در وصف شرافت ده نمکی حرفی در چنته ندارم، که معتقدم گفت آنچه که باید می گفت اما نمی دانم پشت صحنه و کارگردان "دیروز امروز فردا" اساسا بر چه مبنایی دعوت از فلاحیان را در دستور کار قرار دادند؟ و اگر قرار بود کسی پیرامون منتظری و مهدی هاشمی صحبت کند ری شهری، احمد سالک و حتی حمید روحانی لایق تر از فلاحیان نبودند؟
از این مسئله هم می گذرم اما از این حرف فلاحیان نمی توانم بگذرم که گفت در دوران مسئولیت من در راه مبارزه با اشرافیگری تلاش های زیادی شد (نقل به مضمون). بیش از 3 سال از زمانی که خاطرات عزت شاهی را خواندم می گذرد اما اگر یک قسمت خاطرات او در ذهنم همچنان مانده باشد آنجایی است که عزت با تلخی از دورانی یاد می کند که آقای فلاحیان در ابتدای انقلاب و در کمیته چطور به ریخت و پاش اقتصادی عادت داشت و اساسا همین روحیه فلاحیان موجب درگیری عزت شاهی با او و نهایتا هم استعفایش از کمیته انقلاب شد. قسمتی از آنچه که عزت روایت می کند:
«من در متن استعفا به ارزيابي روند و روال جديد پرداختم و به تفکر وارد شده به کميته از سوي فلاحيان و اطرافيانش خدشه وارد کردم.با آمدن فلاحيان در سياست هاي کلي و جزئي کميته تغييرات اساسي ايجاد شد، اما آنچه مشهود بود بريز و بپاش و اسراف در تمامي شئون و مراتب کميته بود.
لازمه اين اسراف، اخذ بودجه و تامين اعتبار بود. در دوره هاي قبلي در شش ماهه اول سال مقدار کمي از بودجه مصرف مي شد، اما در اين دوره هنوز بودجه تخصيص نيافته مصرف مي شد. بدين ترتيب در پايان سال با کسري بودجه مواجه مي شدند. در آن زمان کميته حدود 11 ميليارد تومان بودجه داشت که در دوره آقاي مهدوي و برادرش باقري کني، کلي از بودجه زياد مي آمد که به خزانه دولت برمي گرداندند. ولي در دوره آقاي فلاحيان در همان سال اول که من بودم، پس از گذشت چهار ماه حدود 3 ميليارد از بودجه خرج شد و بعد بقيه اش هم مصرف شد که هيچ، کلي هم کسري بالا آورد.
تز فلاحيان و اصفهاني اين بود که کسري بودجه بهتر از مازاد بودجه است و سبب افزايش آن در سال آتي خواهد شد. لذا در پايان سال به دليل اين که با مازاد بودجه مواجه نشوند، شروع به خريد وسايل و اقلام غير ضروري مي کردند. يکبار تعداد زيادي ماشين بنز از خارج وارد کردند، و دادند دست بچه هاي جوان و کم سن و سال کميته، يکي زد به تير چراغ برق، يکي زد به جدول، يکي در خيابان تصادف کرد، خلاصه همه را از بين بردند. بعد هم آنها را تحت عنوان مازاد بر احتياج فروختند.
آنها مي خواستند کميته را شبيه سازمان سيا کنند، يگان دريايي و يگان هوايي درست کردند، و چون حساب و کتابي نبود هر کسي هر طور مي خواست عمل مي کرد. سليقه اي و حسب ارتباطش معاملات مي نمود. نه بر اساس مصوبات مجلس و دولت، با همين رويه مقدار معتنابهي اسلحه و مهمات خريدند، تعدادي را به کلاس هاي زبان فرستادند تا پس از يادگيري زبان خارجي براي انجام معاملات سلاح و مهمات و بي سيم و ... به خارج بروند، خدا مي داند که ايشان در آن سال ها چه معاملاتي انجام دادند. بعدها اين روند در وزارت اطلاعات آقاي فلاحيان نيز دنبال شد، در واقع اين وزارت خانه در دوره او بيشتر به وازت خانه بازرگاني و تجارت مي ماند تا اطلاعات.
اين حيف و ميل ها به جد مرا ناراحت مي کرد و روحم را آزار مي داد، اما کاري از دستم برنمي آمد.
