.:: دست نوشته های یک دانشجو ::.

درباره یک «مرد»

شاید خیلی‌ها این مرد را به خاطر کتاب «معرفت شناسی اجتماعی» اش بشناسند که در سال ۱۳۸۵ به عنوان کتاب سال ایران برگزیده شد.

شاید خیلی‌ها با شنیدن اسم این مرد، یاد سالها تدریس "فلسفه علم" و " فلسفه غرب" اش در دانشگاه تهران بیفتند.

شاید خیلی ها هم به تازگی اسم او را شنیده باشند، همین چند ماه پیش که شهر به شهر و دانشگاه به دانشگاه می رفت تا توافق ژنو را از منظر حقوقی و فنی نقد کند. چون معتقد بود در پس این توافق، استقلال کشور به خطر افتاده است. البته این روزها هم جلسات بازپرسی و دادگاهش به این خاطر برقرار است اما برای چنین آدمی، اساسا این چیزها ترمز محسوب نمی شود!

و شاید هم خیلی‌ها او را با عکس معروفش در راهپیمایی 22 بهمن سال 92 بشناسند که مثل یک آدم عادی، برگه هایی با محتوای نقد توافق ژنو را میان مردم پخش می کرد!

اما این مرد، هویت اش با هیچ کدام از اینها تعریف نمی شود! با اینکه سالها سفیر ایران در فیلیپین بوده و چند سال هم رییس اداره سازمانهای بین المللی وزارت خارجه؛ با اینکه دکترایش را از دانشگاه لیدز انگلستان گرفته؛ اما نه دچار محافظه کاری شده و نه مصلحت اندیشی های کاذب!

این مرد هنوز یک «انقلابی» به معنای واقعی کلمه است! این مرد نه فقط بر سر کلاس های درسش؛ بلکه خارج از کلاس هایش هم برای دیگران یک الگو و استاد است.

این مرد مصداق همان مومنی است که در هیچ چارچوب نمی گنجد؛ این مرد کسی است که ساختارها و عناوین و القاب نتوانسته مهار یا استحاله اش کند؛ و برای خیلی از من و هم نسلان من یادآور شجاعت، غیرت و مردانگی است ...


سعید زیباکلام در تجمع مقابل سفارت فرانسه/ عصر یکشنبه 5 مرداد 1393

 

مطلب مرتبط:

انقلاب یک تصویر!


برچسب‌ها: سعید زیباکلام, مرد
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مرداد1393ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی  | 

واکنش سید حسن نصرالله به «نه غزه، نه لبنان» چه بود؟

فرقی نمی کند، شاید برای سرپوش گذاشتن بر خیانت هایشان در سال 88 و شاید هم به خاطر فشار این روزهای افکار عمومی است که می گویند شعار «نه غزه، نه لبنان» ارتباطی به ما نداشت!

اما در هر حال "صورت مساله" ثابت است و برای فهم عمق خیانت این جماعت در حق «اسلام» و «ایران» و «انسانیت»؛ کافی است سخنان مهم سید حسن نصرالله در آذر 88 را دوباره بخوانیم:

«شعار نه غزه نه لبنان اثر منفی زیادی داشته، بویژه که رسانه هاو ماهواره های غربی این شعار را برای ایجاد ذهنیت منفی (علیه مقاومت) پوشش می دهند. مردم لبنان از ایران انتظار ندارند که اگر اسرائیل علیه لبنان جنگ به پا کرد مردم ایران به آنها کمک کنند، اما مردم لبنان لحظه ای که اسرائیل به ایران حمله کند آنها لحظه شماری می کنند نخستین کسانی باشند که علیه اسرائیل واردجنگ می شوند.

بعد از انتخابات در ایران اتفاقات ناگواری افتاد که موجب خون دل وعزای ما شد وبسیاری افراد از سرتاسر جهان تماس گرفته وگریه می کردند چون ما هویت خودمان را با هویت جمهوری اسلامی یکسان می دانیم.»


برچسب‌ها: سید حسن نصرالله, نه غزه, نه لبنان, خیانت
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 تیر1393ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی  | 

مشی واحد امام و رهبر انقلاب در قبال شعارهای خوب؛ ولی تعریف نشده

رفتار امام و رهبر انقلاب با سه شعار «کارگر»، «اصلاحات» و «اعتدال» چگونه بود؟

 یکی از بخش های مهم بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع مسئولان نظام که هفته گذشته ایراد شد؛ «تایید» شعار اعتدال دولت یازدهم و «تعریف این شعار» بود.

