر مثبت لاریجانی رییس مجلس و رییس فراکسیون رهروان که بنا بر آمار، این فراکسیون اکثریت مجلس را تشکیل می دهند، باز هم فرجی دانا نتوانست در سمت خود ابقا شود و بخش موثری از آرای مربوط به استیضاح وزیر سابق علوم را اعضای این فراکسیون تشکیل دادند.
 
همچنین سخنرانی نیمی از مخالفان وزیر علوم را اعضای این فراکسیون (جعفری، نقوی حسینی، غضنفر آبادی و آصفری) تشکیل دادند تا مشخص شود این فراکسیون دیگر یکپارچگی گذشته خود را ندارد و بخشی از اعضای آن به منتقدان اصلی دولت در مجلس گرایش بیشتری پیدا کرده اند. این مساله در کنار کاهش آرای لاریجانی در انتخابات خردادماه سال جاری برای ریاست مجلس در مقایسه با سالهای گذشته یک معنا بیشتر ندارد و آن اینکه آرایش سیاسی نمایندگان مجلس نهم به نسبت سال ابتدایی کار خود، دچار تغییرات معناداری شده است.
 
ضمن اینکه این مساله جدای از نشان دادن «فراجناحی» بودن موضوع استیضاح وزیر علوم در میان اصولگرایان، برای برخی دیگر از اعضای کابینه دولت یازدهم نیز معنادار است و شاید این روزها علی جنتی، بیژن زنگنه و عباس آخوندی بیش از دیگران احساس کنند که آینده فرجی دانا در انتظار آنهاست؛ به بیان دیگر یک سال و نیم پیش رو، سال کم تحرکی برای دولت و مجلس نخواهد بود و بهتر است تا دیگر وزرای کابینه ریسک مطرح شدن استیضاح خود را تا اسفند 1394 نپذیرند؛ چرا که اصولگرایان منتقد دولت فراتر از جبهه پایداری بعد از یک سال از روی کار آمدن دولت یازدهم در سطح مناسبی خود را «بازسازی» کرده اند و البته تلاش می کنند تا از قبل اتفاقاتی مانند روز استیضاح؛ به یک «وحدت گفتمانی» برای انتخابات مجلس دهم برسند نه آنکه تجربه های شکست خورده ای ائتلاف، مانند 7+8 را بار دیگر تکرار کنند.

برچسب‌ها: فرجی دانا, استیضاح
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مرداد1393ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی  | 

مطالب قدیمی‌تر