قبلا در اتاق رئيس کميته از ميزهاي قديمي و چوبي نقش و نگاردار وجود داشت، وقتي آقاي فلاحيان آمد آنها را کنار گذاشت و ميز شيشه اي جايش نهاد، زير آن هم يک "تردميل" قرار داده بود که هنگام صحبت و کار کردن بازي هم مي کرد.
من تمام اين مطالب را در استعفا نامه ام آوردم، و تاکيد کردم که حال بر شما ثابت شد که ما باند نيستيم، خاصه باند لاجوردي، چراکه من هرگونه باند و باند بازي را محکوم مي کنم و آن را خيانتي بيش بر سر انجام وظايف نمي دانم. شما ما را محکوم به باند بازي مي کنيد ما به شما تحميل شده بوديم و شما صبر مي ورزيديد!
شمايي که دچار اين اسراف ها شديد و براي خودتان بروبيايي درست کرده ايد، ماشين ضد گلوله سوار مي شويد محافظ داريد و دفتر و دستکي به هم زده ايد. من از شما مي خواهم براي خاطر خدا هم که شده بياييد برويد سري هم به قبر شهدا بزنيد، ببينيد و از خود بپرسيد که ايشان براي که و چه کشته شده اند. مردم در زير بار مشکلات مالي ناشي از جنگ کمر خم کرده اند و شما براي خود اين طور زندگي درست کرده ايد، اين جور حيف و ميل مي کنيد؟!! اگر وحشت داريد روزها در ملا مردم ظاهر شويد، شما که ماشين و امکانات داريد شب سري به قبرستان شهدا بزنيد.
جالي اينکه آنها همه اين بريز و بپاش ها و حيف و ميل ها را مرتکب مي شدند و اگر کسي به آنهاخرده مي گرفت مي گفتند ما نماينده ولي فقيه هستيم و چنين تشخيص مي دهيم! و بقيه هم بايد به اين تشخيص عمل کنند، ولي من اين طور نبودم اگر همين نماينده ولي فقيه مي گفت: اين ليوان را بگذار فلان جا، مي پرسيدم چرا؟ مي گفت: شما کاري به اين حرف ها نداشته باش، من مي گويم بگذار! شما هم بگو چشم! مي گفتم: نشد! من اگر اين ليوان را بگذارم لب ميز مي افتد زمين و مي شکند. مي گفت: به تو چه مربوط است، من نماينده ولي فقيه هستم، هر چه مي گويم بايد انجام شود. مي گفتم: والله که من ولي فقيه و نماينده اين جوري را قبول ندارم. و مطمئن هم هستم که خود ولي فقيه هم اين وضع و اين شکل از تبعيت را قبول ندارد، شما اگر راست مي گوييد بياييد وقت ملاقات از ولي فقيه بگيريم و برويم نزد ايشان، بپرسيم که آيا اين کار شما صحيح است با نه؟! اگر گفتند تبعيت کنيد، ما هم روي چشمان مي گذاريم، اما من مطمئنم اگر ايشان بداند که شما اين گونه عمل مي کنيد با شما برخورد خواهند کرد.
بعد از تهيه چنين استعفانامه اي، آن را در پاکتي گذاشته مهر و موم کردم و بردم پيش آقاي اصفهاني، گفتم: اين استعفانامه را بدهيد به آقاي فلاحيان و خداحافظ! گفت: خودتان ببريد و بدهيد. گفتم: مگر شما هميشه نمي گفتيد که بايد سلسله مراتب رعايت شود. خب آقاي فلاحيان مسئول شماست و شما هم مسئول من هستيد، به قول خودت من رئيس دفترت هستم، پس بايد شما اين استعفا نامه را به ايشان بدهيد.»
نمی دانم منزل فلاحیان کجاست. اما در این یک مورد می دانم خیابان ایران و فرمانیه اش چندان تفاوتی ندارد. چون امام (ره) همان زمان در تحلیل های مارکسیستی اش! گفته بود: "و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که طعم درد و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند" و با حرفهای فلاحیان حتم دارم نه طعم درد و محرومیت را چشیده و نه معنای استضعاف را فهمیده است.