به عبارت دیگر، ایشان با ارائه یک تعریف مشخص از این مفهوم، عملا «غیریت» های آن را مشخص کرده و چارچوب های اصلی آن را مورد تاکید قرار دادند تا برخی افراد و جریان های خاص نتوانند با پناه گرفتن پشت این شعار گنگ و تعریف نشده، خود را مدار اصلی اعتدال تعریف کرده و  منتقدان خود را با برچسب افراط و تفریط برانند.
 
ایشان فرمودند: «شعار دولت، اعتدال است؛ اعتدال، شعار بسیار خوبی است، ما هم تأیید میکنیم اعتدال را؛ افراط محکوم است و بد است. سفارشی که من میکنم این است که مراقب باشید جریانهای مؤمن را با شعار اعتدال کنار نزنند؛ بعضی‌ها این کارها را دارند میکنند، من میبینم در صحنه‌ی سیاسی کشور؛ با شعار اعتدال، با شعار پرهیز از افراط، سعی میکنند جریان مؤمن را که در خطرها آن جریان است که زودتر از همه سینه سپر میکند، آن جریان است که دولتها را در مشکلات واقعی به معنای حقیقی کلمه حمایت میکند، کنار بزنند؛ مراقب باشید. اسلام، مظهر اعتدال است. این "اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم" اعتدال است؛ "قتِلوا الَّذینَ یَلونَکُم مِنَ الکُفّار" اعتدال است؛ امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر اعتدال است - اعتدال اینها است دیگر.»
 
اما این اولین بار نیست که معظم له ضمن استقبال از ارائه یک شعار خوب، به تایید آن پرداخته و البته بلافاصله به تعریف درست و اصولی آن می پردازند؛ چنانچه ایشان در سالهای دوم خرداد نیز به کرات ضمن تایید شعار «اصلاحات»، آن را یک امر ضروری جهت پیشبرد اهداف انقلاب دانستند و بلافاصله چارچوب های آن را مشخص کردند. به عنوان مثال  ایشان در 26 فروردین 1379 در خطبه های نماز جمعه تهران می فرمایند:
 
«اصلاحات یکی از واژه‌هایی است که همیشه پُرجاذبه بوده است. دولت جدید از اوّلی که آمد، مسأله اصلاحات را مطرح کرد. همه انسانهایی که از هر فسادی رنج میبرند، دلشان با این شعار میتپد و طرفدار اصلاحاتند. اصلاحات چیز بسیار خوبی است؛ اما اصلاحات چیست؟ این‌جاست که باز دشمن پادرمیانی میکند. تبلیغات امپراتوری خبری دشمن وارد میدان میشود و کاری میکند که در داخل کشور عدّه‌ای پیدا شوند و شعار اصلاحات بدهند؛ عدّه‌ای پیدا شوند و شعار نفی اصلاحات بدهند. مگر ممکن است کسی با اصلاحات مخالف باشد؟ آری؛ کار دشمن این‌گونه است. کار دشمن، شبهه انداختن و غبارآلود کردن فضا برای بهره‌گیری است. دشمن که به اصلاحات علاقه‌ای ندارد. حرف قاطع در این زمینه، یک کلمه است: اصلاحات، یا اصلاحات انقلابی و اسلامی و ایمانی است و همه مسؤولان کشور، همه مردم مؤمن و همه صاحب‌نظران با آن موافقند؛ یا اصلاحات، اصلاحات امریکایی است و همه مسؤولان کشور، همه مردم مؤمن و همه آحاد هوشیار ملت با آن مخالفند ... امروز هم دولتی آمده و شعار خودش را اصلاحات قرار داده است. بسیار خوب؛ من میدانم که مسؤولان این دولت - کسانی که شعار اصلاح دارند؛ از جمله رئیس جمهور محترم - مقصودشان از اصلاحات چیست. آنها همین اصلاحات اسلامی را میخواهند.»
 
و یا به فاصله یک سال بعد از کودتای ناکام 18 تیر 78 در 19 تیر 1379 و در جمع مسئولان نظام می فرمایند:
 
«اصلاحات باید تعریف شود. اولاً برای خود ما که می‌خواهیم اصلاحات کنیم، تعریف شود و مشخص باشد که می‌خواهیم چه کار کنیم. ثانیاً برای مردم تعریف شود که منظور ما از اصلاحات چیست، تا هر کسی نتواند به میل خودش اصلاحات را معنا کند. باید تعریف مشخّصی از اصلاحات به‌وجود بیاید تا ترسیم آن چهره و وضعیتی که ما در نهایتِ جاده اصلاحات می‌خواهیم به آن برسیم، برای همه - هم مردم، هم مسؤولان - آسان شود و بدانند به کجا می‌خواهند برسند… البته خوشبختانه برخی از مسؤولان، و بیش از همه رئیس جمهور عزیزمان، بارها گفته‌اند که اصلاحات ما اصلاحات اسلامی و انقلابی است؛ هدف، رسیدن به مدینةالنّبی است. اینها خوب است، اما تعریفهای دقیق‌تر و تصویر روشن‌تری لازم است. اینها از این جهت خوب است که انگشت اشاره غربیها و بیگانه‌ها را می‌خواباند؛ معلوم می‌شود آنچه که آنها می‌گویند، مراد نیست. همه این را می‌فهمند، اما باید توضیح داده شود و بیشتر تصویرگردد.»
 
 
«اصلاحات باید تعریف شود. اصلاح واقعی در این کشور این است که فقر ریشه‌کن شود؛ تبعیض وجود نداشته باشد و فساد اداری و اقتصادی نباشد.»
 
لذا توجه در رفتار مشابه رهبر انقلاب در واکنش به دو مفهوم تعریف نشده از سوی دو دولت مختلف نشان می دهد که ایشان ابتدا ضمن تایید دو شعار «اصلاحات» و «اعتدال»، بلافاصله به تعریف آن پرداخته و با مشخص کردن چارچوب ها و حد و مرزهای آن، اولا تاکید می کنند که اصل این مفاهیم هیچ مغایرتی با اصول و مبانی انقلاب اسلامی ندارد، ثانیا با حرکت در مسیر صحیح آنها باید در راستای اهداف انقلاب اسلامی گام برداشت؛ چرا که انقلاب اسلامی در ذات خویش هم معتدل است و هم به اصلاحات دائمی نیاز دارد و ثالثا باید مانع سو استفاده افراد و جریان هایی شد که تلاش دارند با پناه گرفتن ذیل شعارهای اصلاحات و اعتدال دولتهای آقایان خاتمی و روحانی، برای خود نمدی بافته و از آن سو استفاده کنند.
 
این مساله دقیقا شبیه رفتاری است که امام خمینی در ابتدای انقلاب با برخی افراد و گروه هایی داشتند که تلاش می کردند با برجسته سازی برخی کلید واژه ها، شعارها و مفاهیم جذاب؛ به سمت تقابل با انقلاب اسلامی بروند اما حضرت امام (ره) در کمال هوشیاری در قدم اول ضمن تایید آن مفهوم و شعار، بلافاصله با تصرف دال گفتمان رقیب، به باز تعریف آن پرداخته و با مشخص کردن حدود و ثغور و چارچوب های آن، اجازه نمی دادند هر فرد و جریانی با توسل به یک واژه صرفا جذاب و تعریف نشده، از آن برای تقابل با انقلاب اسلامی استفاده کند.
 
چنانچه در اردیبهشت ماه 1358 و به مناسبت اولین روز گارگر بعد از پیروزی انقلاب که بسیاری از جریان های چپ با برجسته سازی مفهوم «کارگر» تلاش دشتند تا انقلاب اسلامی و اسلام را نقطه مقابل توده های جامعه و قشر زحمت کش کارگر تعریف کنند، امام در پیام خود به این مناسبت ضمن ارج نهادن به کلمه کارگر، آن را متصل به یک اندیشه الهی دانستند و ضمن تاکید بر اینکه خدای تعالی مبدأ کار و کارگری است، فرمودند:
 
«حق تعالى‏ مبدأ کارگرى است و کارگر است ... ما این روز را بزرگ مى‏شماریم از براى اینکه قرار داده‏اند این روز را براى کارگر. کارگر در اسلام.» (صحیفه امام، جلد ۷ - صفحه -۱۷۳)

برچسب‌ها: اصلاحات, اعتدال, کارگر, امام خمینی, رهبر انقلاب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 تیر1393ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی  | 

انقلاب اسلامی چه ویژگی داشت که رهبر انقلاب آن را مصداق تحقق سنت الهی دانستند؟

یکی از مهم ترین محورهای سخنان رهبر انقلاب در جمع مسئولان نظام، اشاره ایشان به «سنت های الهی» و لزوم در نظر گرفتن آنها برای پرهیز از خطا در محاسبات سیاسی- اجتماعی بود.