چقدر از تلاشش برای مایه گذاشتن از رهبری جهت توجیه حرفهایش مشمئز شدم که سعی می کرد مجوز حرفهای نامربوطش را به آقا نسبت دهد. اگر چه بازهم تناقض در کلامش موج می زد. از یک سو ناخواسته به کلام امیرالمومنین (ع) اشاره می کرد که طبق آن مسئولین باید مثل "اضعف الناس" زندگی کنند و از سوی دیگر می گفت رهبری به ما گفته این مدل زندگی کردن فقط شامل شخص من می شود! غافل از آنکه هزار بار آقا فرموده این حرفهایی که از قول من می زنند که در یک دیدار خصوصی و در گوش بنده فلان و ... همه و همه بی اعتبار هستند و آقای فلاحیان تصور می کند ما حرفهای صریح رهبری پیرامون عدالت اجتماعی و به خصوص درباره سطح زندگی مسئولین و از همه مهم تر همان کلام حضرت امیر (ع) را با این خاطرات خصوصی و درگوشی تعویض می کنیم و حتم دارم رویش نشد وگرنه مدعی می شد که حضرت شب قبل از ضربت به بنده فرمودند آن قضیه اضعف الناس را خیلی هم جدی نگیرید که مخصوص من معصوم بود و شما بروید به دنبال شناسایی دشمنان نظام باشید!
از عمق دل معتقدم ظلمی که فلاحیان و فلاحیان ها به نظام و مستضعفین می کنند کمتر از همان ضد انقلابی نیست که با ذوق و شوق مردم را به شناسایی آنها دعوت می کرد. ضد انقلاب به دنبال حذف اسلام هستند آن هم به طور مستقیم. می گویند جمهوری ایرانی و اگرچه 7 ماه زمان برای کنار رفتن پرده نفاقشان کافی بود اما بالاخره چهره شان مشخص است و همه می دانند دشمن کیست. اما آقایانی که خواسته یا ناخواسته ساده زیستی مسئولین را دید مارکسیتی! می دانند بروند و صحیفه را تورق کنند که : "روحیه اشرافی گری مسئولین همانا و از دست رفتن جمهوری اسلامی همانا ... مسئولین باید از طبقه پایین جامعه باشند ... روزی که خوی کاخ نشینی در مجلسیان رسوخ کرد باید فاتحه جمهوری اسلامی را بخوانیم و ..." و سانسور کردن این جملات روی دیگر سکه ای است که جمهوری ایرانی را می خواهد. خواسته یا ناخواسته اش تفاوتی ندارد که هنوز چند روزی از هشدار اخیر رهبری نمی گذرد که فرمود برخی غفلت ها نتیجه خیانت بار به همراه دارد ...
اتفاقا بر خلاف فلاحیان معتقدم الان همه دیگر ضد انقلاب را می شناسند. مهاجرانی و کدیور و سروش و گوگوش و موسوی و کروبی نه شاخ دارند و نه دم! و مردم هم گوشهایشان دراز نیست. همان مردمی که سال 60 بنی صدر را فراری دادند اول او را شناختند بعد او را فراری دادند و الان هم نفاق جریان فتنه و سرانش نکته مبهمی در بر ندارد. مردم کارشان را بلدند. بحث اصلی دقیقا باید به روی مسئولینی باشد که تنها یک روی سکه جملات امام را دیدند. مبارزه با استکبار را دیدند اما روحیه ضد اشرفی امام را ندیدند، ولایت فقیه و دم زدن از آن را یاد گرفتند اما ساده زیستی و مردمی بودن را مختص ولی فقیه دانستند و در نهایت صدها صفحه دیگر از صحیفه را نه دیدند و نه ورق زدند ...
چه زیبا نوشت سید مرتضی:
خلاف آنچه بسياري مي پندارند، اخرين مقاتله ما _ به مثابه سپاه عدالت _ نه با دموكراسي غرب كه با اسلام آمريكايي است ، كه اسلام آمريكايي از خود آمريكا دير پاتر است ...