ایشان در بخشی از بیاناتشان انقلاب اسلامی را مصداق بارزی از تحقق سنن الهی دانسته و فرمودند:
 
«یکی از خطاهای محاسباتی این است که انسان در چهارچوب عوامل محسوس و صرفاً مادّی محدود بماند؛ یعنی عوامل معنوی را، سنّتهای الهی را، سنّتهایی که خدا از آنها خبر داده است، آن چیزهایی را که با چشم دیده نمیشود، ندیده بگیرد؛ این یکی از خطاهای بزرگ محاسباتی است ... این را قرآن گفته است، با این صراحت که وعده‌ی الهی است؛ ما هم در عمل آن را تجربه کرده‌ایم. بدانید این قطعه‌ی تاریخ انقلاب در تاریخ ممتدّی که در طول نسلهای آینده، مورد بحث قرار خواهد گرفت، یکی از برجسته‌ترین مقاطع تاریخی است. در دنیای مادّی، در دنیای تسلّط ابرقدرت‌ها، در دنیای ستیزه‌گری همه‌جانبه‌ی با اسلام و معارف اسلامی و ارزشهای اسلامی، یک نظامی به‌وجود بیاید برپایه‌ی اسلام، آن هم درست در نقطه‌ای که بیش از همه‌جای دنیا تأثیر عوامل آن قدرتهای منحرف کننده نفوذ داشتند و حضور داشتند. [این] چیز عجیبی است.»
 
توجه در این بخش از اظهارات رهبر انقلاب نشان می دهد که ایشان نفس وقوع انقلاب اسلامی در سه دهه قبل را مطابق با پیش فرض ها و محاسبات مادی نمی دانند و در فضای غلبه سکولاریسم بر جهان، تولد انقلابی با محور «دین» را فراتر از پدیده ای طبیعی و قابل پیش بینی می دانند.
 
در این باره و در راستای تبیین بهتر و دقیق تر این بخش از سخنان ایشان، جا دارد بخشهایی از کتاب ارزنده «انقلاب اسلامی ایران و انفتاح تاریخ» اثر دکتر حسین کچویان استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران مورد بازخوانی قرار گیرد.
 
دکتر کچویان در این کتاب که به طور تفصیلی به بررسی نسبت انقلاب اسلامی ایران و تحولات سالهای اخیر منطقه تحت عنوان «بیداری اسلامی» پرداخته است، با اشاره به شرایط وقوع انقلاب اسلامی در اواخر قرن بیستم؛ این انقلاب را در کنار انقلاب های فرانسه (1789) و شوروی (1917) یکی از انقلاب های کبیر تاریخ توصیف کرده و معتقد است  پس از آن، موجی از تحرکات و جنبش های انقلابی با محور دیانت و اسلام، در جهان به راه افتاده است.

وی در واقع شگفتی این انقلاب را در تقابل آن با «تجدد» و «سکولاریسم» غالب در قرن بیستم می داند و تاکید می کند اگرچه انقلاب های فرانسه و شوروری که یکی به لیبرالیسم و دیگری به کمونیسم رسید با یک دیگر تمایزهای اساسی داشتند اما فصل مشترکی به نام «دین ستیزی» داشته و در سطح کلان به یک سمت و سوی واحد حرکت می کردند اما انقلاب اسلامی ایران کاملا در نقطه مقابل این جهت گیری کلان قرار گرفت و با احیای اسلام سیاسی؛ توانست باب جدیدی را در تاریخ معاصر باز کند. باب جدیدی که می توان از آن به عنوان «بازگشت دین به تاریخ» در «عصر دین ستیزی» یاد کرد.
 