* * *
۱. یکی از دوستان زحمت کشیده و مجموعه پوسترهای تناقضات کودتای سبز با خط امام (ره) را با یک مدل دیگر طراحی کرده است. حتما ببینید.(+)
۲. شاهین سپهری یکی از عجایب خلقت است! شاید در فرصتی مفصل پیرامونش نوشتم اما فعلا دیدن وبلاگش خالی از لطف نیست. (+)
۳. قبلا وبلاگ وحید اشتری را معرفی کرده بودم اما مطالب اخیرش موجب شد تا نتوانم جلوی خودم را بگیرم. لذا پیشنهاد می کنم حتما مطالب اخیرش را بخوانید! انصافا استعداد طنز نویسی اش خوب است. اگر کمی دقت کند می شود یک حسین قدیانی خوب! (+)
۴. حسین قدیانی را هم حتما می شناسید. قلم سحرآمیزش مدتی است مرا معتاد وبلاگش کرده است! روزهایی هم که فرصت نکنم به اینترنت بیام وطن امروز را نگاه می کنم تا یک وقت چیزی از دستم نرود! طنزهایش حقیقتا خنده را به لب می نشاند و دل نوشت هایش هم به جای خود با دل آدم بازی می کند ... (+)

* در اين دنيا افتخارم اين است که خود بسيجي ام.
* اما من که وظيفهام دعاگويي و سپاس و تشکر از همه سپاهيان و بسيجيان است، بايد به همه …شما اطمينان بدهم که تا من زنده هستم و تا رمق در جسم و جان دارم از حمايت و دعاي خير براي شما دريغ نخواهم کرد؛ و شما را از بهترين عزيزان و همراهان خود ميدانم … شما آيينه مجسم مظلوميتها و رشادتهاي اين ملت بزرگ در صحنه نبرد و تاريخ مصور انقلابيد.
*من بين خودم و شما فاصلهاي نميبينم و سخن دل شما و همه عاشقان انقلاب اسلامي را پيش از اينکه به کاغذ و قلم کشيده شود درک مينمايم.
*تشکيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقيناً از برکات و الطاف جليه خداوند تعالي بود که بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.
*حقيقتاً اگر بخواهيم مصداق کاملي از ايثار و خلوص و فداکاري و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهيم، چه کسي سزاوارتر از بسيج و بسيجيان خواهند بود؟
*بسيج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهيدان گمنامي است که پيروانش بر گلدستههاي رفيع آن، اذان شهادت و رشادت سر دادهاند.
*بسيج ميقات پابرهنگان و معراج انديشه پاک اسلامي است که تربيت يافتگان آن، نام و نشان در گمنامي و بينشاني گرفتهاند.
*بسيج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضا نمودهاند.
*من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه ميخورم و از خدا ميخواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند.
*اگر بر کشوري نواي دلنشين تفکر بسيجي طنينانداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد و الا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند.
* امروز يکي از ضروريترين تشکلها، بسيج دانشجو و طلبه است.
* بايد بسيجيان جهان اسلام در فکر ايجاد حکومت بزرگ اسلامي باشند و اين شدني است، چرا که بسيج تنها منحصر به ايران اسلامي نيست، بايد هستههاي مقاومت را در تمامي جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ايستاد.
* من دست يکايک شما پيشگامان رهايي را ميبوسم و ميدانم که اگر مسؤولين نظام اسلامي از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت.
* بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به کار خود ادامه دهد.
با دانلود این فایل می توان ضمن استفاده به عنوان پوستر و یا تراکت، در نشریات دانشجویی و ... نیز از آن استفاده کرد و یا حتی این فایل را بلوتوث نمود.
برای دریافت اصل پوستر با کیفیت بالا در صفحه ای که باز می شود بر روی downlod now کلیک کنید.
دانلود پوستر شماره یک منتظری
دانلود پوستر شماره دو نهضت آزادی
دانلود پوستر شماره سه اسراییل فلسطین جهان اسلام
دانلود پوستر شماره چهار آشوب طلبی و هرج و مرج
دانلود پوستر شماره پنج دیکتاتوری و قانون گریزی
دانلود پوستر شماره شش افساد
دانلود پوستر شماره هفت حمایت دشمن
دانلود پوستر شماره هشت ولایت مطلقه فقیه
دانلود پوستر شماره نه حرمت شکنی در روز عاشورا
دانلود پوستر شماره ده اهانت به امام (ره)
دانلود پوستر شماره یازده جمهوری ایرانی
آنچه که تا کنون به ذهن من و دیگر دوستانم رسیده همین ۱۲ موضوع است. اگر کسی موضوع دیگری به ذهنش می رسد که حاکی از تناقض رفتاری و یا فکری جریان کودتا با اندیشه امام (ره) است اطلاع رسانی کند تا طراحی این سلسله پوسترها ادامه داشته باشد.
All
Rights Reserved 2009-2010 © amirihosain.Blogfa.Com
كليه حقوق محفوظ است