دکتر کچویان در بخشی از این کتاب ضمن تاکید بر اینکه  «انقلاب کبیر اسلامی تحت شرایطی اتفاق افتاد که منطق تاریخ و سیر تحولات اجتماعی جهان مطابق با دو انقلاب کبیر پیشین یا به طور دقیق تر هماهنگ با تجدد حرکت می کرد.» می نویسد:
 
 
«با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، اسلام به عنوان ایدئولوژی با کارکرد و نقش ماهوی و محوری خود در این انقلاب به گونه ای ظاهر شد که اساسا با ایجاد درک کاملا متفاوتی از معنا و حقیقت انقلاب،  موجبات تحولی جوهری در نظریه پردازی انقلاب ها و پیدایی نسل چهارمی از نظریه های انقلاب را فراهم آورد.
 
این تحول که از وجهی در مسیر تحولات قبلی در فهم انقلاب بعد از انقلاب شوروی، از نقش عمده آگاهی و اراده در پیدایی انقلاب ها حکایت می کرد، از جهانی با وجود تاکید جوهری تر بر جایگاه محوری ایدئولوژی، نظریه ها و درک مارکسیستی از انقلاب را نیز رد می کرد. تفسیرهای لنینیستی از انقلاب که از دید بسیاری از مارکسیست ها، تجدیدنظرطلبانه و انحرافی از مارکسیسم راست آیین نیز قلمداد می شود به رغم توجه به نقش ایدئولوژی و وارد کردن اراده گرایی در نظریه مراکسیستی انقلاب برای تعدیل جبرگرایی اقتصادی تفسیر انگلسی، همچنان در چارچوب ضرورت تاریخی به انقلاب و امکان آن فکر می کرد. به همین دلیل نظریه پردازان انقلاب عموما تحت تاثیر این دیدگاه که چارچوب معمول حاکم بر نظریه های انقلاب تا زمان انقلاب اسلامی در ایران بوده است انقلاب ها را ناشی از ضرورت های تاریخی می دانستند. با این دید، به تعبیر مشهور مارکس، نقش انسان ها در تحولات تاریخی نظیر کاری است که ماما یا قابله در زایش و تولد کودک انجام می دهد.
 
به این معنا تنها کار و نقشی که انسان ها در خلق انقلاب یا زایش نظام اجتماعی تازه به عهده دارند محدود است به کمک به مادر تاریخ در وضع حمل آنچه در بطن خود به واسطه سازو کارهای درونی مطابق قوانین عینی، مستقل از آگاهی و ارده انسان ها تا اتمام خلق جنینی آن پروریده است؛ یعنی کمک به آن در مقاطع نهایی این فرآیند ضروری پرورش انقلاب ... بر همین اساس است که اسکاچپول یکی از معتبرترین نظریه پردازان انقلاب در جمع نظریه پردازان سیاسی، پس از وقوع انقلاب اسلامی با توجه به نقش دین و فرهنگ دینی در آن ضمن نفی مطلق نقش احزاب و جریان ها یا ایدئولوژی های تجددی از هر قسم آن در این انقلاب، با تجدیدنظر در این فهم غالب از نقش ضرورت تاریخی انقلاب ها بر ماهیت کاملا اراده گرایانه این انقلاب تازه تاکید می کند... وی با تغییری اساسی در نظریه قبلی خود چاره ای جز این نمی بینید که نقش جوهری و انکار ناپذیر ایدئولوژی و فرهنگ اسلامی را در انقلاب برخلاف تمامی الزامات تاریخی و ضرورت های جامعه شناختی مورد توجه قرار دهد به این معنا که فراتر از یک الزام بیرونی و غیر ماهوی، بود و نبود انقلاب را به این عامل تعیین کننده یعنی ایدئولوژی مشروط بداند.»
 
کچویان در بخش دیگری از این کتاب نیز تاکید می کند:
 
«توجه به ماهیت اسلامی این جنبش ضرورتی اساسی دارد؛ ماهیت دینی انقلاب ایران  تضاد این انقلاب با عقلانیت تجددی و پدیده های خاص آن چون ایدئولوژی را به صورت برجسته ای ظاهر می سازد زیرا نفی و انکار هر گونه نقشی برای دین در تحولات اجتماعی بویژه از نوع انقلابی آن در تاریخ جهان پس از ظهور تاریخ تجدد، یکی از اصول بنیادین ایدئولوژی ها و عقلانیت تجددی به عنوان بنیاد ایدئولوژی در معنای خاص آن می باشد.»

برچسب‌ها: انقلاب اسلامی, سکولاریسم, تجدد, کچویان
+ نوشته شده در  جمعه 20 تیر1393ساعت 4:28 قبل از ظهر  توسط امیرحسین ثابتی 

مطالب قدیمی‌تر